داستان موسيقي(3)
تا اينجا درباره تاريخچه تصنيف گفتيم كه در دوره قاجار، موسيقي ايراني هر چه بود آواز بود و تصنيفخواني يا اساساً رايج نبود و يا اگر هم بود مختص يك سري اشعار و موضوعات سطح پايين در اجتماع بود. آواز ايراني شامل 7دستگاه ميباشد و اين هفت دستگاه داراي گوشهها و مايههاي مختلفي است كه شناسايي هريك نياز به تخصص داشته و دارد. نكته مهم كاربرد اين دستگاهها است. مثلاً از لحاظ زماني، دستگاه شور را متناسب با حال و هواي صبحگاهان ميدانند(موسيقي ياد ايام شجريان را يادتان بيايد. ياد ايام در دستگاه شور است: ياد ايامي كه در گلشن فغاني داشتيم...). و يا ريتمهاي تند كه در مجالس عروسي و شادي به كار ميبرند را در دستگاه سهگاه داريم(تصنيف «آسمان عشق» شجريان با مطلع: «چنان مستم چنان مستم من امشب، كه از چنبر برون جستم من امشب» يك تصنيف عالي در سهگاه است). و يا مثلاً «همايون» دستگاهي فاخر و با جذبه و داراي سنگيني و وقار است(«تو اي پري كجايي» از حسين قوامي نمونه كاملي از همايون است). و يا آهنگها و مارشهاي نظامي و حماسي و ملي، همگي در دستگاه چهارگاه نواخته ميشود. خلاصه كلام اينكه هريك از اين دستگاهها اگر در جاي متناسب خودش و با درايت به كار برود چه تأثيرات فراواني در روح و روان شنونده دارد. به عنوان مثال؛ همه شما «ربنا»ي استاد شجريان در ماه رمضان شنيدهايد. آيا فريادي رساتر از اين فرياد شجريان كه خدا را صدا ميزند سراغ داريد؟ فكر ميكنيد چه عاملي باعث شده كه «ربنا»، اينطور به دل بنشيند؟ جز تناسب و سبك و تكنيك؟ دستگاههاي ايراني در زمان قاجار، با همه گوشهها و مايههايش(ايندو از تقسيمات دستگاه هستند) بالغ بر 400پرده را شامل ميشده كه متأسفانه اكنون فقط 52پرده از آن باقي مانده است كه عواملي از قبيل نبودن امكان ضبط صدا عامل مهمي در اين اتفاق بد بوده است ولي كوششهاي هنرمندان بخصوص در 50سال اخير باعث شده كه اين سير تخريب متوقف شود و حتي حالت صعودي به خود بگيرد. در سري بعد به شرح زندگي و احوال هنري عارف و شيدا به عنوان احياگران تصنيف ايراني ميپردازيم.
ادامه دارد...
علی اصغر شاهزیدی به سال 1327شمسی در اصفهان متولد شد. از همان دوران کودکی شیفته آواز بود و همواره توجه زیادی به مکتب آوازي استاد بی بدیل آواز ایران استاد تاج اصفهانی داشت. در سال 1349 شاهزیدی که از طریق رادیو اصفهان، سبک و شیوه تاج را دنبال می کرد، به کلاس درس تاج راه می یابد و تا آخر عمر این استاد بزرگ موسیقی ملی ایران(1360)، از محضرش بهره ها می برد. شاهزیدی در سال 1357 در آزمون موسیقی باربد در بخش آواز به مقام نخست دست می یابد. سبک آوازخوانی شاهزیدی در مکتب اصفهان، همان شیوه زنده یاد تاج است و از مختصات شیوه او، درک صحیح شعر، تلفیق متناسب و دلپذیر شعر با گوشه های آوازی، بیان درست شعر و تلفظ صحیح کلمات است که همه اینها در قالب اصل مهم و انکارناپذیر «مناسب خوانی» شکل میگیرد. شاهزیدی از سال 1358 در هنرستان موسیقی اصفهان به تربیت هنرجویان رشته آواز پرداخته و از سال 1360 که ستاره درخشان هنر، استاد تاج افول کرد، او همچنان نگاهبان و چراغدار مکتب استاد خویش است.
شعر دلانگيزي از بيژن ترقي، همراه با تكنوازي خداوندگار تار ايران، استاد جليل شهناز، به اضافه آهنگسازي حرفهاي فريدون شهبازيان، و دست آخر صداي گرم علي اصغر شاهزيدي، خاطره استاد تاجاصفهاني را با تصنيف زيبايي به نام «چرخ گردون» زنده ميكند. ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه اصفهانيها بايد به استاد «سيد جلالالدين تاج اصفهاني» افتخار كنند زيرا همو بود كه بسياري از هنرمندان فعلي(مانند عليرضا افتخاري) را كشف كرد و پرورد و تحويل جامعه هنري داد. خدايش بيامرزاد.
چرخ گردون
شاعر: بیژن ترقی(متولد تهران1308)، آهنگساز: علی تجویدی(متولد تبریز1298)
اجرا: علی اصغر شاهزیدی(متولد اصفهان1327)، تنظیم: فریدون شهبازیان(متولد تهران1321)
تاریخ اجرا: زمستان 1369 با همراهی تار استاد جلیل شهناز(متولد اصفهان1300)
دستگاه دشتی به مدت 6دقیقه و 10ثانیه
می و میخانه مست و می کشان مست
زمین مست و زمان مست، آسمان مست
نسیم از حلقه زلف تو بگذشت
چمن شد مست و باغ و باغبان مست
تا زدم یک جرعه می از چشم مستت
تا گرفتم جام مدهوشی ز دستت
شد زمین مست آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
تو زمزمه چنگ و عود منی
نغمه خفته در تار و پود منی
تو باده و جام و سبوی منی
مایه هستی و های و هوی منی
گرچه مست مستم نه می پرستم
به هر دو جهان مست عشق تو هستم
تا من چشم مست تو دیدم
ز ساغر عشقت دو جرعه چشیدم
شد زمین مست آسمان مست
بلبلان نغمه خوان مست
باغ مست و باغبان مست
پيش از دستور: درباره خودم باید بگم که من رشته ام در دانشگاه، اقتصاد بود و مثل مجید سال قبل فارغ التحصیل شدم. من علاقه زیادی به موسیقی داشته و دارم. اما پدر این رسم و رسوم غلط و بی سر و ته اجتماع ما بسوزد که منی که اینقدر به هنر علاقه داشتم به خاطر اصرار خانواده و چشم و هم چشمی و از این مسائل، مجبور شدم که به رشته ای بروم که هیچوقت آنرا دوست نداشتم و از سر بی میلی با انتگرال و دیفرانسیل و فرمولهای گنده ریاضی و نمودارهای مختلف سر و کله بزنم و مدرکم را در حالی از یکی از دانشگاه های معتبر دریافت کنم که عشق و علاقه ام چیز دیگری بود. واحد پاس کردن و گرفتن نمره الف که کاری ندارد. من به جز یک ترم (که مشکلی داشتم) در بقیه ترمهای تحصیلی ام، نفر اول یا دوم دانشکده بودم(البته از نظر شیطنت هم نفر اول دانشگاهمان بودم) ولی هیچوقت علاقه ای به رشته ام نداشتم. در عوض، این مسئله برایم تجربه ای شد که دیگر بر اساس آنچه دل خودم می گوید عمل کنم نه اینکه دیگران چیزی را به من دیکته کنند، که این آخری، بعدها خیلی به دردم خورد. اين از جواب مسئله اي كه ياسي عزيز چندبار ازم پرسيده بود.
«محمد نوري». اين اسمي است كه نياز به توضيح ندارد. پنجاه سال فعاليت مداوم موسيقي آنهم در عمق احساس مردم. ترانه «جان مريم» ترانه اي است كه سالها مردم ما با آن زندگي كرده اند. انصافاً دو اثر جاودانه از موسيقي گيلان بخواهيم نام ببريم يكي «جان مريم» است و ديگري «زرد مليجه»(زرد مليجه از ساخته هاي بدون كلام اسدالله ملك است. اگر خواستيد دو تا آلبوم تروتميز موسيقي بدون كلام داشته باشيد دو كاست ويولون «دكتر جهانشاه برومند» را بگيريد، زرد مليجه درشان هست)
محمد نوری متولد 1308 تهران و اصالتاً گیلانی، فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و رشته نمایش از دانشکده علوم اجتماعی می باشد. وی در زمینه ترجمه و داستانهای کوتاه نیز دستی به قلم دارد. او از اعضای کانون نویسندگان ایران است. آواز را نزد خانمها فاخره صبا و ئولین باغچه بان و مبانی علمی موسیقی را نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی فراگرفته است. صدای نوری طی 50سال فعالیت هنری، برای یک نسل، یادآور خاطرات خوب و لحظات دلپذیر و برای نسل امروز آفریننده شیرین ترین خاطرات است. محمد نوری در سنین جوانی با خواندن اشعاری نوین، کار خوانندگی را آغاز کرد و به تدریج با ارتقاء دانش هنری و ادبی خود، موفق گردید به این گرایش نوگرایانه، هویت مستقلی ببخشد و با اجرای آثار موسیقیدانانی برجسته همچون: فریدون فرزانه، ناصر حسینی، شهرام گلپریان و محمد سریر که بر روی اشعاری از بزرگان ادب معاصر تصنیف شده بود فضای متفکرانه ای را از جهت ترکیب نغمه ها و کلام فاخر فراهم سازد. آوازهای محمد نوری طی 5دهه در میان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه ای کسب نموده و صدای جاری، گسترده و پرطراوت او، علاوه بر تلطیف خاطر دوستداران، احساسی شیرین و ماندگار را در شنونده بر جای می گذارد و می تواند در سالهای متمادی در خدمت لحظات عاشقانه و امیدبخش، جاودانه بماند. از مهمترین آثار محمد نوری می توان به ایران ایران(در روح و جان من می مانی ای وطن)، صدای ساز مرد چوپان، شالیزاران، ای دیار خوب من، جان مریم، یاد اون روزها بخیر و بسیاری آثار دیگر اشاره کرد.
محمد نوری هم سالهاست که مورد بی مهری صداوسیماست. کسی با این سابقه و وسعت کاری، باید از دید این رسانه به اصطلاح ملی دور باشه ولی هر خواننده(به واقع باید گفت مطرب) تازه از راه رسیده ای را شبها مخصوصا در شبکه تهران می بینیم(این صدا و سیما خیلی ظالم است. مثلاً مرحوم رحیم موذن زاده اردبیلی، اذان گوی معروف را نگاه نکنید که این اواخر عزت و احترامش کردند. هیچ می دانید که تا پنج- شش سال پیش کسی از حیات و ممات رحیم موذن زاده خبر نداشت. حتی سلیم موذن زاده، مداح معروف و برادرش هم نمی دانست که رحیم کجاست؟ تا اینکه وی را در کرج یافتند، همه اینها به چه خاطر بود؟ می گفتند چون اذانش را رادیو تلویزیون شاه پخش می کرده، اذان طاغوتی است. در صورتی که رحیم موذن زاده جدا از عدم تعلقش به هیچ حکومتی، مخصوصاً دستگاه بیات ترک را که دستگاهی صددرصد ایرانی بود برای اذانش انتخاب کرده بود) محمد نوری با وجود 76سال سن هنوز هم فعال و انرژیک کار می کند برای او آرزوی سلامتی داریم. «جان مریم» را به خواهر گرامی، ترانه عزیز تقدیم می کنم. ایشان در بدو تولد وبلاگم، با وجود ناراحتی جسمی، من را مورد لطف خود قرار داده بودن و مطلب نوشته بودن، همراه با یک عکس فوق العاده بانمک
جان مریم
آهنگساز کامبیز مژدهی، شاعر محمد نوری(دو بیت اول برگرفته از یک ترانه محلی است)
دستگاه، ماهور، اجرا: محمد نوری
اولین اجراء: سال 1336 به مدت 5دقیقه و 32ثانیه اجرای دیگر: با تنظیم شهرام گلپریان و اندکی تفاوت در سال 1378 به مدت 10دقیقه و 10ثانیه
آی گل سرخ و سپید کی می آیی؟ بنفشه برگ بیدُم کی می آیی؟
تو گفتی گل درآید من می آیُم آی! گل عالم تموم شد کی می آیی؟
جان مریم چشماتو واکن منو نگاه کن
شد هوا سپید در اومد خورشید
وقت اون رسید که بریم به صحرا
آی نازنین مریم، آی نازنین مریم
جان مریم سری بالا کن منو صدا کن
بشیم روونه شونه به شونه
بریم از خونه به یاد اون روزا
آی نازنین مریم، آی نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
کاش می خوابیدم تو رو خواب می دیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه
دل نمی دونه چه کنه با این غم آی نازنین مریم، آی نازنین مریم
بیا که شد وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندومارو
نازنین مریم آی نازنین مریم
كجاييد اي سبكروحان عاشق پرنده تر ز مرغان هوايي
را مولوي در 700سال قبل سروده كه امروزي ها دارند نانش را مي خورند.
تصنیف «از خون جوانان وطن» نیز از تصنیفهایی است که در روزهای پرالتهاب انقلاب سال 57، پس از سالها، توسط محمدرضا شجریان از دل آرشیو غنی موسیقی ایرانی بیرون آمد و چقدر بجا و متناسب، خرج شد. خیلی از مطبوعاتچی های قدیمی، شجریان را در آن روزها، خواننده انقلاب نامیدند و همین تصنیف بود که تناسب میان «خون شهید»و «لاله» را در ادبیات ما رایج کرد. اگر به عقبتر نیز برگردیم این تصنیف دارای پیشینه جالبی است. در مقام توضیح، آیا در کتب تاریخی مربوط به مشروطیت و از میان اسامی رایج صاحبمنصبان مشروطه که در این کتب آمده اند(مثل یفرم خان، ستارخان و باقرخان، ملک المتکلمین، صور اسرافیل، سردار اسعد ووو) هیچگاه به نام «حیدر عمواوغلی» که از مبارزین آذری صدر مشروطیت است برخورده اید یا نه؟(من در برخی کتابها عکسش را هم دیده ام). عارف قزوینی در آن بحبوحه و گرداب عرق و خون که منجر به پیروزی مشروطه شد، این تصنیف را سرود و آن را به حیدرعمواوغلی به خاطر رشادتهایش تقدیم کرد. شجریان دو بار این تصنیف را اجرا کرده: یکبار با همراهی سنتور پرویز مشکاتیان(که این اجرا بسیار حزن انگیز است) و بار دوم با همراهی گروه اساتید موسیقی ایران(که این دومی به ترانه نزدیکتر است و آلبومش تحت عنوان «راز دل» هم اکنون در بازار موجود است). این تصنیف دل انگیز و ریشه دار را که من بسیار به آن علاقه دارم(با اجازه بقیه دوستان) به خواهرم، تکتم عزیز که نور چشم همه ماست تقدیم می کنم.
رامین عزیز و عدیب(!) شاید منظور نظر من از ایجاد محیطی در فضای وبلاگی این باشد که نشان دهم موسیقی ایرانی چقدر به ما نزدیک است و چطور مثل نان و آب، مصرف روزانه مان است. همین دستگاه های مختلف موسیقی ایرانی، اگر درست و به جا مطرح شوند اصلاً زمخت و بغرنج نیستند. ما به عنوان یک تحصیلکرده و از قشر فرهیخته جامعه باید سواد شناختن فرهنگ خودمان را داشته باشیم. چند روز پیش یک فیلم ژاپنی را که در تلویزیون می دیدم در تیتراژ پایانی فیلم و با دیدن خطوط خرچنگ قورباغه ژاپنی، یاد آدمهای بی سواد افتادم که هیچی سرشان نمی شود. حالا خیلی از ما هم نسبت به موسیقی مملکت خودمان، مانند من نسبت به خط ژاپنی هستند. نباید اینگونه باشد. امروز با این مطلب زیر به شما نشان می دهم که چقدر موسیقی به ما نزدیک است و ما چقدر از آن غافلیم:
نمی دانم اسفندیار منفردزاده را می شناسید؟ منفردزاده آهنگساز بسیاری از ترانه های فرهاد است. خوب! حالا احتمالاً برای بعضیها مشکل دوتا می شه که فرهاد کیه؟ فرهاد سوادکوهی یا فرهاد مهراد، خواننده معروف ایرانی در دهه های 40به بعد که ترانه های سیاسی او قبل و بعد از انقلاب معروف است. فرهاد هیچوقت حکومتی نبود و همیشه برای مردم خواند. با آن صدای پرغرورش. فرهاد و فریدون فروغی سبک خاصی را در موسیقی پاپ ایرانی بنیاد نهادند(از این جهت می گویم ایرانی که تمام این موسیقیهایی که حالا ما به اسم پاپ می شنویم در اصل ترکی استانبولی، عربی و یا افغانی است). در موسیقی سنتی ایرانی ما در بین هر پرده، نیم پرده هایی را داریم. ولی فرهاد و فریدون این نیم پرده ها را حذف کردند و سبک جدید و جالبی را بنیاد نهادند. از مهمترین کارهای فرهاد که امیدوارم شنیده باشید می توانم به ترانه وحدت(والا پیامدار محمد)، گنجشکک اشی مشی، جمعه، و خیلی از کارهای دیگر اشاره کنم. مثلا ترانه گنجشکک اشی مشی در سال 1351 خوانده شد و چه عجیب اینکه این ترانه با تم فولکلور، تبدیل به یک اثر سیاسی شد که فرهاد را مدتی به زندان انداخت. بعد از انقلاب فرهاد مانند بسیاری از هنرمندان ریشه دار ما، در انزوا قرار گرفت و عاقبت در زمستان 1380 در پاریس به دلیل ابتلا به هپاتیت درگذشت. فرهاد آلبومی دارد به نام «وحدت» که اکنون نیز کم و بیش در بازار موجود است اگر آنرا بگیرید و داشته باشید ضرر نمی کنید. اگر شد در آینده درباره فرهاد حرفهای زیادی دارم.
بحث درباره اسفندیار منفردزاده بود. دوسال پیش در همین ایام پیروزی انقلاب، رادیو بی بی سی به سراغ اسفندیار منفردزاده رفت که اکنون در لندن زندگی می کند. بی بی سی از منفردزاده پرسید که: شما شب 22بهمن کجا بودید؟ منفردزاده پاسخ داد که: آن شب ما در آپارتمانمان که در خیابان نیروی هوایی تهران واقع بود، شاهد درگیری و زد و خورد مردم با آخرین نیروهای ارتش شاه بودیم(حتما وضع خیابان و پادگانهای آن منطقه را در کتابهای تاریخ در شب 22بهمن خوانده اید). منفردزاده می گوید: من در آن حال اضطراب، ناگهان احساساتی شدم و ریتم یک موسیقی را پس از اندکی زمزمه، در ذهنم ساختم. بلافاصله کاغذ و قلم آوردم و نت آن را نوشتم. نمی دانم چه شد که خودم رفتم و همسایه های آپارتمانمان را خبر کردم که بیایید یک سرودی را با هم بخوانیم. خانمم هم رفت و خانمهای همسایه را به خانه ما آورد و یک گروه کر تشکیل دادیم و با همان امکانات که شامل یک اُرگ بسیار ابتدایی و تعدادی قاشق و قابلمه و یک طبل کوچک بود سرودی را به وسیله یک رادیوضبط کهنه ضبط کردیم. افرادی هم که به عنوان گروه کر این سرود را اجرا کردند افراد کاملاً غیرحرفه ایی بودند که در حقیقت همسایه ما بودند.
منفردزاده می گوید: چند ماه بعد نوار این سرود را به رادیو بردم. هم اکنون این سرود بدون ذکر نام در ایام بهمن ماه بارها و بارها از صدا و سیما پخش می شود بدون اینکه نامی از سازندگان آن ببرند و بدون اینکه کسی بداند که این سرود چگونه تهیه شد؟
در اینجا بود که منفردزاده که با رادیوی بی بی سی گفتگو می کرد به گریه افتاد و لابلای گریه هایش گفت که: آقا ما می خواستیم کار کنیم، می خواستیم برای مملکتمان کار کنیم ولی ...
حال با این تفاسیر این سرود را هر یک از ما، بیش از دهها بار شنیده ایم. ترانه فوق را در زیر به شما تقدیم می کنم:
هوا دلپذیر شد
آهنگساز: اسفندیار منفردزاده(متولد تهران1319)
شاعر: کرامت الله دانشیان
اجراء توسط گروه کُر(!)، 22/۱۱/1357
هوا دلپذیر شد
گل از خاک بردمید
پرستو به بازگشت زد نغمه امید
به جوش آمدست خون درون رگ گیاه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه
به خویشان به دوستان به یاران آشنا
به مردان تیز خشم
که پیکار می کنند
به آنان که با قلم
تباهی درد را
به چشم جهانیان
پدیدار می کنند
بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
و این بند بندگی
و این بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان
به هر صورتی که هست
نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
واقعاً نمی دانم چطور از تک تک(بخوانید لپ لپ) دوستان تشکر کنم. روز یکشنبه که با مجید عزیزم(صدرالاشرار) صحبت می کردم بهش گفتم که می ترسم این وبلاگ، دستی دستی ما رو ضایع کنه. ولی حضور بچه ها و قوت قلبشان، خیلی من را دلگرم کرد. در مقام بیان اهمیت موسیقی، باید اذعان داشت که این خسران است که موسیقی ایرانی به عنوان گنجینه عظیم پارسی زبانان، اینطور مورد بی مهری قرار گرفته و همنسلهای ما، اینقدر نسبت به این هنر بومی، غریبه هستند. نسل جدید دیگر نمی داند که ترانه هایی مانند «مرا ببوس»، «کاروان»، «ای ایران»، «مرغ سحر»، «تو ای پری کجایی»، «آذربایجان»، «یاردبستانی»، «جمعه» ووو... چطور روزگاری وسیله پاسداشت فرهنگ کهنمان شده اند. من به شخصه، صدا و سیمای بی ریشه و بی بوته مان را عامل موثری در این پروسه نامیمون می دانم. قصد سخنرانی نداشتم. از همه تشکر می کنم: از خواهرم یاسی عزیز به خاطر حضور پررنگش(یه آهنگ سنتیی هست به نام «من یک شمالیم» که اگر بزودی مطالبش آماده شود به افتخار شما پستش می کنم)، از دوستانم نیلوفر و افسانه عزیز به خاطر تبریکات گرمشان، از هستی عزیزبه خاطر ایده های جالب و پرمغزش، و یک تشکر بسیار ویژه از خواهر گرامیم تکتم عزیز که مثل همیشه با کامنتهای انفجاریش(که هر کدام معادل صدکیلو TNT انرژی آزاد می کند) کل وبلاگ را تکان داد. و جا دارد یادی کنیم از خواهرمان، ترانه عزیز که امیدوارم هر چه زودتر سلامتی اش را بازیابد. در مورد مجید(هدهدمیرزا) هم اظهار نظری نمی کنم. الهی هرگز غم نبینید! قربون صفای همتون.(شد مثل این گپ خودمانی سه شنبه های هدهدمیرزا).
ادامه داستان موسیقی:
(در این پست شاید کلماتی خارج از نزاکت به کار برده شده که من به خاطر اینکه مطلب ناقص نشود عیناً درج کرده ام. پیشاپیش پوزش من را بپذیرید)
*تصنیف لیلی:
این تصنیف درباره لیلی، دختر «کنت مونت فرت» ایتالیایی ساخته شده و وی را به باد تمسخر و ریشخند گرفته است. داستان از این قرار بود که ناصرالدین شاه پس از بازگشت از سفر فرنگ در سال 1296قمری، این شخص را به ریاست پلیس تهران منصوب کرد. کنت، برای اینکه از هر حیث با ایرانیان همرنگ گردد فرزندان خود را جامه ایرانی پوشانده و نام دخترش را نیز لیلی نهاده بود. او به مقتضای شغل کارهای زیادی انجام داد که مهمترینش، جمع آوری زنان هرزه تهران و متمرکزکردشان در محلاتی خاص از شهر بود. مردم هم برای کنت تصنیف درست کردند که:
لیلی را بردند چال سیلابی براش آوردند نان و سیرابی
لیلی گل است لیلی خیلی خوشگل است لیلی
لیلی را بردند دروازه دولاب براش خریدند ارسی و جوراب
لیلی را بردند حمام گلشن کنت بی غیرت! چشم تو روشن
فلفل تندم لیلی! دختر کنتم لیلی!
لیلی ملوسه ننه اش عروسه آقاش دیوثه(
)
*تصنیف برخیز و قلیان را بیار:
این تصنیف را مردم در جریان نهضت تحریم تنباکو به منظور هجو و تحقیر دولت ناصرالدین شاه قاجار ساختند:
من خانم قلیان کشم از بهر قلیان ناخوشم
بنگر به رخت مشمشم برخیز و قلیان را بیار
میرزا که داده حکم جنگ با گلوله و توپ و تفنگ
مشدی و الدنگ و درنگ؟ برخیز و قلیان را بیار
فرنگی گفته من موشم دنگی نزن توی گوشم
کیسه تنباکو به دوشم می رم فرنگ و می فروشم
برخیز و قلیان را بیار
ادامه دارد...
چنگ رودکی(بوی جوی مولیان):
آهنگساز: روح الله خالقی(سالزبورگ اطریش1344-کرمان1285)
شاعر: رودکی
دستگاه: بیات اصفهان
خوانندگان: بنان(تهران1364-1290)-مرضیه(متولد تهران1304)
اجرا: برنامه گلهای رنگارنگ به شماره 254 در سال 1340 به مدت 5دقیقه و 35ثانیه
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی آید همی
ای بخارا! ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میــــر زی تو شـادمان آیـد همی
میر ماهست و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان آید همی
تصنیف چیست و شاعر تصنیف سرا چه شاعری است؟
تصنیف به کلامی گفته می شود که به نحوی با موسیقی همراه باشد. برخی تصنیف را معادل ترانه می دانند در صورتی که ترانه یکی از مشتقات تصنیف است. تصنیف به سه بخش سرود، چامه و ترانه تقسیم می شود.
اصل تصنیف از میان مردم آمده است و بیانگر حالات روحی آنان است. ریتمیک بودن، سهل الوصول بودن و تناسب از مهمترین خصوصات تصانف فولکلور است. به این نمونه تصانیف دقت نمائید:
*تصنیف آبجی مظفر(زمان ناصرالدین شاه):
این تصنیف گرچه به طوری که گفته اند به وسیله زنی ساده از سردسته مطربان خوانده شده ولی با هدف سیاسی معینی، حاصل رقابت بین دو گروه درباری ساخته شده و در زمان خود اشاعه یافته است:
آبجی مظفر اومده بلگ چغندر اومده
دو دور، دو دور، دور شو ببین امیر بهادر شو ببین
چادر و چاقچورش کنین از شهر بیرونش کنین
*تصنیف نان شده گران:
این ترانه، از ترانه هایی است که در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، مردم تهران در شکایت از گرانی نان(سال قحطی عمومی 1288هـ.ق.) ساخته و می خواندند:
شاه کج کلا رفته کربلا گشته بی بلا
نون شده گرون یه من یه قرون یه من یه قرون
ما شدیم اسیر از دست وزیر از دست وزیر
*تصنیف آغامحمدخان:
در ایامی که آغامحمدخان شهر کرمان را در محاصره داشت، مردم شهر کرمان این تصنیف را برای او ساخته بودند:
آغامحمدخان اخته تا کی زن شلخته
قدت میاد رو تخته این هفته یا اون هفته
ادامه دارد...
اشک مهتاب
آهنگساز: حسن یوسف زمانی(متولد سنندج1301)
اجرای استاد محمدرضا شجریان در پنجاه و هفتمین برنامه گلچین هفته، دی ماه 1355همراه با ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران به رهبری فرهاد فخرالدینی(متولد تبریز1316)
شاعر: سیاوش کسرایی(وین1374- 1306)
دستگاه: شور
مدت: 3دقیقه و 55ثانیه
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوهها در خوابه امشب
به هر شاخی دلی سامان گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب