تبليغاتX
«مِی» نوش که عمر جاودان خواهی یافت
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ وه که با خرمن مجنون گرفتار چه کرد

مدتها پيش كه براي اولين بار با مجيد در فضاي وبلگي آشنا شدم فكر نمي‌كردم كه روزي مجيد به يكي از بهترين دوستانم بدل شود. براي من كه به خاطر شرايط خاصم(كه بچه‌ها كم و بيش مي‌دانند)  از كرانه‌هاي ارس تا كنار سد هيرمند و از خرابه‌هاي كلات نادري در خراسان تا ساحل اروندرود‏، دوست و رفيق دارم شايد يك رفيق كم يا زياد خيلي تفاوت نمي‌كرد؛ ولي از طرفي دوست خوب، چيزي است كه لااقل من نمي‌توانم از آن چشم بپوشم. مجيد با انتقادات تيز و با نيش‌قلمهايش، همواره سعي كرده پليدي‌ها و پلشتي‌هايي كه هم‌نسلانمان را تهديد مي‌كند بزرگنمايي كند و با دل پاكش، زمينه قضاوت صوابي را براي خوانندگانش فراهم آورد. وي همواره سعي كرده تا با صراحت لهجه‌اش‏، لايه‌هاي پنهان جامعه را برايمان متصور كرده، آنرا نقد نمايد. حالا ديگر مجيد خوشدلمان محور دوستي خيلي از ما شده و اكنون وبلاگش شده كانون مهرورزي و جاييكه مي‌توانيم احترام و به فكر همنوع‌بودن را تمرین كنيم. افتخار مي‌كنم كه با مجيد همشهري هستم و اين پست را اختصاصاً به ايشان تقديم مي‌كنم. انشاالله كه چراغ وبلاگش سالها روشن بماند و نورافشاني كند. بهار دلنشين تقديم به مجيد عزيزم:

 

بهار دلنشين

آهنگساز: روح الله خالقي(سالزبورگ1344- كرمان1285)

شاعر: بيژن ترقي(متولد تهران1308)

دستگاه: همايون(مايه بيات اصفهان)

اجراي اول: سال 1339 توسط غلامحسين بنان(تهران1364- انگه‌رود نور1290) در برنامه شماره 224 و 224ب، گلهاي رنگارنگ

اجراي دوم: سال 1356 توسط سيما بينا(متولد بيرجند1323) در برنامه گلهاي صحرايي راديو ايران

اجراي سوم: سال 1370 توسط كاوه ديلمي با اركستر صدا و سيما به تنظيم و رهبري خانم گلنوش خالقي(دختر روح الله خالقي متولد تهران 1319)

 

تا بهار دلنشين آمده سوي چمن

اي بهار آرزو بر سرم سايه فكن

چون نسيم نوبهار بر آشيانم كن گذر

تا كه گلبارن شود كلبه ويران من

تا بهار زندگي، آمد بيا آرام جان

تا نسيم از سوي گل بيا دامن كشان

چون سپندم بر سر آتش، نشان بنشين دمي

چون سرشكم در كنار، بنشين، نشان سوز نهان

باز آ ببين در حيرتم بشكن سكوت خلوتم

چون لاله تنها ببين بر چهره داغ حسرتم

اي روي تو آيينه‌ام عشقت غم ديرينه‌ام

بازآ چو گل در اين بهار سر را بنه بر سينه‌ام

 

به قول فريدون مشيري:

باغ ويرانست و مرغان بينوا، ايـوان تهي

اي بنان! آخر كجايي تا نوايي سر دهي

اين آهنگ دل‌انگيز را با صداي جاويدان و مخملين استاد غلامحسين بنان از اینجا بشنويد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 20:32  توسط ستایش  | 

خاكستر(ترك غارتگر)

شاعر: صفاي اصفهاني

اجراي استاد محمد رضا شجريان

دستگاه: شور(گوشه ابوعطا يا دشتي)

اجراي اول: پاييز 1355، با همراهي اركستر بزرگ راديو تلويزيون ملي ايران به رهبري استاد فرهاد فخرالديني(متولدتبريز1316) به مدت 6دقيقه و 55ثانيه

اجراهاي ديگر: سوييس و دانشگاه هاروارد امريكا، تابستان 1369

 

دل بردي از من به يغما اي ترك غارتگر من

ديدي چه آوردي اي دوست از دست دل بر سر من

عشق تو در دل نهان شد دل زار و تن ناتوان شد

رفتي چو تير و كمان شد از بار غم پيكر من

بار غم عشق او را گردون نيارد تحمل

چون مي‌تواند كشيدن اين پيكر لاغر من

مي‌سوزم از اشتياقت در آتشم از فراقت

كانون من سينه من، سوداي من آذر من

اول دلم را صفا داد، آئينه‌ام را جلا داد

آخر به باد فنا داد عشق تو خاكستر من

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 19:26  توسط ستایش  |