صداي استاد بلامنازع موسيقي ملي ايران استاد غلامحسين بنان(1364-1290)،
سالهاست كه گوشنواز و روحنواز ملت هنردوست ايران است. شاهكارهايي مانند «آذربايجان»، «كاروان»، «حالا چرا» را بنان در حالي اجرا كرد كه آهنگسازي خوشذوق و باسليقه در پس اين آثار وجود داشت. آهنگسازي كه تا ابد نامش با اسم و ترانههاي استاد بنان گره خورده است. او كسي نبود جز استاد روحالله خالقي.
روحالله خالقی
روحالله خالقی درسال ۱۲۸۵ شمسی در کرمان به دنيا آمد. پدر و مادر او اهل ذوق و موسيقی بودند. چند سالی در مدرسه آمريکايیها در تهران، مدتی در شيراز، يکسال در اصفهان و بعد در تهران تحصيل کرد. خالقی در نوجوانی به فراگيری تار و ويولن پرداخت. در ۱۳۰۲ پس از تأسيس مدرسه عالی موسيقی توسط علینقی وزيری، در آنجا ثبت نام کرد و کوتاهمدتی بعد با شنيدن نغمهها و آهنگهای علی نقی وزيری چنان دگرگون میشود که تحصيل و دبيرستان را ترک کرد و يکسره به موسيقی پرداخت. روحالله خالقی دل به درس علینقی وزيری داد و نوازندگی ويولن، آهنگسازی و هارمونی را به خوبی آموخت و در همان مدرسه تدريس درسهای نظری را عهدهدار شد. سپس در مدرسه دارالفنون ثبتنام کرد و پس از پايان دوران متوسطه و در سال ۱۳۱۳ در رشته ادبيات فارسی از دانشسرای عالی فارغالتحصيل شد. او در سال ۱۳۲۳ انجمن موسيقی ملی و در ۱۳۲۸ هنرستان موسيقی ملی را تأسيس کرد. استاد خالقی از ابتدای تأسيس راديو(سال 1319) با اين مؤسسه همکاری داشت و رهبری ارکستر انجمن موسيقی ملی، به صورت گهگاهی رهبری ارکستر شماره يک و مدتی نيز رهبری ارکستر گلها را به عهده داشت. آثارموسيقی خالقی بر سه دسته است: تصنيفها يا ترانهها، آهنگهای بدونکلام و سرودها. مشهورترين سرودهای خالقی "ای ايران" با شعر دكتر حسين گل گلاب و "سرود نفت" با شعر رهیمعيری است. ديگر سرودهای او عبارتند از: دانايی، آذربايجان، ارتش، دانشگاه، شير و خورشيد، کارگران، ميهن، اصفهان، هنر و.... خالقی نخستين آهنگ خود را که "بهناماو" نام داشت در ۱۳۰۹ و آخرين آهنگش "خاموش" را با شعر رهیمعيری و آواز بنان در۱۳۴۴ ساخت. او در ۲۱ آبان ۱۳۴۴ پس از عمل جراحی معده در بيمارستانی در سالزبورگ فرانسه درگذشت، ولي نامش تاابد بر تارك موسيقي سنتي ايران ميدرخشد.
به تازگی مجموعهای از آهنگهای استادروحالله خالقی با صدای غلامحسين بنان و عبدالوهاب شهيدی به کوشش گلنوش خالقی، در چهار سیدی توسط مؤسسه ماهور منتشر شده است. اين سیدیها که مرغ شب، نغمههای نوروزی، خاموش و خوشهچين نام دارند، دربردارنده سی و پنج آهنگ از ساختههای روحالله خالقی از اواسط دهه بيست تا اواسط دهه چهل است. اين مجموعه حاوی هشت آهنگ بدون کلام از استاد خالقی به نام های رنگارنگ شماره ۱، رنگ شور، شرقی شماره ۲، رنگ ماهور، رنگ پريچهر و پريزاد، راميانی و دو ترانه بختياری، بيست و چهار ترانه با صدای مخملين بنان و سه ترانه با صدای عبدالوهاب شهيدی است. اکثر اين آهنگ ها توسط ارکستر گلها و تعدادی نيز توسط ارکستر شماره يک راديو اجرا شده اند و نخستين اجرای سرود دلنشين ای ايران با صدای غلامحسين بنان(در ائلگلي تبريز) نيز در اين مجموعه گنجانده شده است.
حالا چرا
آهنگساز: روحالله خالقي(سالزبورگ1344-كرمان1285)
شاعر: سيدمحمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار(تهران1367-تبريز1283)
تنظيم براي اركستر: جواد معروفي(1372-1297)
دستگاه: نوا(گوشه بوسليك)
اجراي اول: توسط غلامحسين بنان در سال 1323 به مدت 19دقيقه و 12ثانيه
اجراي دوم: توسط غلامحسين بنان در سال 1338 با همراهي اركستر بزرگ گلها در برنامه گلهاي رنگارنگ به شماره 210 و 210ب
اجراي سوم: كاوه ديلمي در سال 1370 با همراهي اركستر صدا و سيما به رهبري و تنظيم خانم گلنوش خالقي(دختر استاد روحالله خالقي، متولد تهران1319)
آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟
بيوفا حالا كه من افتادهام از پا چرا؟
نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل! اين زودتر ميخواستي، حالا چرا؟
عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام، فردا چرا؟
نازنينا! ما به ناز تو جواني دادهايم
ديگر اكنون با جوانان ناز كن، با ما چرا؟
وه كه با اين عمرهاي كوته بياعتبار
اين همه غافلشدن از چون مني شيدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميكند
در شگفتم من، نميپاشد زهم دنيا چرا؟
شهريارا! بي حبيب خود نميكردي سفر
راه عشق است اين يكي، بي مونس و تنها چرا؟
* در ديوان اشعار استاد شهريار، بيت آخر اين غزل، به اين صورت آمده است:
شهريارا! بي حبيب خود نميكردي سفر
اين سفر راه قيامت ميروي، تنها چرا؟
اجراي دوم استاد بنان(سال 1338) را از اينجا بشنويد
اين گرفتاريهاي من هم تمامي نداره. اين پست آخري كه براي خواهرم نوشته بودم امروز ديگه صداي خواهرم هم دراومد كه: بابا! بسه ديگه، آپ كن.
اين پست را به هستي، خواهر گرامي تقديم مينمايم چون خيلي وقته كه قول اين مطلب را به ايشان داده بودم و ممنونم از ايشان كه با سعهصدرشان، اين بدقوليهاي پياپي را به روي من نياوردند. ايشان مانند بسياري ديگر از مازندرانيها، دلپاك و در عين حال صاحبسبك و صاحبتفكر ميباشند و من كه هميشه از خواندن مطالب ايشان لذت بردم. يادم ميآيد كه در آخرين پست سال گذشتهشان، شرححال مفصل و زيبايي از همه دوستان نوشته بودند و با قلم زيبايشان، من كمترين را هم مورد نوازش قرار داده بودند. براي ايشان آرزوي سلامتي و بهروزي دارم و به وجود ايشان افتخار ميكنم.
«آهنگ وفا» نام آلبومي است از استاد محمدرضا شجريان (سال 1378) و حاصل كنسرت استاد در هشتگرد در همان سال. دو نكته جالب در مورد اين كاست حائز اهميت است:
اول اينكه استاد شجريان از سال 1375 هيچ كنسرتي را در داخل ايران برگزار نكرد(تا ديماه 1382 كنسرت «همنوا با بم» در تالار وزارت كشور) ولي اين كنسرت استثنايي آنهم در جايي دورافتاده مثل هشتگرد كرج، تعجب اهالي موسيقي را در آن زمان برانگيخت؛ منتها كمك به كودكان بيسرپرست هشتگرد، دليل تحسينبرانگيزي براي اين استثناء بود.
دوم اينكه اين كنسرت اولين حضور رسمي همايون شجريان در كار آواز است، چون همايون از سال 1371 و در پي آموزشهاي استاد بيبديل تنبك، زندهياد ناصر فرهنگفر، با ساز فوق پدر را در كنسرتها همراهي ميكرد در اين كنسرت با آواز به همراهي پدر پرداخت؛ هر چند كه نشان داد هنوز سالها با صداي پخته پدر فاصله دارد و صداي استاد شجريان(كه مانند قالي كرمان هر چه بيشتر پا بخورد قيمتيتر ميشود) كجا و صداي همايون جوان کجا. به هر حال آغاز خوبي بود.
در اينجا متن كامل اشعار آواز را برايتان نوشتم و از سه تصنيف موجود در اين كاست(«آهنگ وفا»، «زدست محبوب» و «زمن نگارم») فقط يكي را برايتان مينويسم و بقيه را در پستهاي بعد مينويسم. آلبوم، يك ماهور تمامعيار است و بيشتر به سبك موسيقي سنتي قديمي و عليالخصوص در حال و هواي موسيقي زمان قاجار كار شده است.
|
هوشيـار كسـي بــاشد كــه از عشق بپرهيزد |
| |
|
|
وين طبع كه من دارم بــا عــقل نيـــاميزد | |
|
آن كس كه دلــــي دارد آراستــــه مــــعني |
| |
|
|
گر هر دو جهانش باشد در پاي يكي ريزد | |
|
گر ســـــــيل عقــــاب آيد شـوريده نينديشد |
| |
|
|
ور تير بلا بـــارد ديوانه نـــــپرهيـــــــــــــزد | |
|
آخر نـــه منم تـــــــنها در بــــــــاديه ســودا |
| |
|
|
عشق لب شيرين است بس شوربرانگيزد | |
|
بي بخت چه فن ســازم تا برخورم از وصلت |
| |
|
|
بي مايه زبون باشد هر چــند كـه بسـتيزد | |
|
فضل است اگرم خواني عدل است اگرم راني |
| |
|
|
قدر تو نداند آنكه از زجـر تـــو بگـــريـــــــزد | |
|
تا دل به تو پيوســــتم راه هــمه دربســــتم |
| |
|
|
جايي كه تو بنشيني بس فتنه كه برخيزد | |
|
سعدي نظر از رويـــت كـــــوته نكـند هـرگز |
| |
|
|
ور روي بـــــگردانــــي در دامنــت آويـــزد | |
سعدي- غزليات
|
خوشا دلي كه مدام از پي نظر نرود |
| |
|
|
به هر طرف كه بخواننـــدش بيخبر نرود | |
|
طمع در آن لب شيرين نكردنم اولي |
| |
|
|
ولي چگونه مگس از پي شـــــــــكر نرود | |
|
سواد ديده غمديدهام به اشك مشوي |
| |
|
|
كه نقش توام هــــــــــــرگز از نــــظر نرود | |
|
دلا مباش چنين هرزهگرد و هر جايي |
| |
|
|
كه هـــــــــيچ كار ز پيشت بدين هنر نرود | |
|
سياه نامهتر از خود كسي نميبينم |
| |
|
|
چگونه چون قلمــــــم دود دل به سر نرود | |
|
بپوش دامن عفوي به زلت من مست |
| |
|
|
كه آب روي شريـــــــــــعت بدين قدر نرود | |
|
من گدا هوس سروقامتي دارم |
| |
|
|
كه دست در كمرش جز به سيم و زر نرود | |
|
تو كز مكارم اخلاق عالمي دگري |
| |
|
|
وفا و عهد مــــــــــــن از خـــــــاطرت نرود | |
|
به تاج هدهد ماز ره مبر كه باز سفيد |
| |
|
|
ز كبر در پــــي هر صيد مخـــــــــتصر نرود | |
ديوان حافظ
زدست محبوب
آهنگساز و شاعر: غلامرضاخان رييس موزيك
اجراي همايون و محمد رضاشجريان در پاييز 1378
دستگاه: ماهور
مدت: 6 دقيقه و 6ثانيه
زدست محبوب ندانم چون كنم
وز هجر رويش ديده جيحون كنم
يارم چو شمع محفل است
ديدن رويش مشكل است
سرو مرا پا در گل است
بر خط و خالش مايل است
يار من! دلدار من! كمتر تو جفا كن
يادي آخر تو ز ما كن
رفتم بر آن ماه (و) رو
با او نشستم رو به رو
گفتم سخنها مو به مو
يار من! دلدار من! كمتر تو جفا كن
يادي آخر تو ز ما كن
تصنيف «زدست محبوب» را از اینجا بشنويد
به تعدادي از دوستانم قول دادم كه مطالبي را جهت انبساط خاطرشان بنويسم ولي ميدانم كه اينقدر لطف به من دارند كه تا اين بدقولي من را تحمل كنند. البته اين پست را به خواهرم كه تازگيها فهميدم به وبلاگم سر ميزند تقديم ميكنم. آخر من صداي پايش را ميشنوم. دوستاني كه خواهر دارند ميدانند كه يك خواهر غمخوار و مهربان، چه نعمت بزرگي است. جهت اطلاع دوستان عرض كنم كه خواهر من، اكنون در يكي از شهرهاي جنوبي ايران است؛ ديگه روزگاره. اين پست كمپلت تقديم به خواهرم:![]()
قمرالملوك وزيري
نام بسياري از هنرمندان در آسمان موسيقي اين سرزمين ميدرخشد اما سه نفر بودند كه در روزگار خويش نه تنها از بعد فني سرآمد بودند بلكه در دل مردم نيز جاي داشتند و مردمي ناميده شدند: ابوالقاسم عارف قزويني، قمرالملوك وزيري و محمدرضا شجريان
قمرالملوك وزيري؛ خواننده، شاگرد مستقيم مرتضي نيداوود و پرورنده غيرمستقيم مكتب آوازي سيدحسين طاهرزاده(1334-1261)، داراي قريحه عالي هنري در تواناييهاي بياني، تكنيك و احساس فوقالعاده و صاحب مقام انساني متعالي. او در سال 1284 در تاكستان قزوين چشم به جهان گشود، پدرش سيدحسن چهارماه قبل از تولد او در گذشته بود واز دامان كرم مادرش كه طوبي نام داشت بيش از 8 ماه بهرهمند نشد و از 8 ماهگي تحت تكفل و تربيت مادر بزرگش خيرالنساء ملقب به افتخارالذاكرين قرار گرفت، ملاخيرالنساء زني بود مهربان، پرهيزكار و مؤمن كه در حرمسراي ناصرالدين شاه روضه ميخواند. قمر در محيطي پرورش يافت كه خواندن آواز از ضروريات زندگي، يعني وسيله امرار معاش بود. قمر خردسال در هنگام شنيدن آواز خيرالنساء سكوت ميكرد و سراپاگوش ميشد و نغمات را در ذهن خود ميسپرد و در هنگام تنهايي كوشش ميكرد عيناً آن الحان را تقليد كند. از اين جهت خيرالنساء تصميم گرفت قسمتي از مرثيهخواني را به قمر بياموزد تا در هنگام مقتضي دو صدايي آنها را اجرا كنند. قمر چون از كودكي در برابر گروه كثيري به مرثيهخواني پرداخته بود، شهامت و دليري بيمانند پيدا كرد. هرگز ديده نشد كه او در برابر جمعيت هراسان شود و حق لغات را چنانكه بايد ادا نكند. شانزده ساله بود كه به داشتن صدايي خوش و آوازي دلكش و دلپذير مشهور شد. قمر با داشتن اين امتيازات زماني درك كرد كه آواز خواندن و مقيد به دستگاهينبودن، رفتهرفته صدايش را وحشي و بيبند و بار كردهاست. اين نكته را هنگامي دريافت كه همراه با سازي به خواندن پرداخت. خود او در اين مورد ميگفت " آشنايي گوش من به موسيقي از زماني بود كه در منزل يكي از اقوام من جلسات دوستانه هنري تشكيل ميشد. آن وقت من خيلي جوان بودم درويشخان تار ميزد و حاجيخان معروف به عينالدوله ضرب ميگرفت" . قمر خيلي زود ضعف خود را دريافت و از مادربزرگش درخواست كرد كه نوازندهاي را به خانه بياورد تا به وي تعليم آواز دهد. خيرالنساء موافقت كرد و پيرمردي را كه نامش بر ما مجهول است بدين منظور به خانه دعوت كرد. متأسفانه چند ماه نگذشته بود كه اولين استاد قمر جهان را بدرود گفت. قمر در اين مورد ميگفت" در زمان آموزش نزد اولين استادم به صفحات طاهرزاده هم زياد گوش ميدادم تا با مرتضيخان نيداوود آشنا شدم كه از همه بيشتر از محضر ايشان استفاده كردم"
نیداوود هم از قمر میخواهد که به کلاسهای او برود و صدای کمياب خود را پرورش دهد. قمر نوجوان با دوسال کار و تمرين در محضر نیداوود گام در راهی نهاده که او را به سر منزل مقصود میرساند. رابطه قمر با نيداوود پس از چند سال از مرحله شاگردي و استادي به همكاري رسيد و اين نوازنده مشهور در تمام مراحل هنري با قمر همراه بود و با آواز وي نوازندگي ميكرد. نيداوود رفتهرفته نوازنده خاص قمر و مشاور هنري او شد. اولين كنسرت قمر در سال 1313 در گراند هتل برگزار شد و در همين كنسرت بود كه براي اولين بار تصنيف مرغ سحر را خواند.
کنسرت سرنوشت ساز
قمر در آستانه 20 سالگی، نخستين کنسرت خود را در تالار گراند هتل، در خيابان لالهزار تهران برگزار میکند. کنسرتی سرنوشتساز نه تنها برای او، که برای جامعه زنان هنرمند ايران.
اين کنسرت را میتوان- و بايد- يک حادثه بزرگ تاريخی به حساب آورد. حادثهای که اهميتی چند وجهی دارد. نخست آنکه زنی برای نخستين بار در صحنهای همگانی، در برابر مردان آواز میخواند. تا آن زمان، زنان يا در اندرونیهای شاهی و يا در محافل در بسته اشرافی میتوانستند بخوانند.
دوم آن که قمر نخستين زنی است که در يک صحنه همگانی بیحجاب و نقاب آواز میخواند. خود او میگويد زمانی اين کار را کرده که " هر کس بدون چادر بود به کلانتری جلب میشده" ولی او پيشنهاد بیحجاب رفتن روی صحنه را پذيرفته و میدانسته که اين کار نياز به جرأت و جسارت دارد.
او با تکيه بر همين جسارت " بیحجاب روی صحنه رفته، هيچ اتفاقی نيفتاده و حتی مورد استقبال هم قرار گرفته است."
وجه ديگری از اهميت "حادثه گراند هتل" که کنسرتهای ديگری را نيز به دنبال میآورد، آن است که موسيقيدانان آزاديخواه و نوآور را بر میانگيزاند که با تکيه بر امکانات صوتی قمر، به تصنيفسازيهای تازه روی میآوردند.
روشنفکران زمانه، شيفته قمر میشوند. شاعران آرزو میکنند که قمر شعرهای آنها را بخواند. در واقع قمری در آسمان موسيقی ايران سر بر میآورد که روشنيبخش دلها و جانها میشود.
تصنيفهای قمر
قمر علاوه بر قطعات بیشمار آوازی، نزديک به 200 تصنيف را در طول زندگی 54 ساله خود به ضبط در آورده که البته بسياری از آنها از ميان رفتهاند.
اجراي آثار ابوالقاسم عارف قزويني(1312-1255) وآشنايي با او، از نقاط عطف زندگي قمر است. از جمله اين آثار ميتوان به تصنيف گريه كن( به ياد كلنل محمدتقي خان پسيان) و تصنيف اي دست حق اشاره كرد. عارف، شاعر انقلاب، در سال 1305 صدايش را از دست ميدهد. از آن پس ناگزير تصنيف و ترانههايش را در سينه خود ميخواند وصداي فريادش را قمر ادامه مي دهد.تصنيف ديگر عارف كه آن را نيز قمر خوانده مارش "جمهوري" است كه نخستين بار خود عارف آن را در سال 1300 شمسي در كنسرت معروف جمهوري اجرا كرد كه متأسفانه تمام صفحات اجراي قمر را دولت وقت از بين برد.
در كل شعر و آهنگ پنج تصنيف او از عارف قزوينی است. معروفترين آنها تصنيف" تا رخت مقيد نقاب است"، در نکوهش حجاب زنان و "مارش جمهوری" است. وقتی سر و صدای جمهوری میخوابد و بشارتدهندهاش خود به مخالفت با آن بر میخيزد، " مارش جمهوری" نزد هرکس که پيدا شود مدرک جرم و خيانت تلقی میگردد.
متن دو تصنيف ديگر قمر، از دوست شاعر او ايرج ميرزاست:" مرگ مادر" و " عاشق محنتکش". آهنگ شش تصنيف ديگر از نیداوود، آموزگار اصلی قمر، است که با شعرهائی از پژمان بختياری در آميخته است.
او در مورد اولين ملاقاتش با عارف كه دوران تبعيد را در همدان ميگذراند ميگويد: " به هر ترتيب بود او را ملاقات كردم . من عارف را نديده بودم و تنها اسماً او را ميشناختم اما با ديدن او مهرش در دلم جاي گرفت و فهميدم مرد بزرگ و آزادمنشي است و شايد كمتر مانند داشته باشد"
قمر حافظ سنتهاي اصيل آواز ايران بود . او حدود صداي زن و به طور كلي حدود صداي خود را به خوبي ميخواند. در گوشههايي مانند عشاق، حجاز و يا عراق، اوج صدايش به خوبي هويدا ميشد و همان مهارتي را كه در اجراي تحريرها در اكتاوهاي پايين داشت، در اوج نيز نمودار ميكرد. فريادهاي بيجا و هوار و فغان در آوازش نبود. او جزء معدود خوانندههايي بود كه آواز و تصنيف را به بهترين وجه و صحيحترين طريق اجرا ميكرد. وسعت صدايش به طور تقريب از نت « دو» (زيرخط حامل با كليد سل) تا نت «ر» (روي خط چهارم) بود كه طبق تقسيمات صداي زنان در موسيقي غربي تا حدي نزديك به كنترآلتو بود كه در موسيقي ايراني به اين نوع صدا، چپ كوك ميگويند. آنچه را كه آهنگسازان ميآفريدند به بهترين وجه ممكن اجرا ميكرد. از ميان سازها به تار علاقه داشت و تا حدودي هم به نواختن آن آشنايي داشت. از او 426 صفحه توسط كمپانيهاي مختلف صفحه پركني، ضبط شدهاست. از ديگر تصنيفهاي معروف او ميتوان به جوانان ايران، نوع بشر، ملك ايران، هزاردستان، در بهاراميد، ماه من، زمن نگارم، موسم گل، امان از اين دل،هديه عاشق، بهار است و هنگام گشت، قلب مادر، چه شورها، وضع وطن، حاصل زندگاني، لشكرگل، مرغ حق، آتش دل و ... اشاره كرد كه اكثراً همراه با تار مرتضي نيداوود، ارسلان درگاهي ، ويلن موسينيداوود، پيانوي مرتضي محجوبي و شامل اجراي آثار عارف، درويشخان، نيداوود و اميرجاهد ميباشد.
اما رکورد تصنيف سازی برای قمر را محمدعلی اميرجاهد(تهران1356-1272) شکسته که بر روی شعرهائی آرمانگرايانه خود موسيقی نهاده است.
افتخار اميرجاهد در آن است که تصنيفهايش را بجز قمر نداده است. اميرجاهد میگويد:" قمر زنی بسيار شجاع و با قريحه بود. قدرت حنجره او را در کس ديگری نديدهام. در تمام مدت شش ماهی که کمپانی صفحه پرکنی بری ضبط صدای قمر به تهران آمده بود، هر هفته دو تصنيف برای او میساختم. همان شب اول آهنگ را به درستی میفهميد و بدون تفحص، صبح فردا آن را اجرا میکرد و ضبط میشد..."
در بهار سال 1319، با گشايش نخستين فرستنده راديوئی در ايران، قمر به اين سازمان پيوست و آواز رسای خود را با همراهی استادانی چون مرتضی نی داوود، ابوالحسن صبا، حبيب سماعی و حسين ياحقی به گوشه و کنار ايران رسانيد. قمر اولين خواننده راديو در ايران است.
قمر را در سال 1331 در يک " فيلمفارسی" شرکت دادند که ای کاش چنين نمیکردند. صدای او رنجورتر از آن بود که بتواند در فيلم "مادر" بدرخشد. بیترديد تنگدستی سالهای پايانی عمر، او را به شرکت در اين فيلم وادار کرده بود.
سرانجام در ساعت 23 پنج شنبه 14 مرداد 1338 آخرين شعلههاي لرزان حيات ستاره درخشان هنر ايران به خاموشي گراييد، جنازه قمر بنابه دلايلي مانند اشخاص مجهولالهويه به سردخانه پزشك قانوني منتقل شد. روز بعد جنازهاش بیسروصدا با آمبولانس دادگستری به منزل او واقع در تهران نو و از آنجا در حالی که فقط 20 نفر در تشییع جنازه او شرکت کرده بودند به آرامگاه ظهیرالدوله منتقل شد. قمر سخاوتمندانه و بیدریغ، آنچه را که داشت ایثار کرد . هرگز به هنرش خیانت نکرد و آن را نه تنها بندهی دینار و درهم نکرد، بلکه آن را در تحقق بخشیدن به آرزوهای ملی و میهنی خویش به کار بست. فقیر و تنها مرد، اما یاد و صدای او همواره در تاریخ موسیقی ما میماند و میخواند. نام قمر در سينه تاريخ موسيقی ايران خواهد ماند؛ نه تنها برای صدای دلنشينی که داشت ، بلکه از اين روی که جامعه بسته موسيقی سنتی، به ويژه در حوزه آواز خوانی زنان گشايشی پديد آورد.
نميتوان درباره قمر نوشت و علاوه بر صدايش از انسانيت او ياد نكرد. بينش اجتماعي، مردمدوستي، سخاوت و فروتني را تمامي معاصران او و نه حتي هنرمندان از صفات قمر دانستهاند. براي مردم ميخواند و براي مردم زندگي ميكرد. آنچه داشت متعلق به همه بود و آنچه را بخاطر صداي بينظيرش ميگرفت، بيدريغ بين مردم تقسيم ميكرد. او ميدانست وقتي مورد احترام مردم قرار خواهد گرفت كه براي مردم گام بردارد و هنرش را در خدمت مردم بگذارد و خريد 70 تخت خواب براي پرورشگاه از محل اولين عايدي صفحاتش، صرف درآمد كنسرتهايش به نفع فقرا، بزرگكردن چند كودك بيسرپرست ، فروش خانههاي خود در خيابان جامي و مخصوص به نفع مردم فقير، شايد نمونههاي كوچكي از سخاوتمندي بيدريغ او باشد.
ايرج ميرزا از عاشقان او می گويد :
قمر آن نيست که عاشق برد از ياد او را
يادش آن گل نه، که از کف ببرد باد او را
در انتها به نظرم آمد تصنيف جاويدان "آتش دل" را كه قمر در حدود سال 1315 در گراند هتل تهران اجرا كرده است برايتان بنويسم. خوشبختانه اين تصنيف را همايون شجريان نيز به زيبايي اجراي مجددي نموده است كه اين دومي (اجراي مجدد همايون شجريان) را در تيتراژ آغازين سريال "رسم عاشقي" از تلويزيون خودمان ديديم و شنيديم. صديق تعريف(همان خواننده تيتراژ سريال امام علي) نيز اجراي زيبايي از اين تصنيف دارد.
آتش دل
آهنگساز: مرتضي نيداوود(لسآنجلس1369-تهران1279)
شاعر: حسين پژمان بختياري(1353-1279)
دستگاه: شور(مايه دشتي)
اجراي اول: سال 1315 توسط قمرالملوك وزيري(تهران1338-تاكستان1284) با همراهي تار مرتضيخان نيداوود در گراندهتل تهران
اجراي دوم: سال 1369 توسط صديق تعريف(متولد سنندج1334)
اجراي سوم: سال 1381 توسط همايون شجريان(متولد تهران1354) با تنظيم محمدرضا درويشي
آتشي در سينه دارم جاوداني
عمر من مرگي است نامش زندگاني
رحمتي كن كز غمت جان ميسپارم
بيش از اين من طاقت هجران ندارم
كي نهي بر سرم پاي اي پري از وفاداري
شد تمام اشك من بس در غمت كردهام زاري
نوگلي زيبا بود حسن و جواني
عطر آن گل رحمت است و مهرباني
ناپسنديده بود دل شكستن
رشته الفت و ياري گسستن
كي كني اي پري ترك ستمگري
نيز فكني نظري آخر به چشم ژالهبارم
گرچه ناز دلبران دل تازه دارد
ناز هم معبود من اندازه دارد
هيچ دگر ترحمي نميكني بر حال زارم
جز دمي كه بگذرد از چاره كارم
دانمت كه بر سرم گذر كني به رحمت اما
آن زمان كه بركشد گياه غم سر از مزارم
دانلود ”تصنيف آتش دل“ با صداي:
با عرض پوزش از دوستان عزيزم به خاطر مشغلههايم كه شرمنده دوستانم شدهام، حالا فعلاً اين پست را به صورت فوري و فوتي بپذيريد تا انشاالله خدمتتان برسم:
جان جهان
اجراي استاد محمد رضا شجريان در سال 1362
دستگاه: نوا با همكاري گروه شيدا و عارف به سرپرستي پرويز مشكاتيان(متولد نيشابور1334)
شاعر: مولانا جلالالدين محمد بلخي
جان جهان دوش كجا بوده اي
ني غلط اندر در دل ما بوده اي
آه كه من دوش چه سان بوده ام
آه كه تو دوش كه را بوده اي
رشك برم كاش قبا بودمي
چون كه در آغوش قبا بوده اي
زهره ندارم كه بگويم ترا
بي من بيچاره كجا بوده اي
آيينه اي رنگ تو عكس كسي است
تو ز همه رنگ جدا بوده اي
رنگ رخ خون تو آخر گواست
در حرم لطف خدا بوده اي
از اينجا بشنويد