با عرض پوزش از دوستان بسيار گراميم به خاطر گرفتاريهايم، بايد من را به خاطر مشكلاتي كه كم و بيش همه از آن مطلعيد ببخشيد. سعي ميكنم بيشتر به دوستان سر بزنم و بيش از اين شرمنده محبتهايشان نشوم. اجازه دهيد اسم دوستانم را نياورم چرا كه ممكن است عزيزي را از قلم بيندازم ولي بيشتر اميد اين دارم كه به همين زوديها خبرهاي خوشي به شما بدهم.
پروانه چو بر روی تو بنشست دلم ریخت
چون باد به گیسوی تو دست زد دلم ریخت
من عکس تو را بر رخ آن ماه کشیدم
چون شب به گل روی تو دل بست دلم ریخت
آن شب به تو گفتم که مرا جز تو کسی نیست
گفتی که مرا جز تو کسی هست دلم ریخت
باور كنيد خيلي وقته حتي براي دل خودم هم چيزي ننوشتم. اين مطالب را قبلاًها نوشتم و به قول معروف دارم از مايه خرج ميكنم. نوشتن وبلاگ را هم به توصيه خواهرم ادامه ميدهم زيرا كه وبلاگم را به بستن برگها به آن درخت توسط برادري كه خواهرش بيمار بود تشبيه كرد و من ماندم كه چه بگويم....
كـي شعـر تر انگيزد خاطر كه حزيـن باشـد
يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد
از لعل تو گـــــــر يابم انگشري زنهار
صد ملك سليمانم در زير نگين باشد
غمناك نبايد بــــود از طعن حسود اي دل
شايد كه چو وا بيني خير تو در اين باشد
هر كو نكند فهمـــــي زين كلك خيال انگيز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باش
جام مي و خون دل هر يك به كسي دادند
در دايره قسمت اوضـــــــــــاع چنين باشد
در كار گلاب و گل حكم ازلــــــي اين بود
كين شاهد بازاري وان پرده نشين باشد
آن نيست كه حافظ را رندي بشد از خاطر
كين سابقه پيشين تا روز پســـــين باشد
حافظ
سري ديرم كه سامانش نمي بو
غمــــي ديرم كه پايانش نمي بو
اگر بــــــاور نداري سوي من آي
ببين دردي كه درمانش نمي بو
خوش آن ساعت كه يار از در درآيو
شــــــــو هجرون و روز غم سر آيو
ز دل بيرون كنم جون را به صد شوق
همين واجـــــــــم كه جايش دلبر آيو
باباطاهر

آستان جانان(تصنيف در بيات ترك)
راهي بزن كه آهـــــي بر ساز آن توان زد
شعري بخوان كه با آن رطل گران توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وين عجب نيست
گر راهزن تو باشي صــــــــــد كاروان توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نـــهادن
گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد
درويش را نباشد برگ سراي ســـــلطان
ماييم و كهنه دلقي كاتش در آن توان زد
قد خميده ما سهلت نمــــــــــــــــــايد اما
بر چشم دشمنان تير از اين كمان توان زد
حافظ
سينه مالامال درد است اي دريغا مرهمي
دل ز تنـــهايي به جان آمد خدا را همدمي
چشم آســــايش كه دارد از سپهر تيزرو
ساقيا جامي به من ده تا بياسايم دمي
زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت
صعب روزي بـوالعجب كاري پريشان عالمي
آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست
عالمي ديگر ببـــايد ساخت و ز نو ادمي
اهـــــــل كام و ناز را در كوي رندي راه نيست
رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي
در طريق عشقبازي امن و آسـايش بلاست
ريش باد آن دل كه با درد تو خواهد مرهمي
گريه حافظ چه سنجد پيش استغناي عشق
كاندر اين طوفان نمايد هفت دريا شبــــنمي
حافظ
دلا از دست تنهايي به جونم
ز آه و ناله خود در فغونـــــــم
شوان تار از درد جدايـي
كره فرياد مغز استخونم
عزيـــــزون از غم و درد جدايي
به چشمونم نمونده روشنايي
گرفتــارم به دام غربت و درد
نه يار و همدمي نه آشنايي
فلـــــــك كي بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
يك عمري بگذرونم با غم ودرد
به كـــــــام دل نگرده آسمونم
نمي دونم دلم ديوونه كيست
اسـير نرگس مستونه كيست
نمي دونــــــــم دل سرگشته ما
كجا مي گردد و در خونه كيست
نصـيب كـس نوي درد دل مو
كه بسياره غم بي حاصل مو
كســــي بو از غم و دردم خبر دار
كه داره مشكلي چون مشكل مو
دلـــــي ديرم كه بهبودش نمي بو
نصيحت مي كنم سودش نمي بو
به بادش مي نهم نش مي بره باد
بر آتــــش مي نهم دودش نمي بو
بود درد مــــو و درمونم از دوست
بود وصل مو و هجرونم از دوست
اگه قصابم از تــــن واكره پوست
جدا هرگز نگرده جونم از دوست
مـــــــــــــو آن آزرده بي خانمونم
مو آن محنت نصيب سخت جونم
مو آن سرگشته خارم در بيابون
كه هر بــادي وزه پيشش دونم
به صحرا بنگرم صحرا ته وينم
بـــــه دريا بنگرم دريا ته وينم
به هر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشــــــــان از قامت رعنا ته وينم
مو كه افسرده حالم چون ننالم ؟
شكـــسته پر و بالم چون ننالم ؟
همه گويند فلاني ناله كم كن
ته آيي در خيــالم چون ننالم ؟
به آهي گنبد خــــضرا بسوجم
فلك را جمله سر تا پا بسوجم
بســـوجم ار نه كارم را بساجي
چه فرمايي بساجي يا بسوجم
غـم عشقت بيابون پرورم كرد
هواي بخت بي بال و پرم كرد
به مو گفتي صبوري كن صــبوري
صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد
بابا طاهر

شيدايي
شاعر: حافظ
دستگاه دشتي
اجراي استاد محمد رضا شجريان با همراهي سنتور پرويز مشكاتيان و تنبك زندهياد ناصر فرهنگفر، آبانماه 1362 در سفارت ايتاليا در تهران
در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
خرقـــــــه جـــــايي گرو باده و دفتر جايي
دل كه آيينه صافي است غـباري دارد
وز خدا مي طلبم صحبت روشن رايي
شرح اين قصه مگر شمع رآرد به زبان
ورنه پروانه ندارد به ســــــخن پروايي
كشتي باده بياور كه مرا بـــي رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دريايي
زين دايــــــــره مينا خونين جگرم مي ده
تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايي
تصنيف شيدايي را از اينجا دانلود كنيد

غلامحسين بنان در ارديبهشت سال 1290 شمسي در "انگهرود" نور مازندارن (و به نقلي در محله زرگنده تهران) متولد شد. وي هشتمين فرزند كريمخان بنانالدوله نوري است، ضمن آنكه مادر بنان، برادرزاده ناصرالدين شاه بود.
محيط زندگي خانوادگي بنان براي پرورش ذوق و استعداد هنري وي كاملاً آماده بود، چهار پيانو و يك ارگ، وسايل مناسبي بودند تا غلامحسين كوچك بتواند با آنها ذوق خود را به وسيله استعدادش بروز بدهد و به علم موسيقي آگاه شود؛ ضمن آنكه مادر غلامحسين، دستي در نواختن پيانو داشت و خالهاش «ني» ميزد و خواهرانش نزد مرتضيخان نيداود تار مشق ميكردند. از اين گذشته منزل پدر غلامحسين، خاستگاه هنرمندان بزرگ تاريخ موسيقي آن زمان بود؛ از جمله حسينقلي، ميرزا عبدالله، درويشخان، رضاقليخان و ضياءالذاكرين و مرتضيخاننيداود، كه هر ازگاهي در منزل بنانالدوله مجلسي بر پا ميكردند و بالطبع غلامحسين كوچك گوشش به نواي موسيقي ملي و نواي ساز و آواز آشنا ميشد. استعداد او در موسيقي ضمن شنيدن و در تماس بودن با بزرگان موسيقي نخست با نواختن ارگ منزلشان آشكار شد. بنان بر اثر علاقه توانست قطعههاي سادهاي را با اين ساز بنوازد و مورد تشويق قرار گيرد.
موسيقي در حقيقت بخشي از دلمشغوليهاي خانوادگي بنان بود: از خواهران، خاله و دوستان پدرش گرفته تا پدرش كه صدايي خوش داشت و به گوشههاي آواز ايراني وارد بود و از موسيقي لذت ميبرد.
غلامحسين بنان ميگويد:«ما يك دستگاه فونوگراف (ضبط صوت استوانهاي) در منزل داشتيم كه آواز پدرم روي آن ضبط شده بود. هر وقت تنها بودم اين دستگاه را به كار ميانداختم و عيناً صداي پدرم را تقليد ميكردم. من از صداي پدرم فوقالعاده لذت ميبردم و امروز كه بدان ميانديشم پيش خود ميگويم :«اگر مقتضيات زمان اجازه ميداد، پدرم در عوض احراز مقام ولايت يك استان، مسلماً به مقام والاي هنري نايل ميگشت.»
چنانكه خواهران بنان نزد مرتضيخان نيداود به فراگيري تار مشغول بودند، بنان نيز با وجود كمي سن در كلاس خواهرانش حاضر ميشد و بعضي مواقع كه خواهرانش گوشهها را فراموش ميكردند وي گوشهها را براي ايشان زمزمه ميكرد، غلامحسين در گوشة اطاق مينشست و به تعاليم معلم توجه ميكرد و همين كه خواهرانش از درس گرفتن فارغ ميشدند و معلم از خانه ميرفت وي با صدايي خوش همان گوشهها را ميخواند.
در سال 1296ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلامحسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعهای نواخت و تصنیفی خواند. کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمانها قرار گرفت، ازآن شب به بعد، که پدر به استعداد پسر پی برده بود، او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. بنان در سن يازده سالگي اولين درس آواز را از مرتضيخان نيداود گرفت، در حقيقت ميتوان گفت كه بنان توسط نيداود استاد چيره دست تار كشف شد. اولين كسي كه هنر بنان و آتيه درخشانش را حدس زد، نيداود بود. مجالست با اين هنرمند برجسته سهم قابل توجهي در پيشرفت بنان داشته است.
بنان در سالهاي بعد، ضمن ادامه تحصيل از سن 13 سالگي به لحاظ صداي خوشي كه داشت نزد اساتيدي چون ضياءالذاكرين و ناصر سيف به آموختن رديفهاي ايراني پرداخت. از آنجايي كه ضياءالذاكرين از اولين استادان بنان بود هر وقت كه نامش در صحبتهاي بنان ميآمد با احترام زياد از او ياد ميكرد. ضياءالذاكرين در فن آواز مهارتي بسزا داشته و مردي متقي و پرهيزكار بود و بياني جذاب و صدايي مطلوب و محضري گرم داشته است.
بنان رموز خوانندگي و لطايف تلفيق شعر و موسيقي را از اين خواننده توانا و دانشمند آموخته است و به سبب علاقه مفرطي كه به خوانندگي داشت در فرصتهاي مقتضي به تعزيه و مجلس روضهخواني ميرفت و از صداي گرم خوانندگان مذهبي و واعظان استفاده ميبرد. وي بعد از ضياءالذاكرين نزد ناصرسيف تعليم گرفت. در سالهاي بعد از طريق مجالست با هنرمندان و شنيدن صفحات اساتيد وقت (مانند طاهرزاده واقبالالسلطان) بيشتر با اين هنر مأنوس شد.
بنان به رديف موسيقي ايراني وارد بود و در تلفيق شعر و موسيقي آوازي حسن سليقه و مهارت داشت. او وزن قطعه را به درستي رعايت ميكرد و داراي گوش دقيق بود و در مركبخواني، برنامههايي اجرا كرد. طنين صداي او مردانه، گرم و پخته بود كه شنونده را تحت تأثير قرار ميداد. بنان به حالات و اجراي قطعات سنجيده ساخت استادان آهنگساز ايراني واقف بود و با حسن اجراي آن قطعات، آثاري پايدار از خود باقي نهاد.
بنان در كار آواز هوشمند بود و نوآوري و ابتكار وي غير قابل انكار است. جنس صداي بنان يا كيفيت صدا و يا به قول فرانسويان تمبر(Timbre) يا زنگ صدايش سخت زيبا و دلنشين بود. وي در استفاده از تحرير و غلتها، پيرو سبك اديب خوانساري بوده ولي بر خلاف اديب خوانساري براي شعري كه همراه آواز ميخواند ارزشي معادل ارزش لحن قائل بود.
بنان نخستين خوانندهاي بود كه در آواز ايراني از صداي«فوسه» يا "صوت ساختگي" استفاده كرده است. همچنين اولين كسي بود كه تا آن زمان به پارهاي از هجاها ارتعاش خاص داد و برخي از سيلابها را با «نوانس» و حالتي كه اهل موسيقي به آن كرشندو (CERSCENDO) ميگويند ادا كرد. بهترين نمونه آن آواز ديلمان است كه ويژگي از نوانس ضعيف به قوي رفتن در آن به روشني احساس ميشود. قدرت خلاقيت بنان به گونهاي بود كه اگر چندين سهگاه و يا ماهور را ميخواند، حتي يكي از آنها شبيه به هم نبود. زيرا هنگام اجراي برنامه از هنر خلاق خويش ياري ميجست و برحسب مورد و مفهوم غزل، آن را ارائه ميكرد. اساساً نواي بنان به مناسبت حال و هواي شعر، غمگين يا شادمانه ميشد. اشعار عاشقانه، عرفاني خطابي و شكوهآميز، هر يك به مناسبت موضوع، با نواي بنان تغييرآهنگ مييافت. همه كارهاي بنان حاكي از آن است كه وي معمولاً اول شعررا ميفهميد و بعد اجرا ميكرد. به خاطر رعايت اين اصل گاهي پيش ميآمد كه با سرپرست برنامهها و رهبران اركستر اختلاف پيدا كند.
صداي بنان به اصطلاح موسيقيشناسان، عاري از زاويه بود و معمولاً صدا در اختيار و خدمت بنان بود و تارهاي صوتي كاملاً همانگونه كه او ميخواست حركت ميكردند و تحريرهاي ويژه خود را با آگاهي كامل ادا ميكرد و به خاطر اين ويژگي، لطف صداي بنان دوچندان ميشد كه به خاطر اين لطافت به "مخملين" شهرت يافت.
از ويژگيهاي ديگر صوت و قريحه استاد بنان، بداعت او در«مركبخواني» بود، يعني به خاطر تسلط كامل او بر دستگاهها ميتوانست به آساني از دستگاهي به دستگاه ديگر و يا از آهنگي به آهنگي ديگر وارد شود و بازگردد. در شرايطي كه دستگاههاي ايراني اكثراً وجوه اشتراك كمي دارند. شيوه خوانندگي بنان در موسيقي ايراني نقطه عطفي از آواز جديد ايراني بوده است كه به جرأت ميتوان گفت كه وي سبكي مخصوص به خود داشته و صاحبسبك بوده كه بايد به نام «سبك بنان» ناميده شود.
شخصيت اجتماعي و صفات بنان
بنان مردی مبادی آداب، خوشلباس، خوشبیان و بذلهگو و مجلسآرا بود. موقع آوازخواندن همیشه لبخندی روی لبهای این هنرمند میشکفت و میگفت:" این لبخند، قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آوازم قابل تحملتر میکند" خانه بنان در بلندیهای جمالآباد شمیران، یادگارهای او را دارد. شاید هم اکنون نیز بتوان "حالا چرا" را در عشاق و بوسلیک ،"امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم" را در ابوعطا،"به یاد صبا "را در سه گاه و "همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی" را در ماهور و هزاران اثر دیگر را را در آن سربالاییها شنید و لذت برد و هنر سحرآفرین او را تحسین کرد. استاد بنان در خانوادهاي مرفه و اصيل و اهل هنر پرورش يافته بود، با طبقات تحصيلكرده ايران رفت و آمد داشت و به همين مناسبت از نظر اجتماعي هنرمندي ممتاز بود. وي هنرمندي با حزم و موقعشناس بود و به اقتضاي موقعيت و مجلس سخن ميگفت و آرمان و ايمان شخصي خودش را به خاطر شخصيت اجتماعي اين و آن دگرگون نميكرد. به آثار هنري علاقهاي مفرط داشت. شيفته نقاشي و شيداي شعر بود. بنان در سال 1315 به سمت بايگان در اداره كل كشاورزي استخدام شد و بعد از چندي به شركت ايرانبار در اهواز رفت و سال 1322 به تهران آمد و منشي مخصوص وزير خواربار شد و بعد از تغيير كابينه به اداره كل غله و نان منتقل شد و در سال1332 بنا به پيشنهاد روحالله خالقي، در اداره كل هنرهاي زيبا استخدام شد و به عنوان معلم آواز هنرستان موسيقي ملي مشغول خدمت شد. وي در سال 1336 در يك حادثه اتومبيل مجروح شد و چشم راست خود را در اين حادثه از دست داد و براي مصون ماندن چشم ديگرش به اروپا مسافرت كرد و مورد درمان قرار گرفت.
بنان هنر خود را بازاري نكرد و قدر شناخت، از سودجويي و فريب و دورويي بهرهاي نداشت و براي به چنگآوردن مال و موقعيت هنرش را دستمايه قرار نداد، زيرا به جز هنر و اصالت هنر خويش به چيزي نميانديشيد. چون به ابديت هنر خود فكر ميكرد و به همين خاطر به آرزويش رسيد كه ميگفت : من تشنه ابديتم و آرزو داشتم هنرم ابدي بود...
بنان و كار با استادان
علينقي وزيري يكي دو سال پيش از شهريور1320 غلامحسين بنان را شناخت و او را به سبب استعداد و قريحهاي كه داشت، به معاونت خود در مدرسه موسيقي، يعني روح الله خالقي، معرفي كرد. بنان با استادان و هنرمندان نام آوري چون موسي معروفي، روح الله خالقي، جواد معروفي، مرتضي محجوبي، نصرالله زرين پنجه، اكبر محسني و علي تجويدي همكاري مستمر داشت. به استناد نظرات استادان موسيقي ميتوان گفت كه بنان بيشترين تأثير را از ابوالحسن صبا گرفت و وي براي او به عنوان يك استاد بزرگ موسيقي احترام بسيار قائل بود، در آثار آوازي بنان ميتوان تأثيرپذيري از ابوالحسن صبا را كاملاً دريافت، زيرا بسياري از اجراهاي به جا مانده از بنان، رديفهاي صبا كه براي ويلون نوشته شده است، شنيده ميشود. بنان كار را با استاد وزيري آغاز كرد، با تصنيف زيبايي در «راك ماهور» كه از شاهكارهاي موسيقي ما و از نظر اركستراسيون بسيار زيباست. بعد از وزيري وي كار هنري خود را با شادروان روح الله خالقي و با غزل «سالها دل طلب جام جم از ما ميكرد» از حافظ ادامه داد. اين اثر خود از كار هاي بسيار شايسته بنان است كه در سه گاه اجرا شده و در حقيقت بنان با صداي زيبايش جلوه خاصي به آثار وزيري و خالقي بخشيده است.
بنان و راديو
بنان در سال 1321 خوانندگي راديو را آغاز كرد. در برنامههاي راديو مربوط به همان سال آواز بنان با همراهي ساز هنرمنداني چون حسين سنجري(تار) شنيده مي شد و تا سالهاي پيرامون1340 با اركستر شماره يك راديو و اركستر گلهاي راديو همكاري داشت. با تأسيس برنامه گلها در نيمه اول دهه 1330 توسط داود پيرنيا، بنان از پایههاي اصلي اين برنامه بود و در برنامههاي بسياري از قبيل «گلهاي جاويدان»، «گلهاي رنگارنگ»، «برگ سبز»، «يك شاخه گل» و... هنرش را نشان داد. در اين سالها كه اوج كار و شهرت بنان بود او ساختههاي آهنگسازان بسياري را اجرا كرد كه قبلاً ذكر آنها رفت. بنان همچنين در اركستر ملي به تدريس آواز مشغول بود.
" صبا" می گفت:"بعضی تحریر ها را هیچ کس به جز بنان نمی تواند درست بخواند" تحریر در اصطلاح موسیقی به معنی پیچیدگی در آواز، کشش صدا، غلت دادن آواز و پیراستن آواز از خشونت و زواید است. "فرهاد فخرالدینی" می گوید: "بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج، یا کم و زیاد بخواند." بنان در انتخاب شعر و درستاداکردن آن، بیش از اندازه دقت میکرد و در نتیجه وقتی شعر را میخواند آنچنان را آنچنانتر میکرد. بنان در انتخاب شعر و موسیقی، عجيب خوشسلیقه بود. روح الله خالقی میگوید: "صوت بنان لطیفترین صدایی است که من در عمر خود شنیدهام." اگر به یکی از تصنیفهای بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان، شکستن کلمه، نابجا خواندن، درنگ یا شتاب بیجا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمیشود. اوج، جای خود را دارد و فرود هم. اینجاست که هنر تبلور پیدا میکند و بنان را در صدر مینشاند. نوع ادای کلمات، جدا از آواز و همراهی موسیقی همآهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است. علی تجویدی میگوید: " مرا عاشقی شیدا" را هیچ خوانندهای توان اجرا نداشت جز بنان، که آنرا به درستی خواند و اجرا کرد. بنان علاوه بر شعرهایی که از سرودههای رهی معیری از سرودههای نواب صفا نیز استفاده میکرد: یاد باد آن همدلی،آن همدمی، آن همرهی ساز محجوبی و آواز بنان، شعر رهی از کارهای به جا مانده بنان میتوان به" بوی جوی مولیان" در بیات اصفهان که روح الله خالقی آنرا ساخته بود اشاره کرد. کار دیگری که نام بنان را بر سر زبانها انداخت و تا امروز هم اعتبار خود را حفظ کرده است تصنیف زیبا و پر مفهوم "من از روز ازل" ساخته استاد" مرتضی محجوبی" در مایه سه گاه است. وي در سال 1346 نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو، خواندن را کنار گذاشت و زمان رضا قطبی(رييس وقت راديو و تلويزيون ملي ايران و پسر دايي فرح پهلوي) به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانهنشین شد. بعد از پیروزی انقلاب، چندین بار از ایشان برای اجرای برنامه در رادیو دعوت به عمل آمد اما بنان دیگر حوصله آن سالها را نداشت. در سالهای آخر عمر تنها سرگرمی استاد، خاطرات گذشته و گوشدادن به نوارهای زیبای خود بود.
غلامحسين بنان مدتها بود كه مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجرهاش نيز آمادگی بيان نيازهای درونيش را نداشت و به همين دليل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود بيست سال آخر عمر را تقريباً فعاليت چشم گيری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور میكرد و متأسفانه كوششهای پزشكان و خاصه مراقبتها و از خود گذشتگیهای "پری بنان" همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نيفتاد و سرانجام درساعت 7 بعدازظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشيدی در بيمارستان ايرانمهر قلهك اين ستاره بيبديل هنر ايران جهان را بدرود گفت. "احمد ابراهيمی" و "کاوه ديلمی" از شناخته شده ترين شاگردان اين هنرمند برجسته به حساب می آیند. نميتوان از بنان نوشت و از ترانه معروف "اي ايران" او يادي نكرد. اين ترانه در پاييز سال 1323 براي اولين بار در عمارت ائل گلي تبريز توسط اركستر موسيقي ملي به رهبري روحالله خالقي اجرا شد و جاودانه شد.
يكي از زيباترين و دلنشينترين ترانههاي ساخته شده طي ۵۰ - ۶۰ سال گذشته، ترانه "كاروان" با صداي استاد غلامحسين بنان است. اين ترانه در اوج دوران طلايي راديو ايران يعني در دهه ۲۰ و ۳۰ ساخته شد. در دوراني كه گروهي از اساتيد در مجموعهاي در كنار هم كارهاي ارزشمندي توليد كردند. اين گروه به اين شكل برقرار بود : آهنگساز مرتضي محجوبي ، شاعر رهي معيري ، تنظيم جواد معروفي ، آواز بنان. و در راس اين گروه سرپرستي و نظارت شادروان داوود پيرنيا.
شعر ترانه كاروان را رهي معيري به مناسبت در گذشت رضا محجوبي سرود و با آهنگ مرتضي محجوبي و تنظيم جواد معروفي و آواز استاد بنان اجرا شد. همسر بنان ميگويد كه بنان اين ترانه را براي بعد از مرگ خويش خوانده است و در سالهاي آخر عمرش با شنيدن اين ترانه شديداً منقلب ميشده و به گريه ميافتاد.
در حال حاضر هيچ كدام از اين اساتيد در بين ما نيستند اما آثارشان از آثار گرانبهاي موسيقي ملي ايران محسوب مي شود. بر روي سنگ مزار مرتضي محجوبي در ظهيرالدوله، چند بيتي از ترانه كاروان حك شده است:
با ما بودي، بيما رفتي ...... چو بوي گل به كجا رفتي ...... تنها ماندم ، تنها رفتي
استاد شجريان نيز اين ترانه را در يك محفل خصوصي با سه تار پرويز مشكاتيان و ني محمد موسوي و به ياد استاد بنان اجرا كردهاند.
كاروان
آهنگساز: مرتضي محجوبي
شاعر: محمد حسن رهي معيري
تنظيم براي اركستر: جواد معروفي
دستگاه: دشتي گوشه ديلمان
اولين اجرا: غلامحسين بنان در برنامه گلهاي رنگارنگ شمارههاي 217 و 284
اجراي ديگر: مرضيه در در برنامه گلهاي رنگارنگ شماره 220ب
همه شب نالم چون ني، كه غمي دارم
دل و جان بردي، اما نشدي يارم
با ما بودي، بي ما رفتي.
چون بوي گل به كجا رفتي؟
تنها ماندم، تنها رفتي
چون كاروان رود... فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم، خون مي بارم
فتادم از پا به ناتواني
اسير عشقم، چنان كه داني
رهائي از غم نميتوانم
تو چارهاي كن كه ميتواني
گر ز دل برآرم آهي
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد
چون كاروان رود... فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم ، خون مي بارم
نه حريفي تا با او غم دل گويم
نه اميدي در خاطر كه تو را جوبم
اي شادي جان ، سرو روان،
كز بر ما رفتي،
از محفل ما ، چون دل ما
سوي كجا رفتي؟؟
تنها ماندم ، تنها رفتي
چو ن بوي گل به كجا رفتي؟؟
به كجائي غمگسار من
فغان زار من بشنو...... باز آ
از صبا حكايتي از روزگار من بشنو
باز آ ..... باز آ..............سوي رهي
چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم ، تنها ماندم.......
اين ترانه دلانگيز را اينجا بشنويد

اركستر موسيقي ملي ايران
هر چقدر از زيبايي اين عكس بگويم كم است. ببينيد چه كساني در اين عكس هستند: بنان(ايستاده سمت چپ) در كنار روح الله خالقي(ايستاده در سمت راست و رهبر اركستر). آنكه پشت سر بنان نشسته ابوالحسن صبا است(ويولون به دست) و آنكه پشت سر روح الله خالقي نشسته، مرتضي محجوبي است. عكس مربوط به سال 1948 (سال 1326 شمسي) و مردان طلايي موسيقي فارسي است.
تصميم داشتم ديگه ننويسم. اولاً كه دوستانم كم و بيش ميدانند كه قضيه از چه قرار است و از طرفي چون من قرار دارم دلي بنويسم و اگر جز اين بود كه هماني ميشد كه بحثهاي موسيقي ملي ما، در جامعه تبديل به بحثهايي چندشآور و ملالآور شده است. اما امروز كه اين تصميمم را به خواهرم گفتم به شدت مرا مورد عتاب قرار داد. بنابراين حالا باز اين پست را فوري و فوتي داشته باشيد. اگه قابل دانستيد به همه مريضها و آخرش هم به مريض ما خيلي دعا كنيد. دست تمامي دوستانم كه در اين مدت غمم را خوردند و تسكينم دادند متواضعانه ميبوسم. اميدوارم روزي بتوانم جبران كنم.
مرغ سحر
آهنگساز: مرتضي خان ني داوود(لسآنجلس1369-تهران1279)
شاعر: ملكالشعراي بهار(تهران1330- مشهد1265)
دستگاه: ماهور
اجراي اول: قمرالملوك وزيري(تهران1338-تاكستان1284) در سال 1313 در گراندهتل تهران با همراهي تار يحيي زرينپنجه(تهران1360-1285)
اجراهاي ديگر:
-نادر گلچين(متولد رشت1315)
-هنگامه اخوان(متولد فومن 1334) در سال 1355 در برنامههاي 150و 201 با همراهي تار محمدرضا لطفي(متولد گرگان1325) و تنبك بيژن كامكار(متولدسنندج1328) در راديو تلويزيون ملي ايران
-محمدرضا شجريان (اجراهاي متعدد)
مرغ سحر ناله سركن، داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار اين قفس را ‚ بر شكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته زكنج قفس درآ ‚ نغمهء آزادي نوع يشر سرا
وز نفسي عرصهء اين خاك توده را ‚ پر شرر كن
ظلم ظالم جور صياد ‚ آشيانم داده برباد
اي خدا اي فلك اي طبيعت ‚ شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است گل ببار است ‚ ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن بر قفس اي آه آتشين
جانب عاشق نگه اي تازه گل عزيز
بيشتر كن ‚ بيشتر كن ‚ بيشتر كن
مرغ بي دل شرح هجران مختصر ‚ مختصر كن
دانلود كنيد:
مرغ سحر ... با صدای هنگامه اخوان و تار محمدرضا لطفی اجرای 1355 (تصویری)
مرغ سحر ... با صدای استاد شجریان، اجراي دانشگاه بركلي امريكا در تابستان 1369(صوتي)
مرغ سحر ... با صدای زنده یاد «فرهاد مهراد» (صوتي- اجرا با گیتار)
لينكهاي موجود از وبلاگ تحرير ميباشند.