شب جدایی
آهنگساز: مجید وفادار
شاعر: رهی معیری
دستگاه دشتی
اجرای اول: حسین قوامی(1368-1288)
اجرایی دیگر: همایون شجریان
ای شب جدایی که چون روزم سیاهی ای شب
کن شتابی آخر، زجان من چه خواهی ای شب
نشان زلف دلبری، زبخت من سیه تری
بلا و غم سراسری، تیره همچون آهی ای شب
کنی به عشق یار من حدیث روزگار من
بری زکف قرار من، جانم از غم کاهی ای شب
تا که از آن گل دور افتادم
خنده و شادی رفت از یادم
سیه شد روزم
بی مه رویش دمی نیاسودم
به سیل اشکم گواهی ای شب
او شب چون گل نهد زمستی بر بالین سر
من دور از او کنم زاشک خود بالین آخر
خون دل از بس خوردم بی او
محنت و خواری بردم بی او
مردم بی او
بی رخ آن گل دلم به جان آمد
دگر از جانم چه خواهی ای شب
اجرای همایون شجریان را از اینجا دانلود کنید.
به طور کاملاً اتفاقی شنیدم که یکی از تصنیفهای بسیار زیبای هنرمند معروف موسیقی سنتی کوروس سرهنگ زاده (متولد سیرجان1316) در اجرای مجددی در تیتراز پایانی یک سریال تلویزیونی (اولین شب آرامش) استفاده شده است. هر چند که بسیار ضعیفتر از اجرای اصل این ترانه بود. در آینده درباره کوروس سرهنگ زاده که سالهاست در امریکا زندگی می کند بیشتر خواهم نوشت. تیتراز پایانی سریال اولین شب آرامش را با صدای مهران زاهدی از اینجا دانلود کنید.
جا دارد از طرف خودم، خواهرم و خانواده ام ازدواج خواهرمان، یاسمین عزیز را به ایشان، یاسر عزیز، خانواده محترمشان و همسرشان تبریگ گفته و برایشان آرزوی توفیق نمایم.
روز شهناز
جلیل شهناز (متولد اصفهان، اول خرداد 1300) هنرآموخته مکتب خانوادگی اش و رشد یافته در محیط هنرپرور اصفهان است. هنر موسیقی شهناز معنی کلاسیک موسیقیست، شهناز هنرمندیست از تبار مطربان قدیم ایران زمین.
بداهه نوازی های شهناز در تاریخ موسیقی ایران بی نظیر و همواره زبانزد بوده است. این پختگی و تسلط او روی حالتها و فضاهای موسیقی ایرانی را حتی می توان در اجراهای دوره جوانی او دید که نشاندهنده نبوغ اوست. از مشخصه های مهم جلیل شهناز شناخت بالای او روی ساز تار است؛ شهناز تار را رام شده در دست دارد و به هر سو که خواهد می برد(نکته ای که بسیاری از تارنوازان جدید در آن ضعف بسیار دارند!)
در دست راست، فشار روی مضراب و خرک، زاویه مضراب نسبت به سیم، سرعت برخورد آن با سیم، فاصله محل برخورد مضراب با سیم نسبت به خرک و نوع قرار گرفتن مضراب در دست، همه و همه در جمله جمله موسیقی او با دقت و ظرافت مورد بررسی قرار گرفته و با مهارت نواخته می شود.
ریزهای او نسبت به نوع موسیقی گاهی سریع، گاهی شمرده و شفاف است. این ریزها در جملات مختلف موسیقی نسبت به اقتضای قطعه استفاده می شود و در موارد بسیاری، قطعات، حتی بدون ریز و فقط با مضرابهای متنوع تک اجرا می شود و گاهی با کندکاری دست چپ ...
شهناز همیشه از زبان مردم عادی تا اهل موسیقی به عنوان نمونه کامل یک انسان خلاق یاد می شود. مثل اینکه شنیدن از ابداعات او چه در نوازندگی چه در ساخت موسیقی تمامی ندارد! جواب آوازهای بدیع، کوکهای متنوع روی تار، اجرای ماهرانه سه تار، ویلن، کمانچه، تمبک ...، شناخت ضربی ها و تصنیفهای قدیمی، درک بالای ریتم و تسلط در مرکب نوازی ریتمیک؛ و جالب اینکه شهناز در موسیقی با شهناز در زندگی روزمره -به گفته همنشینانش- در خلاقیت یکسان است. در واقع نوآوری، بیان قوی، تیزبینی و نکته سنجی همراه با انسانیت است که تارش را شهناز کرده! این حقیقت در مورد یار و همنواز همیشگی او یعنی حسن کسائی (که مکتب دیده او نیز هست) دیده می شود.
جلیل شهناز سالها چه در محفل های موسیقی چه کنسرتهای رادیو و یا زنده، موسیقیدانان بزرگی را همراهی کرده که از ادیب خوانساری، سید جلال تاج اصفهانی(1360-1282)، حسین قوامی(1368-1288)، غلامحسین بنان(1364-1290)، محمدرضاشجریان، جواد معروفی(1372-1297)، علی اصغر بهاری، علی تجویدی(1385-1298)، همایون خرم(متولد بوشهر1309)، حبیب ا... بدیعی، علی اکبر خان شهنازی، حسن کسائی(متولد اصفهان 1307)، فرامرز پایور(متولد تهران 1311)، حسین تهرانی، جهانگیر ملک، محمد اسماعیلی، امیر ناصر افتتاح می توان نام برد تا جوانترهایی مثل فرهنگفر، فروهری ، فرهمند و ... که همگی برنامه هایی با وی داشته اند.
اما مهمترین گروهنوازی های او نوازندگیش در گروه اساتید موسیقی ایرانی به سرپرستی فرامرز پایور است. شهناز سالها در گروه اساتید تشکیل شده از فرامرز پایور(سنتور) علی اصغر بهاری (کمانچه) محمد موسوی و حسن ناهید (نی) حسین تهرانی و محمد اسماعیلی (تمبک) به هنرنمائی پرداخت. تار نوازی او حتی در گروه هم زیبا و جذاب بود، نوازندگی او در گروهنوازی هایی که با گروه اساتید داشته، نمونه خوبیست برای رد این عقیده که " گروهنوازی نوازندگی را بی روح می کند" تار شهناز در گروهنوازی (غیر ایجاد رنگ صدا) به لطف کار گروهی افزوده.
دست چپ او به لطف بلندی انگشتان و قدرتش خوش استیل، چابک و نرم است. ویبره های مچ و گلیساندو های شهناز روان و بدون استرس است. اگرچه کمتر شهناز قطعات اصطلاحا" سرعتی می نوازد ولی دست او آماده و مناسب برای اجرای موسیقی در تمپوهای بالا آن هم بسیار تمیز و بدون لغزش بوده، که این مورد هم در نوازندگان تار کمتر به چشم می خورد.
و نکته آخر اینکه دو سال قبل، شهناز به عنوان چهره ماندگار در همایشی به همین نام که از سوی سازمان صدا و سیما برگزار شد انتخاب شد و در آن مراسم نیز به هنرنمایی با تار خویش پرداخت.
عمرش دراز و سازش شهناز باد ...
تجلیل جلیل و اشک شهناز
چهارشنبه 26/5/85: پسر بچه دوازده ساله بدون دلهره تار را روی پای راستش گذاشته بود و مینواخت. حق هم داشت چون هنوز كوچكتر از آن است كه دلهره ساز زدن جلوی استادانی مثل جليل شهناز را داشته باشد.
گاهی سرش را بلند میكرد و به اين طرف و آن طرف میچرخاند و در تاريكی سالن به دنبال تحسين در چهره حاضران بود. حواسش آنقدرها هم جمع نبود اما ازپس نوازندگی به خوبی برآمد. وقتی ساز را زمين گذاشت. تعظيمی كرد. استاد شهنار كه نمیتوانست از جا بلند شود، به او اشاره كرد كه جلو بيايد. دستی به سرش كشيد او را در آغوش فشرد. نوجوان تار نواز منقلب شده بود اما نه به اندازه آنهايی كه در سالن بودند بعد از شهناز ، كيوان ساكت او را در آغوش گرفت. بعد هم نوبت استاد شجريان، امين الله رشيدی، همايون خرم و ديگران شد. در ميان دست زدنهای پشت هم حاضران سالن، صدای مجری میآمد كه میگفت: «اين نوجوان كه شاگرد يكی از هنرجويان استاد است، نشان داد شكوه موسيقی ايرانی هنوز هم ادامه داد.»
چهارشنبه بيست و پنجم مرداد ماه فرهنگسرای هنر ميزبان ميهمانان برنامه نكوداشت استاد جليل شهناز و يادمان درويش خان بود. استاد شهناز را با آمبولانسی كه جلوی در بود به آنجا منتقل كرده بودند.
هنرمندان زيادی برای ادای احترام به شهناز آنجا گرد آمده بودند. بهروز رضوی - مجری ثابت سلسله برنامه های آوای دوست- با ذکر مقدمه ای از سابقه حضور محمدرضا شجریان در مجالس مختلف، وی را برای سخنرانی و اجرای قطعه ای دعوت کرد. (شجريان كه كمتر در چنين محافلی شركت میكند. از
ابتدای مراسم حاضر بود و پيش از اينكه پشت تريبون قرار بگيرد، از شهناز كه او را استادش میخواند رخصت خواست. بوسهای بر دستان شهناز زد و بالا رفت).
شجریان گفت: «درباره ساز شهناز نمیشود حرف زد. ساز شهناز را بايد شنيد. اما حال و هوايم را درباره اين ساز میگويم. اولين آشنايی من با اين ساز به سالهای ٣٧ و ٣٨ بر میگردد زمانی كه در دانشسرای شبانه روزی(در مشهد) بودم و چون آن زمان هنوز در خانه ما راديو و تلويزيون حرام بود، موسيقی را از بلندگوهای دانشسرا كه برنامههای راديو پخش میكرد، گوش میدادم.»
آن روزها راديو شش روز در هفته برنامه موسيقی داشت كه سه روزش هنرمندان مختلفی حضور داشتند اما سه روز ديگرش را صدای ساز عبادی، ورزنده و شهناز پر میكرد. شجريان پنجشنبهها از ساعت سه بعد از ظهر ميخكوب مقابل راديو مینشست و سراپا گوش میشد: «من با ساز شهناز زندگی میكنم. در اتومبيلم غير از ساز شهناز هيچ موسيقی ديگری نيست. ساز او مرا مثل يك رهرو سالها به دنبال خودش كشانده است. اما چرا مگر من خواننده نيستم؟ فكرم آوازی است پس چه چيزی در ساز شهناز هست كه مرا با خود میبرد؟ ساز شهناز تنها ساز آوازی است. صدای ساز او درست به اين میماند كه كسی آواز بخواند. من از ساز زدن بسياری از هنرمندان لذت بردم اما شهناز دنيای ديگری دارد.»
شجريان ادامه داد: «من ساز شهناز را تنها دوست دارم ،حتی دوست ندارم با آن تنبك بزنند. تنها كسی كه با او يگانه بود حسن كسايی بود. آنها در كنار هم يك پارچه هستند. شهناز به بيان واقعی رسيده است. آنچه تصوير میكند در لحظه رخ میدهد و هرگز با جمله ديگرش يكی نيست چون او خالق است. رديف را آموخته اما سر در گرو آن ندارد.»
شجریان آهی میكشد و میگويد: «كاش دستی در فيلمبرداری داشتم و كليپی میساختم. البته هيچ كس نمیتواند آنچه را كه ساز شهناز با انسان میكند ثبت كند. صرف نظر از موتيوها و رعايت قرينههای دور و نزديك هر نت او با ديگری فرق دارد. ارزيابی من از آنچه امروز هستم را برايتان میگويم. نتيجه آنچه اساتيد در من گذاشتند چهل درصد است اما آنچه شهناز در من گذاشته ، شصت درصد است. سالها آن را گوش و با آن زندگی كردم. ساز شهناز خاص اوست. درست مثل اثر انگشت. پيام او را كسی نمیتواند تقليد كند. من تنها خوانندهای هستم كه استادم را يك نوازنده میدانم. من به او مديون هستم.»
محمد رضا شجریان با اشاره به اینکه درباره ساز شهناز نمی توان صحبت کرد ، گفت : من با ساز شهناز زندگی می کنم و صدای ساز او در من جاری است . فکر من یک فکر آوازی است و تنها سازی که خاصیت آوازی دارد ساز شهناز است . شهناز برای من دنیای دیگری است و دوست دارم ساز او را به تنهایی بشنوم ، بدون تمبک. تنها حسن کسایی است که در کنار شهناز یگانه است .
وی در ادامه اظهار داشت : صرف نظر از خلاقیت در ابداع موتیف ها و قرینه پردازی ها جمله بندی شهناز استثنایی است و نوانس هایش نت به نت فرق می کند . در هیچ سازی این همه حالت وجود ندارد . باید بگویم که بیش از 60 درصد ساز شهناز در آواز من است و من خودم را شاگرد شهناز می دانم.
بعد هم شعری را كه سالها پيش با ساز شهناز اجرا شده بود خواند. شهناز لبخند میزد. حتما او را در دل میستود. محمد رضا شجریان با یادی اززنده یاد استاد تجویدی تصنیف "مرا عاشقی شیدا توکردی" از ساخته های وی با شعر "منیر طه" را برای حاضرین اجرا کرد که با استقبال و تشویق بیش از حد روبرو شد.
غیبت خوانندگانی چون گلپایگانی و ایرج (که به جرأت بیشترین اجراهای آوازی را با شهناز داشته اند)، علیرضا افتخاری (که به قولی توسط شهناز به جامعه ی موسیقی معرفی شد!) ، شهرام ناظری ، حسام الدین سراج (که در آلبومی افتخار همراهی با استاد شهناز را داشته) و همچنین نوازندگانی چون پرویز یاحقی (که اجراهای مشترکش با شهناز هیچگاه فراموش نخواهد شد)، محمد اسماعیلی (که او نیز از همراهان قدیمی استاد شهناز به حساب می آید)، پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، حمید متبسم و ... در این مراسم غیرموجه بود ...

اشک شهناز

رنگ و بوی کوه ها و دشت های سرزمين ما
گفتگویی با سيما بينا(متولد بیرجند1323) برگرفته از پیک نت
*من الآن که موسيقی مازندران را کار کرده و بيشتر شناختم، میبينم که همه اين موسيقیهای محلی چقدر با هم وجه اشتراک دارند؛ حالت ها و ريتم ها و نغمههای بسيار مشابهی در آن ها میبينم. حتّی در موسيقیهای محلی مناطق ديگر دنيا ريشههای مشترکی را پيدا میکنم. که در واقع پيوند دل ها و احوالات طبيعی زندگی مردم است
* از کليه گردآوری هايم و بعضی خاطره ها و رويدادهای جالب آن يادداشت هايی پراکنده دارم که اميدوارم روزی بتوانم اين ها را نظم و ترتيبی بدهم و به شکل کتابی تهيه کنم
* تمام کمپوزيسيون مجموعه کنسرت ها يا سی دی هايم را درست مثل رنگ هايی که در بوم نقاشی می گذارم انتخاب می کنم
* اولين باری که دعوت به کنسرت خارج از کشور شدم فکر کردم چه لباسی بپوشم که همان طوری که موسيقی من هويت و کارکتر اقوام ايرانی را دارد، لباسم هم گويای همان فرهنگ و با موسيقی ام هماهنگ باشد
سيما بينا خواننده محبوب و موفق موسيقی محلی ايرانی به تازگی از تور مسافرتی کنسرت های خود در آمريکا و کانادا بازگشته است. اين خود بهانه و فرصت خوبی بود برای گفتگوی تازه ای با ايشان. سيما بينا با گشت و گذار خود در موسيقی بومی ايران جايگاه ويژه ای در بين ايرانيان بدست آورده است. صدا، شعر و موسيقی او ما را از خراسان به چهار محال بختياری، از مازندران به شيراز و از کردستان به بلوچستان می برد. زبان موسيقی او زبان موسيقی مردم است. موسيقی او بر دل می نشيند؛ چون از زبان، جان و دل مردم بر آمده و جمع آوری شده. سيما بينا با پژوهش و تحقيق طولانی و پشتکار خود در موسيقی بومی و محلی ايران نه تنها به عنوان خواننده بلکه به عنوان يک پژوهشگر موسيقی محلی ايرانی به تاريخ هنری و فرهنگی مردم ايران پيوست.
خود می گوید: "گل های صحرايی، عنوان موسيقی من است، آهنگ ها و ترانه هايی که رنگ و بوی کوه ها و دشت های سرزمين ما را دارد، آن ها را شخصا از ميان مردم با ذوق روستاها چيده ام. به اين ترتيب به شهرها و روستاهای اطراف ايران و به خصوص خراسان که سرزمين اجدادی من است سفر می کنم نغمه ها و آهنگ های مناطق دور افتاده ای را که بسيار قديمی و همچنان بکر و دست نخورده در ميان مردم آن منطقه باقی مانده است، گردآوری و ضبط می کنم. همه اين نغمه ها و ترانه ها زيبا و دلنشين است ولی من آن هايی که با صدای خودم بيشتر همآهنگی دارد برمی گزينم."
سؤال: موسيقی شمال و جنوب خراسان چه تفاوتی با هم دارند؟
سيما بينا: خيلی باهم متفاوت هستند. در شمال خراسان شهرهای قوچان و بجنورد و شيروان و اطرف آن، مرکز موسيقی و تجمع هنرمندان محلی آن است که همسايه و هم مرز با ترکمن ها هستند. موسيقی در اين مناطق خراسان ضمن گرايش هايی به موسيقی معترض ترکمن ها، احوالات عرفانی و همين طور منطقه ای خود را دارد. مجموعه ای از مقام های سنتی و آوازهای عرفانی، با داستان های عشقی حماسی و همچنين بسياری آهنگ های مخصوص رقص و ترانه های شاد اصطلاحا "پا دايره ای" و در عين حال با لحن ها و زبان های کردی، ترکی، فارسی که شرح آن مفصل است و جای آن در اين گفتگوی ما نيست. در جنوب خراسان مثل تربتجام و شهرهای جنوبی تر آن مثل بيرجند و قائنات، موسيقی عرفانی است و از عارف بزرگشان عبدالرحمن جامی بارها ياد میکنند و اشعار او را در مقام هايشان می خوانند. خراسان سرزمين گسترده و بزرگی است و هر منطقه آن موسيقی متفاوتی دارد. مثلاً ترانههای محلی بسياری که شاد هستند و خود من هم خيلی از آن ها را خوانده ام و در واقع مردم با آن ترانه ها مرا شناختند مثل از اين جا تا به بيرجند سه گداره... و واقعاً چه گدارههايی... و يا مثل عزيز، دلبر، ای دل بنالم، ليلا خانم، بانو و تمام تصنيف هايی که معروف شد، همه مربوط به بيرجند و اطراف بيرجند هست و ببينيد که چقدر متفاوت است. ولی من الآن که موسيقی مازندران را کار کرده و بيشتر شناختم، میبينم که در عين حال همه اين ها چقدر با هم وجه اشتراک دارند؛ حالت ها و ريتم ها و نغمههای بسيار مشابهی در آن ها میبينم. حتّی در موسيقیهای محلی مناطق ديگر دنيا ريشههای مشترکی را پيدا میکنم. که در واقع پيوند دل ها و احوالات طبيعی زندگی مردم است.
سوال: شما از سال ۱۹۹۳ در فستيوال های جهانی بسياری شرکت کرده ايد، استقبال و تاثير موسيقی محلی ايران را بر مردمان اروپا و يا مردمان غير ايرانی چگونه ديديد؟
سيما بينا: مردمان غير ايرانی هم معمولا از اين نوع کنسرت ها به خوبی استقبال می کنند چون اين موسيقی در عين حال که ساده و مردمی است برايشان ارزشمند و دلنشين است. می دانم که ارزش موسيقی من و استقبال از آن به همين دليل است، يعنی يک موسيقی اصيل و قديمی از سرزمينی می شنوند مثلا مثل ايران، و کنجکاوند که بدانند اين موسيقی چگونه است، چه تفاوت هايی دارد، سازهايشان چيست و مربوط به کدام ملت است، شايد می دانند که هيچ فرد خاصی اين موسيقی را نساخته و از يک فرهنگ اصيل و قديمی برآمده و شناخت آن برايشان ارزش دارد.
سوال: خانم سيما بينا من می خواستم الآن به بخش ديگر کارکتر شما به عنوان يک زن پژوهشگر بپردازم. شما ساليان درازی است که در رابطه با موسيقی های محلی ايران کار تحقيقی و پژوهشی می کنيد و زحمت زيادی هم تا حال در اين راه کشيده ايد می خواستم که در اين رابطه برای خوانندگان ما بيشتر توضيح دهيد و اين که کار شما موسيقی چه منطقه ای از ايران را بيشتر شامل شده و آيا برای اين تحقيقات خود برنامه ای داريد مثلا به شکل کتاب و يا غيره در دسترس عموم قرار بدهيد؟
سيما بينا: من از خراسان شروع کردم برای اينکه از خطه خراسان هستم و اين را می دانم که هر يک از ترانه ها و آوازهای محلی تاريخچه و سرنوشت و حکايتی ديرينه دارد اما امروزه احساس می کنم، تلاش ها و سفرهای من در جستجوی اين مقام ها و نغمه ها و خاطرات زيبای آن نيز به ارزش و اعتبار اين موسيقی افزوده است از اين جهت آوازها و موسيقی من برای خودم معنا و عمق بيشتری پيدا می کند. از کليه گردآوری هايم و بعضی خاطره ها و رويدادهای جالب آن يادداشت هايی پراکنده دارم که اميدوارم روزی بتوانم اين ها را نظم و ترتيبی بدهم و به شکل کتابی تهيه کنم.
سوال: از چه سالی اين کار را آغاز کرديد؟
سيمابينا: در واقع از همان نوجوانی شروع کردم و تا امروز هنوز هم همچنان با علاقه به آن ادامه داده ام.
سوال: در مورد بخش ديگر فعاليت هنريتان، يعنی نقاشی هم لطفا کمی توضيح بدهيد؟
سيما بينا: نقاشی رشته تحصيلی و دانشگاهی من است. زمانی که من به دانشگاه رفتم در دانشکده هنرهای زيبا رشته ای به نام موسيقی سنتی نبود و من يادم هست که از برنامه کودک يک بورس
موسيقی به من دادند که مرا به ايتاليا بفرستند ولی من از همان کودکی هيچ علاقه ای به موسيقی اپرا و اروپايی نداشتم و از اين بورس استفاده نکردم و در دانشگاه ايران هم رشته موسيقی سنتی نبود. من طراحی و نقاشی را برای ادامه تحصيل ترجيح دادم که واقعا به اين رشته هنری هم خيلی علاقمند بودم به حق که نقاشی خيلی در زندگی به من کمک کرد چون تمام خلوت خودم را با نقاشی پر می کنم. من در دورانی دانشکده هنرهای زيبا را گذراندم که جدی ترين دوران آن به رياست مهندس هوشنگ سيحون بود. نقاشی را در دبيرستان های تهران و برای بچه ها تدريس می کردم و کسانی که مستعد بودند برايشان کلاس خصوصی می گذاشتم. همان طور که قبلا گفتم بعد از انقلاب به دليل فعاليت هنری ام از آموزش و پرورش اخراج شدم .
سوال: آيا دانش نقاشی شما در موسيقی هم به شما کمک کرده؟
سيما بينا: به نظر خودم که خيلی کمک کرده برای اينکه تمام کمپوزيسيون مجموعه کنسرت ها يا سی دی هايم را درست مثل رنگ هايی که در بوم نقاشی می گذارم انتخاب می کنم و هماهنگی آن را در مجموعه موسيقی خودم در نظر می گيرم.
سوال: بهترين خاطره ای که داريد چيست؟
سيما بينا: بيشترين چيزی که در خاطرم به جای می ماند عکس العمل و برخورد زيبای مردم است. يک بار با مينی بوسی همراه دوستانم از دهی به دهی ديگر در شمال ايران می رفتيم و يک روستايی زحمتکش که به نظر می رسيد برزگری باشد از من ترانه ای را با تواضع و ملاحظه زياد درخواست کرد. من هم هميشه حتی اگر خسته باشم درخواست چنين انسان هايی را با علاقه انجام می دهم به هر حال آهنگ درخواستی ايشان را خواندم و با وجود اين که همه در اتوبوس شاد و مشغول خواندن و خنده و گفتگو بودند ديدم که آن مرد گريه می کند. دوستم از او پرسيد چرا گريه می کنی سيماجان که آهنگ مورد علاقه ات را خواند؟ گفت: "آخه باورتان نمی شود من هميشه اين راه را پياده طی می کردم و اين آهنگ سيماخانم را زمزمه می کردم و خيلی اين آهنگ را دوست دارم يک روز با خودم گفتم ممکنه من روزی سيماخانم را ببينم؟ و خود ايشان برای من همين آهنگ را در اين راه بخواند؟ و الآن همين کار انجام شده يعنی توی همين راه، با خانم سيما بينا، و آهنگی که دوست داشتم با صدای خود خانم سيما بينا می شنوم، آيا اين اتفاق واقعيت دارد يا خواب می بينم؟"
سوال: چه آهنگی بود؟
سيما بينا: درست يادم نيست، فکر می کنم "شاه صنم" بود.
سوال: از آهنگ هايی که تا به حال اجراکرديد و خوانديد کدام يک را از همه بيشتر دوست داريد و از کدام يک خاطره بيشتری داريد؟
سيما بينا: عزيز، مجنون، برق شمشير، الله مزاره، نوايی، دل شيدا، شاه صنم، شیرین و... در واقع همه را دوست دارم و نمی دانم کدام يک را بيشتر دوست دارم. از همه خاطره دارم و در مورد هر کدام می توانم داستان ها و خاطراتش را بنويسم و اين که چه اثری روی من داشته است.
سوال: به عنوان آخرين سوال در مورد لباس هايتان توضيح بدهيد. چه کسی اين ها را طراحی می کند؟
سيما بينا: اتفاقا هميشه لباس های من مورد سوال بوده و همه کنجکاوند که در مورد آن بدانند. طرح اوليه آن را خودم می دهم. اولين باری که دعوت به کنسرت خارج از کشور شدم فکر کردم چه لباسی
بپوشم که همان طوری که موسيقی من هويت و کارکتر اقوام ايرانی را دارد، لباسم هم گويای همان فرهنگ و با موسيقی ام هماهنگ باشد. به همين دليل فکر کردم که لباسم را بر اساس لباس های محلی ايران طراحی و انتخاب کنم. بنا بر اين بايد بگويم که لباس های من همه الهام گرفته از لباس های محلی ايرانی است که با سليقه و کمک خانم مريم مهدوی در کارگاه ايشان آماده می شود. و همچنين خواهرم مينا بينا که رشته طراحی را خوانده است لباس هايم را طراحی می کند. و هر بار من از اين دو بانوی هنرمند برای طراحی و تهيه لباس هايم کمک می گيرم. ولی سربندی که به سر دارم را خودم طراحی کردم، می دانيد که همه قوم های ما در لباس های محلی شان نوعی سربند هم دارند و من هم دوست داشتم که با سربند يا کلاهی زيبا که نشانی از سربندها و پولک های محلی ايران را دارد هويت لباسم را کامل تر کنم. اکنون به نوعی اين مدل لباس، اونيفورمی برای کنسرت هايم شده است.
- از اين که به من فرصت اين گفتگو را داديد بسيار سپاسگزارم.
سيما بينا: با کمال ميل.
غم بیچارگان را چاره سازه
خودش میدونه چون تنهای تنهاست
که تنهایی بلای جان گدازه
عزیز بشین به کنارم، زعشقت بیقرارم، جون تو طاقت ندارم
حالا مرو از کنارم، به خدا دوست می دارم
سر کوه بلند تا کی نشینم
عزیز بشین به کنارم
که لاله سر زنه، گل را بچینم
عزیز بشین به کنارم
گلای سرخ و سفید بر هم خمیده
عزیز بشین به کنارم
نمی دونم کدوم گل را بچینم
عزیز بشین به کنارم
کنون که می روی هموار و هموار
عزیز بشین به کنارم
نمی ترسی که بر پایت بُره خار
عزیز بشین به کنارم
اگر خاری بُره سوزن ندارم
عزیز بشین به کنارم
به مژگون بر کنم ای جون غمخوار
عزیز بشین به کنارم
گل سرخ و سفیدم دسته دسته
عزیز بشین به کنارم
میون سنگ مرمر ریشه بسته
عزیز بشین به کنارم
الهی بشکنه اون سنگ مرمر
عزیز بشین به کنارم
که یار نازنین تنها نشسته
عزیز بشین به کنارم
عزیز بشین به کنارم، زعشقت بیقرارم، جون تو طاقت ندارم
حالا مرو از کنارم، به خدا دوست می دارم
«محمد نوري». اين اسمي است كه نياز به توضيح ندارد. پنجاه سال فعاليت مدا
وم موسيقي آنهم در عمق احساس مردم. ترانه «جان مريم» ترانه اي است كه سالها مردم ما با آن زندگي كرده اند. انصافاً دو اثر جاودانه از موسيقي گيلان بخواهيم نام ببريم يكي «جان مريم» است و ديگري «زرد مليجه»(زرد مليجه از ساخته هاي بدون كلام اسدالله ملك است. اگر خواستيد دو تا آلبوم تروتميز موسيقي بدون كلام داشته باشيد دو كاست ويولون «دكتر جهانشاه برومند» را بگيريد، زرد مليجه درشان هست)
محمد نوری متولد 1308 تهران و اصالتاً گیلانی، فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران و رشته نمایش از دانشکده علوم اجتماعی می باشد. وی در زمینه ترجمه و داستانهای کوتاه نیز دستی به قلم دارد. او از اعضای کانون نویسندگان ایران است. آواز را نزد خانمها فاخره صبا و ژئولین باغچه بان و مبانی علمی موسیقی را نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی فراگرفته است. صدای نوری طی 50سال فعالیت هنری، برای یک نسل، یادآور خاطرات خوب و لحظات دلپذیر و برای نسل امروز آفریننده شیرین ترین خاطرات است. محمد نوری در سنین جوانی با خواندن اشعاری نوین، کار خوانندگی را آغاز کرد و به تدریج با ارتقاء دانش هنری و ادبی خود، موفق گردید به این گرایش نوگرایانه، هویت مستقلی ببخشد و با اجرای آثار موسیقیدانانی برجسته همچون: فریدون فرزانه، ناصر حسینی، شهرام گلپریان و محمد سریر که بر روی اشعاری از بزرگان ادب معاصر تصنیف شده بود فضای متفکرانه ای را از جهت ترکیب نغمه ها و کلام فاخر فراهم سازد. آوازهای محمد نوری طی 5دهه در میان سه نسل، شأن و اعتبار ویژه ای کسب نموده و صدای جاری، گسترده و پرطراوت او، علاوه بر تلطیف خاطر دوستداران، احساسی شیرین و ماندگار را در شنونده بر جای می گذارد و می تواند در سالهای متمادی در خدمت لحظات عاشقانه و امیدبخش، جاودانه بماند. از مهمترین آثار محمد نوری می توان به ایران ایران(در روح و جان من می مانی ای وطن)، صدای ساز مرد چوپان، شالیزاران، ای دیار خوب من، جان مریم، یاد اون روزها بخیر و بسیاری آثار دیگر اشاره کرد.
محمد نوری هم سالهاست که مورد بی مهری صداوسیماست. کسی با این سابقه و وسعت کاری، قطعا نباید از دید این رسانه به اصطلاح ملی دور باشد. نوری با وجود 77سال سن هنوز هم فعال و انرژیک کار می کند برای او آرزوی سلامتی داریم.
جان مریم
آهنگساز کامبیز مژدهی، شاعر محمد نوری(دو بیت اول برگرفته از یک ترانه محلی است)
دستگاه: ماهور، اجرا: محمد نوری
اولین اجراء: سال 1336 به مدت 5دقیقه و 32ثانیه
اجرای دیگر: با تنظیم شهرام گلپریان و اندکی تفاوت در سال 1378 به مدت 10دقیقه و 10ثانیه
آی گل سرخ و سپید کی می آیی؟ بنفشه برگ بیدُم کی می آیی؟
تو گفتی گل درآید من می آیُم آی! گل عالم تموم شد کی می آیی؟
شد هوا سپید در اومد خورشید
وقت اون رسید که بریم به صحرا
آی نازنین مریم، آی نازنین مریم
جان مریم سری بالا کن منو صدا کن
بشیم روونه شونه به شونه
بریم از خونه به یاد اون روزا
آی نازنین مریم، آی نازنین مریم
باز دوباره صبح شد من هنوز بیدارم
کاش می خوابیدم تو رو خواب می دیدم
خوشه غم توی دلم زده جوونه دونه به دونه
دل نمی دونه چه کنه با این غم آی نازنین مریم، آی نازنین مریم
بیا که شد وقت درو مال منی از پیشم نرو
بیا سر کارمون بریم درو کنیم گندومارو
نازنین مریم آی نازنین مریم
اجرای قدیمی تر این ترانه را از اینجا دریافت کنید.
چنگ رودکی(بوی جوی مولیان):
آهنگساز: روح الله خالقی(سالزبورگ اطریش1344-کرمان1285)
شاعر: رودکی
دستگاه: بیات اصفهان
خوانندگان: بنان(تهران1364-1290)، مرضیه(متولد تهران1304)
اجرا: در سال 1340 برنامه گلهای رنگارنگ به شماره 254 به مدت 5دقیقه و 35ثانیه
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی های او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی آید همی
ای بخارا! ای بخارا! شاد باش و دیر زی
میــــر زی تو شـادمان آیـد همی
میر ماهست و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان
بوی جوی مولیان یاد یار مهربان آید همی
این ترانه جاویدان را از اینجا دانلود کنید