تبليغاتX
«مِی» نوش که عمر جاودان خواهی یافت
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ وه که با خرمن مجنون گرفتار چه کرد

 يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي ..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر مي‌كنه احساس مي‌كنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي ............

 

 

 بهانه ي من ...

اي فرشته اي كه پركشيده اي به سوي من

تو ميان گلرخان نازنين يگانه ي مني

با مني به هر كجا كه پا نهم

در صفاي بامداد خوش نسيم –

در ميان گلبنان تازه رو –

با مني و در خيال من نشسته اي –

عطر بامداد و نغمه ي شبانه ي مني

هر زمان كه سركنم ترانه هاي عاشقي –

بي بهانه ، زندگي ، خموش و مرگ زاست

در كنار من بمان كه بهر زيستن –

تو بهانه اي و بهترين بهانه ي مني

                                                       

**************************

دوباره نام تو بردم دلم بهانه گرفت

وليك داد خود از گريه ي شبانه گرفت .

نگاه صيد گر من كه هر طرف ميگشت –

كبوتران سپيد ترا نشانه گرفت .....

بيا بيا كه چو ماه از فراز كوه دميد

به ياد ماه رخ تو دلم بهانه گرفت                 مهدي سهيلي (عقاب)

**************************

 

 

 

خدا کنه که خوابم نبره

شاعر: جنتی عطایی

اجرا: مرضیه

سال اجرا: 1352

دستگاه: دشتی

 

دو سه شبه که چشمام به دره

خدا کنه که خوابم نبره

تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره

خدا کنه که خوابم نبره

می خوام که دل به دریا بزنم

یه سینه حرفو یکجا بزنم

چرا کسی نمیگه که عشق و امیدم به کجا رفته

شبا اگه که تنها بمونم با غصه ها تو دنیا بمونم

به کی آخه می تونه بگه اون که پشیمونه چرا رفته

دوسه شبه که چشمام به دره

خدا کنه که خوابم نبره

تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره

خدا کنه که خوابم نبره

فردا دوباره پاییز میشه باز

دلش زغصه لبریز میشه باز

ای آسمون بهش بگو پشیمون میشی

به سوز عاشقی قسم که دلخون میشی

دوسه شبه که چشمام به دره

خدا کنه که خوابم نبره

تو این قفس که زندون منه دلم گرفته و منتظره

خدا کنه که خوابم نبره  خدا کنه که خوابم نبره

 

از  اینجا  دریافت کنید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 16:51  توسط ستایش  | 

 

من را نفس بکش 

نزديک مي شوي به من، فرسنگها در من فرو مي روي. در من خانه مي کني، در من حضور مي يابي. لحظه به لحظه هرجا و هر کجا توی انگشتهايم جاري مي شوي سطرسطر خاطراتم را مي نگاري. روي لبم مي نشيني، خنده مي شوي، حرف مي شوي، دلم که مي گيرد، ازچشمهايم مي باري؛ کيستي تو ؟ کيستي تو که اين همه در من مي تابي بي آنکه کاسته شوي بي آنکه غروب کرده باشي کيستي؟ من را نفس بکش در لحظه هاي غريبي و سر در گمي، در لحظه هاي تنهايي و سکوت. من را نفس بکش، بگذار آسوده خيال پرواز پرنده ها را به خاطر بسپارم. بگذار از دنیاي بيگانه و رويايي خاطره هاي نه چندان خوش فرار کنم. من را نفس بکش ...

بگذار دست هايت پناهگاه اشک هايم باشد

 

 

 

بت چین

شاعر: ظهیرالدوله

آهنگساز: تصنیف قدیمی

اجرای استاد محمد رضا شجریان

اجرای اول در بیات اصفهان با تنظیم استاد فرامرز پایور(متولدتهران1311) در تابستان 1355

اجرای دوم در راست پنجگاه در جشن هنر شیراز شهریور 1356 به همراهی تار محمدرضا لطفی(متولدگرگان1325)

 

ای مه من، ای بت چين ای صنم

لالـه رُخ، زهره جبیين ای صنم

 

تا به تـو دادم دل و دين ای صـنم

برهمه كس گشته یقين ای صنم

 

من زتو دوری نتوانم دیگر , جانم 

وزتو صبوری نتوانم دیگر

 

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲                       

 

هر كه تو را ديده ز خـود دل بريد  

رفته ز خود، تا كه رُخت را بديد

 

تير غمت، چون به دلِ من رسيد

همچو بگفتم كه همه كس شنيد

 

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم

وزتو صبوری نتوانم ديگر

 

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)۲

 

ای نفـسِ اُنـسِ تـو احيای من        

چون تويی امروزه مسيحای من

 

حالت جمعی تو پريشان كنی

وای به حال دل شيدای من

 

من زتو دوری نتوانم ديگر , جانم

وزتو صبوری نتوانم ديگر

( بيا حبيبم، بيا طبيبم)

 

تصنیف بت چین با تنظیم استاد پایور 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اسفند1385ساعت 11:51  توسط ستایش  | 

آهنگساز: علی اکبرخان شیدا

شاعر: شوریده شیرازی

تنظیم: روح الله خالقی

دستگاه: شور

اجرا: مرضیه در سال 1340

اجراهای دیگر: خانم پریسا

آخرین اجراء: محمد رضا شجریان، اتریش، دانشگاه وین، زمستان 1376

 

هرچه کُنی بکُن ، مکُن

تـرک مـن ای نـگار مـن

هر چه بَری ببَر ، مبَر

سـنگدلی به کار من

هر چه بُری ببُر ، مبُر

رشـته ی الـفت مـرا

هرچه کَنی بکَن ، مکَن

خانــه ی اختـــیار مــن

هرچه روی برو ، مرو

راه خــلــاف دوستی

هرچه زنی بزن ، مزن

طعنه بــه روزگــار من

هر چه کشی بکش مکش

باده به بـــــــــــزم مدعــی

هر چه خوری بخور مخور

خــــــــــــون دل فگار من

هر چه شوی بشو مشو

تـــــشنه به خون زار من

صدای استاد شجریان 

 

 

 


رهایم کن از سایه های خودم ، پروردگارا ، از ویرانی و سردرگمی روزگارم . چرا که شب است و زائر تو نابینا ...
دستم را بگیر ...
رهایم کن از نومیدی ...
با شعلهء خود چراغ بی فروغ اندوهم را لمس کن ....
نیروی خسته ام را بیدار کن ...
مگذار که با شمارش شکست های خود عقب بمانم ...
بگذار جاده در هر قدم ، ترانهء خانه را برایم بخواند ...
چرا که امشب تاریک است و زائر تو نابینا ...
دستم را بگیر ...
رابیند رانات تاگور

 

 

 

به تیغم گر زنی دستت نگیرم / ماه من / ای سرو بلند بالا / رویت را به ما بنما

وگر تیرم زنی منت پذیرم / ماه من / ای سرو بلند بالا / رویت را به ما بنما

بنازم چشم مستت را

نبینم من شکستت را

چو مستم کرده ای مستور منشین / ماه من / ای سرو بلند بالا / رویت را به ما بنما

چو نوشم داده ای زهرم منوشان / ماه من / ای سرو بلند بالا / رویت را به ما بنما

بنازم چشم مستت را

نبینم من شکستت را

 

صدای استاد شجریان 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 16:30  توسط ستایش  | 


هر كه‌ دلارام‌ ديد از دلش‌ آرام‌ رفت‌
چشم‌ ندارد خلاص‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت

ياد تو مي‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بي‌دل‌ بديم‌
پرده‌ برانداختي‌ كار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت‌
سرو نرويد به‌ بام‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌اي‌ بر فروخت‌ پرتو خورشيد عشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع‌ را در پس‌ ديوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خويش‌ با تو برآرم‌ دمي‌
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقي‌ ايام‌ رفت

هر كه‌ هوايي‌ نپخت‌ يا به‌ فراقي‌ نسوخت‌
آخر عمر از جهان‌ چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر كنيم‌ در طلب‌ دوستان‌
راه‌ به‌ جايي‌ نبرد هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت

همت‌ سعدي‌ به‌ عشق‌ ميل‌ نكردي‌ ولي‌
مي‌ چو فرو شد به‌ كام‌ عقل‌ به‌ ناكام‌ رفت‌

سعدي

 

این شعر را با صدای جمال الدین منبری از اینجا  دریافت کنید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 19:29  توسط ستایش  | 

به دنبال دل

آهنگساز: علی تجویدی

تنظیم کننده: بهنام خدارحمی

شاعر: رحیم معینی کرمانشاهی

باصدای حمیرا، علیرضا افتخاری

 

 

من طالب وصلت نبودم

گر سوي بامت پر گشودم

 

گفتم مگر جويم تو را در خلوت دل

دنبال دل افتاده ام منزل به منزل

 

افتان و خيزان مي روم صحرا به صحرا

طوفان عشقم مي كشد دريا به دريا

 

كو آنكه داند مشكل من

اين محنت بي حاصل من

 

تا كي خداوندا جدايي

اين محنت بي حاصل من

واي از من و واي از دل من

 

آن شور تو آن تاب من كو

آن خلوت مهتاب من كو

كو ديده بي خواب من

كو آن دل بي تاب من كو كو كو

 

آن حالت آشفته ام كو

راز به عالم گفته ام كو

اشك چون سيلاب من

آن ديده بي خواب من كو كو كو

 

افتان و خيزان مي روم صحرا به صحرا

طوفان عشقم مي كشد دريا به دريا

 

كو آن كه داند مشكل من

اين محنت بي حاصل من

تا كي خداوندا جدايي

واي من و واي از دل من

 

گفتم مگر جويم تو را در خلوت دل

دنبال دل افتاده ام منزل به منزل

 

 

این ترانه را با صدای حمیرا از اینجا  دریافت کنید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اسفند1385ساعت 18:43  توسط ستایش  |