موسم گل
آهنگساز: موسیخان معروفی(تهران1344- 1268) بر اساس ملودی محلی مازندرانی، دستگاه: دشتی
شاعر: حسن وحید دستگردی(۱۳۲۱-۱۲۵۷)
اجرای اول: قمرالملوک وزیری (تهران1338- تاکستان1284) در سال 1319
اجرای دوم هنگامه اخوان(متولد فومن1334) در بزرگداشت قمر سال 1356
اجرای سوم: زندهیاد ایرجبسطامی(بم،دیماه1382-بم1335) در تابستان 1368 با همراهی ارکستر سمفونیک تهران
موسم گل دوره مُل (حسن)
يک دوروز است در زمانه
اي به دل آرامي به عالم فسانه - ای که ز تو مانده نکويي نشانه
خاطر عاشقان را ميازار - خوش نباشد ز معشوقه آزار
گر بسوزد شمع و پروانه را با زبانه
چون شود روز شمع و شب را نبيني نشانه
ميکني صيد - مرغ بسته
ميزني سنگ – بر شکسته
ميکشي با تيغ ستم يار خسته
خستهدلان يکسره در خون نشسته
خویش و سوزی و بیگانهسازی
نیست تو آیین عاشقنوازی
تیر عشقت – ای که در سینه ما نشسته
رحمتی کن – با دل – عاشق زار و خسته
دانلود با صدای هنگامه اخوان
از ۳۰ دی ۱۳۶۸ و خاموشی آوازخوان پرآوازه ایرانیان، هایده، هجده سال میگذرد اما ترانههای او چنان در میان مردم است.
تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيکهای آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنينی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمانبندی موسيقايی، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و مؤثر موسيقايی، به او اين امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثيرگذار اجرا کند.
در زمان حاضر حجم تولید ترانهها چه در داخل و چه در برون مرز، شگفتآور شده و امکانات اجرا و ضبط نیز هر روز پیشرفته از روز قبل، ولی عمر ترانهها، اغلب از چند هفته و چند ماه فراتر نمیرود. گویی دیگر در عرصه موسیقی ما، نه آهنگ، نه شعر، نه تنظیم و نه صداهای خوش و پرتوان، بلکه ویدئوهای پرزرق و برق و تبلیغات تلویزیونی هستند که ملاک ارزشمندبودن و عامل ترویج یک ترانه در میان مردم میشوند. ولی آنچه هایده و شمار اندکی از خوانندگان همنسل او در عرصه موسیقی مردمی ما از خود به یادگار گذاشتهاند و همچنان در میان ایرانیان، دوستداران بیشمار دارد، از موقتیبودن شرایط فعلی نوید میدهد.
هایده(معصومه دده بالا) در ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ در تهران متولد شد. جاذبه صدای خانم دلکش او را به دنیای موسیقی کشاند و اجرای ترانهای از همین خواننده در یک مهمانی که علی تجویدی (آهنگساز برنامه «گلها» در رادیو تهران) در آن حضور داشت، موجب کشف صدای منحصربفرد او توسط تجویدی شد. هایده نزد تجویدی آموزش دید و چندی هم با فرهنگ شریف، احمد عبادی و فریدون ناصری در زمینه آواز ایرانی و سرایش کار کرد.
هایده در سال ۱۳۴۷ نخستین ترانه خود را همراه با ارکستر بزرگ گلها در رادیو تهران اجرا کرد. اثری به نام «آزاده» که علی تجویدی روی آخرین سرودهء رهی معیری آفریده بود و معتقد بود هیچ خواننده دیگری جز هایده توان اجرای آنرا ندارد. اجرای این کار، صدای هایده را به ایرانیان شناساند.
هایده پس از اجرای چند اثر دیگر از ساختههای علی تجویدی و همایون خرم در برنامه گلها، از اوایل دهه ۱۳۵۰ به اجرای ترانههای پاپ از ساختههای طیف دیگری از ترانهسازان همچون فریدون خشنود، جهانبخش پازوکی، انوشیروان روحانی و محمد حیدری روی آورد. کیفیت بخشی از ترانههای او در این دوره سخت نزول کرد. اشعاری غیرقابل مقایسه با کارهای سنگین پیشین، تنظیمهایی سطح پایین و گهگاه با حال و هوای موسیقی عربی.
این روند نه تنها در کارهای هایده، بلکه در بسیاری از ترانه های پاپ خوانندگان مطرح موسیقی ایرانی در آن دوره که به موسیقی پاپ روی آورده بودند مانند حمیرا، مهستی و اکبر گلپایگانی هم شنیده میشود. گویی اساساً فضا، ارائه چنین کارهایی را طلب میکرده است. جالب اینجاست که هایده در گفتگویی که چند ماه پیش از درگذشت نابهنگامش با بخش فارسی صدای آلمان انجام داد اظهار داشت که کارهایش در برنامه گلها را به همه کارهای بعدیاش ترجیح میدهد.
به هر رو هایده تا پایان دوره اقامت در ایران، علیرغم دسترسی به امکانات و تعداد زیادی از تکنوازان و تصنیفسازان نامدار، به برنامه گلها بازنگشت و فعالیت های جدی او در زمینه موسیقی ایرانی، بیشتر به اجراهای مشترکی با اکبر گلپایگانی محدود شد. اجراهایی که با عنوان «بزم» اغلب از تلویزیون ملی ایران در واپسین سالهای پیش از انقلاب به نمایش درآمد.
یکی از هفتهنامههای هنری تهران در آن زمان، نگاهی شیطنتآمیز به این تغییر رویه ناگهانی در خوانندگی هایده داشت: «یه ابرو بالا، یه ابرو پایین، گاهی هم یه چشمک قاطیش! اینا ژستهای هایده در زمان اجرای آخرین کارش بود. خیلی ها معتقدن هایده باید همون سبک کار سابقشو که اجرای ترانههای اصیله ادامه بده... »
لطف الله مجد، «تکنواز نامدار تار نیز در همان دوران در یکی از نشریات گفته بود: در میان خوانندگان جدید، تنها صدای هایده را میپسندم اما این خانم باید بداند که بیشتر باید در زمینه موسیقی اصیل ایرانی کار کند.»
به هر رو گرچه هایده دیگر به خوانندگی به سبک برنامه گلها، علاقه چندانی نشان نداد، ولی به مرور، ترانههای پاپ او نیز به فرم تازه و قابل قبولتری دست پیدا کردند. ترانههایی چون «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتی» و «گل سنگ» از همین دوره فعالیت او به یادگار ماندهاند.
هایده درشهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از پیروزی انقلابی که موسیقی و به ویژه آوازخوانی زنان را دچار ممنوعیت و محدودیتهای بسیار ساخت ایران را به مقصد انگلستان ترک کرد. او تا پایان عمر از این رویداد به عنوان تلخترین خاطره زندگی خود یاد میکرد.
هایده در دوران اقامت در ایران با دربار پهلوی پیوندی نزدیک داشت و برنامههای متعددی را در مجالس حکومتی اجرا کرد. در سال ۱۳۵۸ دادگاه انقلاب در تهران حکم احضار او را همراه با شماری دیگری از خوانندگان و بازیگران سینما همچون گوگوش، حمیرا و فریدون فرخزاد صادر کرد. این حکم در همان دوران در روزنامه کیهان در تهران به چاپ رسید.
پس از انقلاب، هایده حدود سه سال را در کنار سه فرزندش، کیوان، کامران و نوشین، در لندن سپری کرد و برنامههای پراکندهای را همراه با نوازندگان ایرانی در این شهر اجرا کرد. «میزنم فریاد» از نخستین ترانههای او در غربت است که همواره در برنامههایش مورد تقاضای ایرانیان گریخته از انقلاب و جنگ بود؛ شعری از کریم فکور و آهنگی از انوشیروان روحانی. تأثیرگذارترین اجرای این ترانه ظاهراً در سال ۱۹۸۱ در کنسرتی در تالار شهرداری کینزینگتون در لندن صورت گرفت که پرویز قریب افشار مجری آن بود و هایده، عارف و فرامرز اصلانی خوانندگان آن.
با متمرکزشدن جامعه ایرانی و به ویژه خوانندگان و نوازندگان ایرانی در جنوب کالیفرنیا هایده نیز در سال ۱۳۶۱ لندن را به قصد لوسآنجلس ترک کرد. یکی از نخستین برنامههای رسمی او در این شهر، کنسرتی در دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس (یو.سی.ال.ای) بود همراه با گروهی از سازهای ایرانی به سرپرستی منوچهر صادقی (سنتورنواز بنام ایرانی). گرچه بسیاری از نوازندگان صاحب نام ایرانی مقیم کالیفرنیا در گروه حضور پیدا کرده بودند ولی در هم نوایی آنان با یکدیگر هماهنگی چندانی در این برنامه شنیده نمیشد.
فعالیت در لوس آنجلس طی مدتی کوتاه و البته با یاریجستن از ترانهسرایان، ترانهسازان و تنظیمکنندگانی خوشذوق به یکی از موفقترین دوران در فعالیتهای هنری هایده بدل شد. آغاز جنگ ایران و عراق، گریز بیسابقه ایرانیان از کشور و اجراهای پرتوان و تاثیرگذار هایده از ساختههای هنرمندانی چون فرید زولاند، صادق نجوکی، آندرانیک، محمد حیدری و انوشیروان روحانی روی سرودههای اردلان سرفراز، بیژن سمندر، لیلا کسری (هدیه) و برخی دیگر، که در بسیاری از آنها خشم و اندوه ترک ایران موج میزد. ترانههایی چون «زهر جدایی»، «بهار بهار باز اومده دوباره» و «روزای روشن خداحافظ».
افزون بر این ترانهها که به تعبیر محمود خوشنام «تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بود»، هایده با خواندن ترانههایی شاد و خوش ساخت مانند «راوی»، «نرگس شیراز»، «سیاه چشمون» و «شب عشق» در بین جوانان ایرانی نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد.
همین دوران بود که هایده برای اجرای کنسرتی در آلبرت هال لندن همراه با ارکستر بزرگ به رهبری فرنوش بهزاد راهی انگلستان شد. این کنسرت که نوروز ۱۳۶۴ برگزار شد یکی از نخستین کنسرتهای بزرگ و آبرومندانه ایرانی در سالهای پس از انقلاب به شمار میرود. ستار و مرتضی نیز در این کنسرت بخشهایی را اجرا کردند. هایده در آن دوران همچنان در رویای بازگشت زودهنگام خود به ایران بود.
هایده برای کنسرت بیستمین سال خوانندگیاش، در تابستان ۱۳۶۷ نیز در آلبرت هال لندن کنسرتی اجرا کرد. برنامهای که حسین رحمانی مجری آن بود و هیجانات ایرانیان از ایران گسسته همچنان در آن موج میزد.
فعالیتهای هایده در لوس آنجلس بیشتر در تلویزیون جام جم که در سال ۱۹۸۰ به کوشش منوچهر بیبیان و شماری دیگر از نویسندگان و هنرمندان مهاجر ایرانی بنیان نهاده شده بود متمرکز شد. بیش از چهل ویدئو در این تلویزیون از هایده ضبط شد که همچون دیگر آثار ضبط شده در آن دوران در لوس آنجلس به صورت نوارهای ویدئویی غیرقانونی در ایران پخش میشد. بسیاری از ویدئوهای مربوط به هایده در سال ۲۰۰۳ با کیفیتی نه چندان مناسب به وسیله یکی از کمپانیهای ایرانی در لوس آنجلس به صورت دی.وی.دی منتشر شد.
هایده از نوجوانی به بیماری دیابت دچار بود که در سالهای بعد، فشار خون و ناراحتی قلبی نیز به آن اضافه شد. بیاعتنایی او به سلامت جسمیاش، افراط در الکل و فشاری که شیوه آوازخوانی او به قلبش وارد می ساخت مرگش را به جلو انداخت.
هایده در آخرین شب زندگی خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسیسکو برنامه داشت. در آن شب، علیرغم وضعیت نهچندان مناسب جسمی، یکی از بهیادماندنی ترین برنامههای خود را به اجرا درآورد. هجده سال از اجرای آخرین برنامه هایده سپری شده ولی هنوز ویدئوی آن منتشر نشده است. خسرو مترجمی، دانشجوی 22 سالهء آن روزها و کارشناس فنآوری اطلاعات امروز در آمریکا با یک دوربین کوچک از این برنامه فیلمبرداری کرد.
هایده ساعاتی پس از اجرای آخرین کنسرت خود در باشگاه کازابلانکا، در ۳۰ دی ۱۳۶۸ برابر با ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ بر اثر سکته قلبی در سن ۴۷ سالگی درگذشت.
مراسم خاکسپاری و یادبود او با حضور هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در گورستان وستوود در لوسآنجلس برگزار شد و در تهران نیز علیرغم محدودیتهای بسیار، گروهی از مردم در مسجدالجواد یاد او گرامی داشتند.
پس از هایده، شماری از خوانندگان و نوازندگان ایرانی در برون مرز، در سوگش خواندند و نواختند. خواهرش، مهستی در نوروز سالهای ۱۳۶۹، ۷۲ و ۷۸ به یاد ترانههای اجرا کرد. حسن شماعیزاده بر روی سرودههای همایون هوشیارنژاد اثری آفرید که هیچگاه منتشر نشد. انوشیروان روحانی در نوروز ۱۳۷۲ در تلویزیون طنین، ترانه سراب را که در دهه ۱۳۵۰ برای هایده آفریده بود با پیانو نواخت. هوشمند عقیلی نیز این ترانه را در آلبومی بازخوانی کرد. پرویز رحمان پناه، تارنواز خوش ذوقی که در دوران فعالیت هایده در غربت با او تار مینواخت، ترانه «سال» را با حال و هوایی متفاوت برای تار و سازهای الکترونیکی تنظیم کرد و در نهایت شهلا سرشار در سال ۱۳۸۰ ترانهای به نام «به یاد هایده» اجرا کرد.
حاصل فعالیت ۲۱ساله هایده در عرصه موسیقی ایران، حدود یکصد و پنجاه قطعه ترانه و آواز است که تقریباً همه آنها در سالهای گذشته به صورت سی دی توسط شرکت ترانه، کلتکس، پارس ویدئو و ام زی ام در آمریکا منتشر شدهاند. با اینحال همچنان تعدادی از ترانهها و ویدئوهای او در گوشه آرشیوهای تلویزیونی و کمپانیهای نشر موسیقی ایرانی از نظر دور ماندهاند. دوستان، همکاران و فرزاندان او تا کنون هیچیک به طور جدی برای گردآوری و نشر این آثار اقدام مؤثری انجام ندادهاند و حتی تارنمایی به طور غیرقانونی در شبکه اینترنت، خود را «وب سایت رسمی هایده» میخواند که نه ارتباطی با صاحبان آثار او دارد و نه پیوندی با بازماندگان او. نهادی با نام «بنیاد یادبود هایده» نیز سالها پیش دو سی دی به نامهای «ناشنیدهها» و «بلبلی که خاموش شد» از آوازخوانیهای منتشر نشدهء هایده در محافل خصوصی منتشر ساخت ولی این بنیاد نیز پس از مدت کوتاهی ناپدید شد.
رفتم
صدای هایده
آهنگساز: علی تجویدی(1385-1298)
شاعر: اسماعیل نواب صفا(1384-1303)
رفتم رفتم
رفتم و بار سفر بستم
با تو هستم هركجا هستم
از عشق تو جاودان ماند ترانه من
با ياد تو زنده ام عشقت بهانه من
پيدا شو چو ماه نو گاهي به خانه من
تا ريزد گل از رخت در آشيانه من
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم
آهم را مي شنيدي به حال زارم مي رسيدي
نازت را مي خريدم تو ناز من را مي كشيدي
به خدا كه تو از نظرم نروي
چو روم ز برت ز برم نروي
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم
اگر مراد ما برآيد چه شود
شب فراغ ما سرآيد چه شود
به خدا كس ز حال من خبر نشد
كه به جز غم نصيبم از سفر نشد
نروي يك نفس ز پيش چشم من
كه به چشمم به جز تو جلوه گر نشد
رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هركجا هستم
رفتم رفتم رفتم رفتم

هایده در آخرین شب زندگی اش؛ باشگاه کازابلانکا، شمال کالیفرنیا
هميشه ديده ام که باغ و کوه و دشت
براي ديدن بهار
چه بيقرار انتظار مي کشند
که با رسيدنش
پر از جوانه و صدا شوند
و از غم خزان رها شوند
در انتظار يک بهار ماندني ترم
که قلب باغ و کوه و دشتم مست اوست
و رويش جوانه هاي منتظر به دست اوست ...
ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آئینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
باز آ که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها بر انگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زینگونه یادگاران
وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
شفیعی کدکنی
سمن بویان
تصنیف راست پنجگاه
اجرای مشترک همایون(متولدتهران1354) و محمدرضا شجریان(متولدمشهد1319)
سمن بویان غبار غم چو بنشیند؛ بنشاند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند؛ بستانند
به فتراک جفا دل ها چو بربندند؛ بربندند
ز زلف عنبرین جان ها چو بگشایند؛ بفشانند
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند؛ برخیزند
نهال شوق در خاطر چو بر خیزند؛ بنشانند
سرشک گوشه گیران را چو دریابند؛ دریابند
رخ مهر از سحرخیزان نگردانند؛ اگر دانند
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارند
ز فکر آنان که در تدبیر در مانند؛ درمانند
ز چشم لعل رمانی چو می خندند؛ می بارند
ز رویم راز پنهانی چو می بینند؛ می خوانند
چو منصور از مراد آنان که بردارند؛ بردارند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند؛ می رانند
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند؛ نازآرند
که با آن درد اگر در بند درمانند؛ درمانند
حافظ
امروز سعی دارم بهترین، فاخرترین و زیباترین مطالب را در خصوص استاد محمدرضا شجریان آورده و آنرا به داداشی گلم که آئینه تمام نمای وجودم است تقدیم نمایم. پست قبلی نیز از برای بود ولی نمی دانم چرا دلم می گوید که خیلی به دلش ننشسته. در انتهای پست امروز نیز تصنیف «صبح است ساقیا»(ساخته سال64 پرویز مشکاتیان) را که در سال 1377 بعنوان بهترین و فنی ترین موسیقی ساخته شده بعد از انقلاب انتخاب شد به پیشگاه والامقام این دردانه زندگیم تقدیم می کنم. این تصنیف را برای روز مبادا نگه داشته بودم تا به موقع خرجش بکنم ولی چه موقعی بهتر از امروز و چه کسی لایق تر از عزیز دلبندم؟ امید که بپسندد. پای ملخیست تحفه سلیمان:
ما شجــریــان را داریم... میراثدار باربد
منبع: هفتهنامه شهروند امروز، یکشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۶،
شجریان را داریم، پس میتوانیم همچنان سرمان را بالا بگیریم و به زنده بودن موسیقی ایرانی افتخار کنیم. شجریان را داریم، پس از انتظار کشیدن برای شنیدن نواهای جدید مسحورکننده که هر شنوندهای را منقلب میکند، دست بر نمیداریم. منتظر مینشینیم و چشم به در میمانیم. با شجریان هنوز به ظهور شاهکاری مثل «شب، سکوت، کویر» از دل این سکوت آزاردهندهی موسیقی ملی، امیدواریم. میتوانیم دوباره و هزارباره، صدای آسمانی او را بشنویم و هر بار به کشف و شهود لطایف نهانی صدای او نایل شویم. شجریان را داریم، پس از هجوم بیمروت کارنابلدان دلنگران نیستیم. با حضور او از هجمهی تخریبگران میراث باربد و نکیسا باکی نداریم.
همین که این اعتبار فرهنگ ایران، هنوز برای مردمش میخواند و هنوز «صدای مردمش» است، غنیمت است. یکی میگفت شجریان خوانندهی خوشصدایی است. اما این اظهار نظر، ظلم است به فرهنگ، ظلم است به ایران و ظلم است به شجریان. پشت این صوت مسیحایی، سالها تاریخ هست. وقتی مردم از جایشان برمیخیزند و با تمام وجود برای او کف میزنند، دیگر نمیتوان گفت این صدای شجریان است که به او محبوبیت بخشیده. باید به دنبال مختصات دیگری گشت. مگر میشود افزون بر چهار دهه خواند و هر روز خانهی پرنورتری در قلب مردم یافت؛ مردمی که به باد ملایمی از تو روی برمیگردانند. این است که با وجود تمام ناملایمات، او همچنان میراثدار باربد مانده. فرخی سیستانی با آن کلام پرعاطفهاش عالی سروده:
باز هم، باز بود، ورچه که او بسته بود
شرف بازی از باز، فکندن نتوان
و شجریان، چه بخواهیم، چه نخواهیم با فراست مثالزدنی و با نیروی خدادادی عظیمی که در وجودش به ودیعه نهاده شده، این همه سال مانده و بیشک «مانا» خواهد بود. هر چند آنچنان که باید او را ارج ننهادهایم. آنگاه که نصرت فاتحعلیخان هنرمند محبوب و بیبدیل عرصهی قوالی، نشان طلایی پیکاسو را از یونسکو دریافت کرد، پاکستانیها زمین و زمان را به هم دوختند. این رویداد هنری را همچون یک اتفاق عظیم اجتماعی ارج نهادند و با این اتفاق، نام پاکستان را تا مدتها در رسانههای جهان مطرح کردند. شجریان هم به سال ۱۹۹۹ به فرانسه رفت تا این افتخار را برای فرهنگ ایرانزمین به ارمغان آورد. اما مقایسهی برخورد مردم و رسانهها با این دو موضوع... عجبا! همین سال گذشته بود که شجریان بالاترین نشان یونسکو یعنی مدال موتزارت را برای ایران و به افتخار ایران کسب کرد، اما حجم اخبار حول و حوش این افتخار بسیار بزرگ آنقدر ناچیز بود که اگر هیچ نگوییم، حرمتها را حداقل حفظ کردهایم.
اما فقط نمیدانیم چرا استاد کمتر به رسانههای وطنی نزدیک میشود؟ حفظ احترام و شخصیت ویژهی او بر همه ضروری است و میدانیم که برخی، حرمتها را حفظ نکردهاند. اما مگر نمیگوییم او صدای مردم ایران است. چرا فیلمی که فیلمساز دانمارکی از او ساخته، نباید به دید مردم کشورش برسد؟ چرا مردم نباید بدانند که استاد به همراه همکاران سابقش علیزاده، کلهر و همایون ساندتراک فیلم پادشاهی بهشت Kingdom of Heaven اثر رایدلی اسکات، کارگردان مشهور هالیوودی را اجرا کردهاند؟ چرا دویچهوله میتواند با استاد مصاحبهی اختصاصی ترتیب بدهد، اما اینجا رسانههای ایران این امکان را ندارند. مردم دوست دارند و حق دارند که بدانند صدای بیبدیل کشورشان، چهها برایشان دارد و چهها کرده. مردم باید هنرمند درجه یک کشورشان را بشناسند و به او نزدیکتر باشند. مردم او را عاشقانه دوست دارند. گفتیم که مردم ایران شجریان را دارند...
صبح است ساقیا
شعر حافظ
دستگاه چهارگاه، اجرای 1364 با آهنگسازی پرویز مشکاتیان(متولد نیشابور1334)
صدای استاد محمد رضا شجریان آلبوم «دستان»
صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
کار صواب باده پرستی است حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
ایستاده از راست: پرویز مشکاتیان، محمد موسوی، محمد رضا شجریان در محضر استاد بنان. سال 1362

سیمای امروز پرویز مشکاتیان، شب اول کنسرت استاد شجریان، 8/5/86

من تو را هيچوقت نمی توانم از زندگیم پاک کنم
زیرا تو پاک هستی
می توانم تو را خط خطی کنم
که در زندان خط هايم
تا ابد ماندگار ميشوی
و وقتی که نيستی
بی رنگی روزهايم را
با مداد رنگی های يادت
رنگ می زنم
در اين هستي غم انگيز
وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي «دوستت دارم»
كام زندگي را شیرین مي كند
وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات
زندگي را
تا مرزهاي بهشت
مي لغزاند
ديگر – نازنين من –
چه جاي اندوه ...
چه جاي اگر...
چه جاي كاش...
و من
– اين حرف آخر نيست –
به ارتفاع ابديت دوستت دارم
تقدیم به ماه زیبای زندگیم:
شکایت معشوق
صدای استاد جلال تاج اصفهانی(1360-۱۲۸۲)
شاعر: سالک، اجرای 1312 در گوشه ابوعطا
دل در آتش... غم رخت تا كه خانه كرد
ديده سيل خون به دامنم بس روانه كرد
آفتاب عمر من فرو رفت و ماهم از افق چرا... سر برون نكرد
هيچ صبحدم نشد فلك... چون شفق ز خون دل مرا... لاله گون نكرد
ز روي مهت جانا... پرده برگشا... در آسمان مه را منفعل نما...
به ماه رويت سوگند... كه دل به مهرت پابند... به طره ات جان پيوند
قسم به دست و پایت ... به جانم آتش افکند ... فراق رویت یک چند
فراق رويت... يك چند... به جانم آتش افكند... بكن به وصلت خرسند...
بيا نگارا... جمال خود بنما... زرنگ و بويت خجل نما... گل را...
رو در طرف چمن... بين بنشسته چو من. دل خون بس ز غم ياري غنچه دهن. گل درخشنده... چهره تابنده... غنچه در خنده... بلبل نعره زنان. هركه جوينده... باشد يابنده... دل دارد زنده بس كن آه و فغان.
ز جور مهرويان... شكوه گر سازي... به ششدر محنت... مهره اندازي
همچون «سالك» دست خود بازي... همچون سالك دست خود بازي...
شکایت معشوق، صدای تاج اصفهانی
تاج به اتفاق شجریان، دهه 50
به یاد زیباترین و جانسوزترین مرغ سحری که در تمام عمرم شنیدم، اجرای زنده استاد شجریان 12/5/1386 تقدیم به عزیز سفرکرده ام:
مرغ سحر
آهنگساز: مرتضي خان ني داوود(لسآنجلس1369-تهران1279)
شاعر: ملكالشعراي بهار(تهران1330- مشهد1265)
دستگاه: ماهور
اجراي اول: قمرالملوك وزيري(تهران1338-تاكستان1284) در سال 1313 در گراندهتل تهران با همراهي تار يحيي زرينپنجه(تهران1360-1285)
اجراهاي ديگر:
-نادر گلچين(متولد رشت1315)
-هنگامه اخوان(متولد فومن 1334) در سال 1355 در برنامههاي 150و 201 با همراهي تار محمدرضا لطفي(متولد گرگان1325) و تنبك بيژن كامكار(متولدسنندج1328) در راديو تلويزيون ملي ايران
-محمدرضا شجريان (اجراهاي متعدد)
مرغ سحر ناله سركن، داغ مرا تازه تر كن
زآه شرر بار اين قفس را ‚ بر شكن و زير و زبر كن
بلبل پر بسته زكنج قفس درآ ‚ نغمهء آزادي نوع يشر سرا
وز نفسي عرصهء اين خاك توده را ‚ پر شرر كن
ظلم ظالم جور صياد ‚ آشيانم داده برباد
اي خدا اي فلك اي طبيعت ‚ شام تاريك ما را سحر كن
نوبهار است گل ببار است ‚ ابر چشمم ژاله بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكن بر قفس اي آه آتشين
جانب عاشق نگه اي تازه گل عزيز
بيشتر كن ‚ بيشتر كن ‚ بيشتر كن
مرغ بي دل شرح هجران مختصر ‚ مختصر كن
مرغ سحر ... اجرای هنگامه اخوان و تار محمدرضا لطفی اجرای 1355 (تصویری)
مرغ سحر ... اجرای محمدرضا شجریان، تالار وحدت، با همراهی کمانچه استاد هابیل علی اف(موسیقیدان جمهوری آذربایجان) و تنبک همایون شجریان 1371 (تصویری)
مرغ سحر ... اجرای محمدرضا شجریان، تالار بزرگ وزارت کشور 26/10/1382(تصویری)
مرغ سحر ... اجرای فرهاد مهراد، کنسرت آلمان، 1378 (صوتی)
ویدئوهای اول و دوم از وبلاگ تحرير ميباشند.

سرو چمان من چرا ميل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود، ياد سمن نمیکند
دی گلهای ز طرهاش کردم و از سر فسوس
گفت که اين سياه کج، گوش به من نمیکند
تا دل هرزهگرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
پيش کمان ابرويش لابه همی کنم ولی
گوش کشيده است از آن، گوش به من نمیکند
با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمیکند
چون ز نسيم میشود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه ياد از آن عهدشکن نمیکند
دل به اميد روی او همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمیکند
ساقی سيم ساق من گر همه درد میدهد
کيست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
دستخوش جفا مکن آب رخم که فيض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمیکند
کشته غمزه تو شد حافظ ناشنيده پند
تيغ سزاست هر كه را درد سخن نمي كند
شاعر: حافظ
آلبوم: سرو چمان، اجرای دانشگاه برکلی امریکا، تابستان 1369
دستگاه: ماهور
صدای محمد رضا شجریان

به مناسبت روز پدر(امسال دل و دماغی برای تبریک گفتن ندارم):
عقاب عاشق خانه! بدون پر برگشت
غریب رفت، غریبانه تر پدر برگشت
رسید و دستش را، روی زنگ خانه گذاشت
طلوع کرد دوباره ستاره ای که نداشت!
دوید مادر و در چشمهای او نگریست
- «سلام...» بعد در آن بازوان خسته گریست
که تشنه است کویری که در تنش دارد
که هفت سال و دو ماهست که عطش دارد
کدام سِحر کدامین خزان اسیرت کرد
کدام برف به مویت نشست و پیرت کرد
همینکه چشم گشودم به... مرد خانه نبود
رسید نامه ات امّا... نه! عاشـقانه نبود
حدیث غمزه لیلا و مرگ مجنون بود
رسید نامه ات امّا وصیـّت خـون بود
نگاه کن پسرت را که شکل درد شده
که هفت سال شکسته ست تا که مرد شده!
که رفت شوکت خورشید و سایه ها ماندند
تو کوچ کردی و با ما کنایه ها ماندند
که هیچ حرف جدیدی به غیر غم نزدیم
فقط کنایه شنیدیم و - آه! - دم نزدیم
شکنجه دیدی و اینجا از عافیت گفتند
نمرده بودی و صد بار تسلیت گفتند
تمام شهر گرفتار ترس و بیم شدند
تو زنده بودی و این بچه ها یتیم شدند
هرآنکه ماند گرفتار واژه «خود» شد
تو رفتی از برِ ما و هر آنچه می شد، شد!!
به باد طـعنه گرفتند کار مَردَم را
سکوت کردم و خوردم صدای دردم را
منی که مونس رنج دقایقت بودم
سکوت کردم و ماندم ... که عاشقت بودم!!»
نگاه کردم و دیدم پدر سرش خم بود
نه! غم نداشت، پدر واقعاً خود غم بود!!
پدر شکستن ابری میان هق هق بود
پدر اگرچه غریبه، هنوز عاشـق بود
سيد مهدي موسوي
این تصنیف زیبا هم تقدیم به گل قشنگ زندگیم:
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ کوه طور تویی خسته به منقار مرا
قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی
قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا
حجره خورشید تویی خانه ناهید تویی
روضه اومید تویی راه ده ای یار مرا
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا
دانه تویی دام تویی باده تویی جام تویی
پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا
این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی
راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا
مولانا
یار مرا، با صدای شهرام ناظری