شاعر: محمد علي معلم دامغاني
آهنگساز: كيهان كلهر، بر اساس ملودي شمال خراسان، دستگاه شور
اجراي استاد محمدرضاشجريان در سال 1376 به مدت 6دقيقه و 54ثانيه
ببار اي ابر بهار
با دلم به هواي زلف يار
داد و بيداد از اين روزگار
ماه و دادند به شبهاي تار اي بارون
ببار اي بارون ... ببار
با دلُم گريه كن خون ببار
در شباي تيره چون زلف يار
بهر ليلي چو مجنون ببار اي بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخي لباي سرخ يار
به ياد عاشقاي اين ديار
به داغ عاشقاي بيمزار
اي بارون
آلبوم آستان جانان
آواز محمد رضا شجریان، با همراهی پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگ فر
اجرای 1362 ، سفارت ایتالیا در تهران
بداهه خوانی و بداهه نوازی
تصنیف آستان جانان
دستگاه بیات ترک
راهي بزن كه آهـــــي بر ساز آن تــــوان زد
شعري بخوان كـه با آن رطل گران توان زد
شدرهزن سلامت زلف تووين عجب نيـست
گر راهزن تو بــــاشي صـد كاروان توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نــــــــــــــهادن
گلبانگ ســـــــــربلندي بر آسمان توان زد
درويش را نباشد برگ سراي ســــــــــلطان
مــــاييم وكهنه دلقي كاتش درآن توان زد
قد خميده ما سهلت نمــــــــــــــــــايد امــا
بر چشم دشمنان تيراز اين كمان توان زد
حافظ
تصنیف شیدایی
(دشتی)
درهمه ديـرمغان نيست چومن شيدايي
خرقه جـــــايي گرو باده و دفتـــــر جايي
دل كه آيينه صافي است غــــباري دارد
وز خدا ميطلبم صحبت روشـــــن رايي
شرح اين قصه مگر شمع برآرد به زبــان
ورنه پروانه ندارد به ســــــــــخن پروايي
كشتي باده بياور كه مرا بي رخ دوست
گشته هرگوشه چشم ازغم دل دريايي
زين دايـــــــره مينا خونين جگرم مي ده
تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينايي
میخواستم عید رمضان که شد اولین سالگرد دیدارمان را جشن بگیرم، اما نشد. ماندهام عید را چگونه تحمل نمایم؟
ای دیر به دست آمده بس زود برفتی
آتش زدی اندر من و چون دود برفتی
چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی
چون دوستی سنگدلان زود برفتی
زان پیش که در باغ وصال تو دل من
از داغ فراق تو برآسود برفتی
ناگشته من از بند تو آزاد بجستی
ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی
هر روز بیفزود همی لطف تو با من
چون در دل من عشق بیفزود برفتی
عبدالواسع جبلی
كفشهایم كو،
چه كسی بود صدا زد: سهراب؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
ومنوچهر و پروانه، و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یك مرثیه از روی سر ثانیهها
میگذرد
و نسیمی خنك از حاشیه سبز پتو خواب مرا میروبد
بوی هجرت میآید
بالش من پر آواز پر چلچلههاست
صبح خواهد شد
و به این كاسه آب
آسمان هجرت خواهد كرد
باید امشب بروم
من كه از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت كردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم
كسی از دیدن یك باغچه مجذوب نشد
هیچكس زاغچه ای را سر یك مزرعه جدی نگرفت
من به اندازه یك ابر دلم میگیرد
چیزهایی هم هست، لحظههایی پر اوج
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را كه به اندازه پیراهن تنهایی من
جا دارد، بردارم،
و به سمتی بروم
كه درختان حماسی پیداست،
رو به آن وسعت بی واژه كه همواره مرا میخواند
یك نفر باز صدا شد: سهراب!
كفشهایم كو؟
سهراب سپهری

آخرین کوکب
خواننده: شکیلا(متولد تهران 1341)
کلام ایرج جنتی عطائی بر مبنای ملودی محلی
تنظیم بابک افشار
اجرای 1385
تو خاموشی، خونه خاموشه
شب آشفته، گل فراموشه
به خاک امشب، پشت این روزن
شب کمین کرده روبروی من
تب آلوده، تلخ و بی کوکب
شب شب غربت، شب همین امشب
لایی لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی، من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم
لالا لالا آخرین کوکب
لباس رویا بپوش امشب
لالا لا لا ای تن تب دار
اشکامو از رو گونه هام بردار
لالا لالا سایه ی بیدار
نبض مهتابو دست من بسپار...
لایی لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی، من به سوگ غم نشستم
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم....
.....
عجب داستانی شده این ماه رمضان
پارسال تمام ماه روزه را به این امید روزه گرفتم که عید رمضان ببینمت. اما امسال چی؟ نگاهم که به برگ مرخصی پارسالم میافتاد بغضم میترکید. اما امسال چی؟ امسال دیدم شبهای قدر را به یادت زنده کنیم از همه بهتر است؛ لااقل اگر ناراحتت میبودم شبهای قدر را بهانه میکردم. ولی انصافاً شب جمعه خیلی جات خالی بود.
حالا در این ماه رمضان که نیستی
پس کوچه های چشمم را ،ابرهای غمگین شرجی کرده
و چشمهای تو، و نیز آب گرفته را از تنهایی به در آورده
طوری مینویسم که انگار عمری مهاجر بودهام
طوری میخوانی که انگار نیستی
به ما نیامده عزیز!
از همه آنجاهایی که با هم نشستیم و دوره کردیم؛
از باغهای لواسان تا کاجهای چیتگر
از سبزیکاریهای ری تا آبشارهای دربند
دلتنگتم
از خون جوانان وطن لاله دمیده
آلبوم راز دل (پیغام اهل راز 1) - محمدرضا شجریان و گروه پایور
کنسرت دشتی (تیرماه 1358)
شاعر: عارف قزوینی
هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهی ری رشک ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کجرفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه ی گل، بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه کجرفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانه ی ویران
یارب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مُشتی گرت از خاک وطن هست، به سر کن
غیرت کن و اندیشه ی ایّام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از دست عدو ناله ی من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشّاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون، وقت نبرد است
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
عارف ز ازل تکیه بر ایّام ندادست
جز جام به کس، دست چو خیّام ندادست
دل جز به سر زلف دلآرام ندادست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادست
چه کج رفتاری ای چرخ، چه بدکرداری ای چرخ
سر کين داری ای چرخ، نه دين داری، نه آيين داری ای چرخ
از خون جوانان وطن لاله دمیده، صدای محمدرضا شجریان
لژیون دونور برای شهرام ناظری؛ این صدای شرق است
رادیو فردا
شهرام ناظری به خاطر يک عمر دستاورد هنری در زمينه موسيقی سنتی ايران شنبه شب گذشته بالاترين نشان فرهنگی فرانسه را دريافت کرد. نشان فرهنگی شواليه فرانسه يا «لژيون دونور» به همراه يک ديپلم افتخار توسط «ترا نووا» مشاور فرهنگی رييس جمهوری فرانسه در سالن تئاتر شهر پاريس به اين خواننده ايرانی اعطا شد.
«ترا نووا» از شهرام ناظری به خاطر ارائه موسيقی شرق و آشناکردن مردم فرانسه با مولانا از او تشکر کرد و اجرای کنسرتهای وی را تأثيرگذار خواند. وی گفت: اجراهای ناظری زيباترين و تاثيرگذارترين برنامههای تالار شهر پاريس است که در سال بيش از ۴۰۰ برنامه دارد.
شهرام ناظری، نخستين خواننده ايرانی و در عين حال نخستين کرد است که نشان عالی شواليه فرانسه را دريافت میکند. اين نشان سه درجه دارد که آقای ناظری بالاترين درجه آن را بدست آورد. شهرام ناظری در اين مراسم از حمايت مردم قدردانی کرد.
گزارش روزنامه فرانسوی لوموند درباره شهرام ناظری اعطای نشان شواليه از سوی دولت فرانسه يک سال پيش به تصويب رسيد و به خاطر نقش ساليانی که شهرام ناظری در فستيوالهای خارجی برای آشناکردن طيف اروپايی با موسيقی شرق و نيز ايجاد تحول در اين رشته بوجود آورده به او داده شد.
شهرام ناظری در گفت وگويی با همکار راديو فردا در پاريس درباره علت اهدای اين نشان گفت:« من ۲۰سال فعاليت تنگاتنگی با فرانسویها داشتهام و گفتهاند چون شهرام ناظری توانسته است طيف وسيعی از فرانسویها را به موسيقی ايرانی علاقهمند کند و تحولی در اين زمينه به وجود آورد نشان ياد شده به وی اهداء می شود.»
وی پس از دريافت اين جايزه افزود:« برای من اين بزرگ ترين پيام است که هم قدرشناس باشم و هم اينکه بيشتر خدمت کنم.»
اين خواننده اصيل ايرانی اظهار داشت: « من اين نشان را موهبت آسمانی و خدايی میدانم که صدای من توانسته است اينچنين روی طيف غربی تاثيرگذار باشد. اين صدا، صدای شرق است، اين صدای ايران است که توانسته روی اين افراد اثر بگذارد و اين بزرگترين دستمزدی است که به من داده شده است.»
شهرام ناظری در سال ۱۳۲۸ در کرمانشاه بدنيا آمد و از همان اوان کودکی زير نظر خانواده فرهنگی خويش آوازهای ايرانی و کردی را فرا گرفت. وی در زمانی که ۱۱ ساله بود به اجرای برنامههای مختلف در راديو و تلويزيون ايران پرداخت و در سال ۱۳۵۵ به مقام اول در نخستين کنکور موسيقی (باربد) دست يافت.
شهرام ناظری با حضور در محضر اساتيدی چون عبداله خان دوامی، نورعلی خان برومند، عبدالعلی وزيری، محمود کريمی و ديگران به فراگيری رديفها و گوشههای آواز ايرانی پرداخت و تلاش کرد تا سبک جدیدی را در موسیقی سنتی ایران عرضه کند.
يکی از شاخصترين دورههای فعاليت اين خواننده ايرانی به همکاری وی با گروه چاووش به سرپرستی محمدرضا لطفی باز می گردد که همراه با محمدرضا شجريان با استفاده از سازهای سنتی، ترانهها و سرودهای حماسی را اجرا کرد.
وی بعد از پيروزی انقلاب کارهای بسياری در زمينه موسيقی سنتی ارائه کرده و بويژه با کار بر روی اشعار مولانا در سه دهه گذشته جريانی را پيگيری می کند که بنا به تعريف او به « موسيقی عرفانی» شهرت یافت.
از برجستهترين آثار شهرام ناظری در اين زمينه میتوان به انتشار نوار«گل صدبرگ» در سال ۱۳۶۵ خورشيدی اشاره کرد که از پرفروشترين آثار او به شمار میرود و همچنين « يادگار دوست» که خود تحولی مهم در زمينه موسيقی عرفانی محسوب میشود. همچنين بايد از ديگر آثار متأخرتر او در اين زمينه ياد کرد که از جمله آنها «مثنوی موسی و شبان» و «ديوان شمس» است که به صورت آوازی اجرا شده است.
وی در طول دو دهه گذشته کنسرت های بسياری را به ويژه در کشورهای اروپايی و آمريکا اجرا کرده است و توانسته که آواز ايرانی را در سالن های بزرگ جهان طنين انداز کند.
شهرام ناظری تاکنون آثار خود را در ۳۵ نوار در دسترس علاقمندان به موسيقی قرار دهد که برخی از اين آثار به طور مشخص به نواها و آواهای کردی اختصاص دارد.
اندک اندک جمع مستان میرسند
شاعر: مولانا
اجرای شهرام ناظری
آلبوم گل صدبرگ
اندک اندک جمع مستان میرسند
اندک اندک میپرستان میرسند
دلنوازان نازنازان در رهاند
گلعذاران از گلستان میرسند
اندک اندک زین جهان هست و نیست
نیستان رفتند و هستان میرسند
سر خمش کردم که آمد خالق، اي
نک بتان با آب دستان ميرسند
جمله دامنهای پرزر همچو کان
از برای تنگدستان میرسند
لاغران خسته از مرعای عشق
فربهان و تندرستان میرسند
جان پاکان چون شعاع آفتاب
از چنان بالا به پستان میرسند
خرم آن باغی که بهر مریمان
میوه های نو زمستان می رسند
اصلشان لطفست و هم واگشت لطف
هم ز بستان سوی بستان میرسند
از آلبوم گل صدبرگ:
محمدرضا شجریان لوح یادبود مولانا را به شهرام ناظری اعطا میکند.
تالار وحدت، بهمن 1385
12مهر مصادف با خجسته زادروز داداشی گلم. همو که یک لحظه بییادش نمیتوانم زنده باشم. همو که هماره در زیر پرتو انوار پرتلألؤ رحمت و محبتش سرخوشم. ضمن اینکه بسیار اینروزها دلتنگشم. این پست که شاید یکماهی کار برده است به مناسبت این روز فرخنده تقدیمش باد.
بوسههايت ، جنس باران
لبانت به از صد چشمهساران
به دو چشمانت رشک ورزد ماه تابان
و گيسوانت بسانِ رودي بيپايان،
مرا تا بيکرانِ جنون رهنمون خواهند ساخت!
چه سخاوتمندانه است
اينک
شکوهِ حضورت، در آغوشم
با گرماي وجودت
اي طلوع جاودان
آب کن
برفهايِ اين دلِ يخزده و خاموشم
اي دستهايِ تو سرشار از آسمان
با هر نوازشت
در من رنگينکمان بساز!
و با هر لبخندت
خورشيد را
به ميهمانيِ چشمهايم دعوت کن!
گلهايِ سرخِ درونِ سينهات را
به لمسِ نگاهم بسپار
و از منِ اهل پاييز
برگهاي زردم را بتکان !
ميخواهم با بوي تنت
بهار را
من، رج به رج
نفس بکشم
و آنگاه
براي بودنت، ستاره نذر کنم
هر شب، يکي
تا به تعظيمات آورم!
با هر بار گفتنت که:
دوســـــــــــتـت دارم
بناي عقل را در هم خواهم کوفت !
من آسمان را به اشکِ شوق خواهم کشيد
تا کوير را با خنده پر کنم !
و ساقههاي گندم را با زمزمههاي باد، سرمست !
من خدا را هم
از ايمان خويش
خواهم ترساند !!
بــــــــــاور کن ...
*تصنیف «بخت بیدار»، صدای مخملین استاد غلامحسین بنان(این تصنیف تعلق بیچون چرایی به داداشی گلم داره. حیفم آمد اینجا نیارم)
عشق من به تو
مانند رود كوهستاني است
پيوسته و پايدار
عشق من به تو
شبيه تابش ابدي خورشيد است
يا مانند دريا كه هرگز نمي آسايد
امواج قوي و نجيبش
كه از آغوش بازش پيوسته مي گذرد
عشق من به تو
مانند درختي است
كه در قلب ريشه كرده است
عشقي بي قيد و شرط
حقيقي و ابدي
و خاموش نشدني ...
ماگدا هرزبرگر
*ویدئوی چهره به چهره، محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی، جشن هنر، فضای باز عمارت حافظیه، شیراز شهریور 1356
تصنیف «ساقیا»
شاعر: مولانا
دستگاه: افشاری
من از کجا پند از کجا؟ باده بگردان ساقيا
آن جام جان افزای را بر ريز بر جان ، ساقيا
بر دست من نه جام جان ، ای دستگير عاشقان
دور از لب بيگانگان پيش آر پنهان ، ساقيا
ای جان جان جان جان ، ما نامديم از بهر نان
برجه ، گدا رويی مکن در بزم سلطان ، ساقيا
اول بگير آن جام مه ، بر کفه ی آن پير نه
چون مست گردد پير ده رو سوی مستان ، ساقيا
بر خيز ای ساقی بيا ، ای دشمن شرم و حيا
تا بخت ما خندان شود، پيش آی خندان ، ساقيا
آلبوم «غوغای عشقبازان»
انتشار: مردادماه 1386
آواز استاد محمدرضا شجریان
با همکاری: مجید درخشانی، همایون شجریان، سعید فرج پوری، محمد فیروزی
دانلود:
1. قطعه دیدار
من خم ابروي تو را به هر كسي نميدهم
سلسلة موي تو را به هر كسي نميدهم
اي گل گلفروش من، گل بفروش و گل ستان
شاخِ(شاخه) گل روي تو را به هر كسي نميدهم
رشتة گيسوان تو حلقة دام شبروان
رشتة گيسوي تو را به هر كسي نميدهم
ميروم از بر تو و در هوس خيال تو
قامت دلجوي تو را به هر كسي نميدهم
اي همة وجود من بسته به تار و پود تو
خندة نيكوي تو را به هر كسي نميدهم
بوي هواي كوي تو،كشت مرا غمزهاي
عطر تو را، بوي تو را، به هر كسي نميدهم
كاتب اگركه عاشقي، دل بستان و دل مده
من خم ابروي تو را به هر كسي نميدهم
«مرغ شب» صدای ایرج بسطامی
وطن من
شاعر: ملک الشعرا بهار
اجرای زنده یاد ایرج بسطامی
ای خطه ایران مهین، ای وطن من
ای گشته به مهر تو عجین جان و تن من
دور از تو گل و لاله و سرو و سمنم نیست
ای باغ گل و لاله و سرو و سمن من
تا هست کنار تو پر از لشکر دشمن
هرگز نشود خالی، از دل مهن من
دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ
کز بافته خویش نداری کفن من
امروز همی گویم با محنت بسیار
دردا و دریغا وطن من، وطن من