امروز سالروز تولد فرشته ای مهربان، پدر عزیز منه. کسی که تأثیر عمیقش در شخصیتم تا منتهای ابدیت پژواک دارد. پدرم! خیلی دلم تنگته. مخصوصاً امسال که نامردمان همچون کفتارها احاطهام کردهاند. خودت میدونی که اینروزها دعا میکنم خدا فرجی بکنه هر هفته بیام پیشت. یعنی مییاد اون روز؟
ای بهترين ای زيبا ای بزرگ کجايی؟
روح عاشق و مجنون من از همه چيز حتی آب و خاک باد و باران ماه و خورشيد
سراغ تو را می گيرد
قلب من از بهر نشانی از تو نگاهی در تو کلامی با تو دیداری با تو در التهاب است
ای همچون گل نرگس
ای تو به سرسبزی بهار
ای تو به گرمی تابستان
ای تو به وسعت اقیانوس
من شیفته سیمای تو هستم
هنوز لبخند زیبایی را که به من زدی را در پیش رو دارم
شادی دیدنت همچون نفسی است که در اعماق وجود من فرو می رود
غم دوری تو مثل ماری است که برقلب من نشسته و هرلحظه با هر طپش
نیشی زهر آلود بر آن فرو میکند
من و تو می دانیم
خدا نیز میداند
که دست نامردی و نا جوانمردی بین من و تو فاصله افکنده است
هرگز طاقت دوری تو را ندارم
ای مظهر عبادت ای نشانه صداقت
ای عشق من
ای بهترین
ای زیبا
ای بزرگ
ای عزیز
کجایی ؟ کجایی؟
«مرو ای دوست» صدای محمد اصفهانی
زمستان
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت،
سرها در گريبان است
كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد، نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است
و گر دست محبت سوي كس يازي،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون،
كه سرما سخت سوزان است
نفس كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم،
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آي …
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي!
منم من! ميهمان هر شبت. لوليوش مغموم
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور
منم، دشنام پست آفرينش، نغمهء ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد
تگرگي نيست، مرگي نيست
صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه ميگويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهانست
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسكلتهاي بلور آجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبار آلود مهر و ماه،
زمستان است ...
مهدی اخوان ثالث
دکلمه شعر زمستان، صدای مهدی اخوان ثالث
آلبوم «زمستان است» صدای استاد شجریان، اجرای کالیفرنیا، زمستان1379
آلبوم «زمستان» صدای شهرام ناظری با همراهی ارکستر سمفونیک تهران(27دقیقه)
تقدیم به عزیز دلم، خانومی گلم که این روزها سخت نگران مریضیشم. امید که خوشش بیاد و کمی حالش بهتر بشه:
دلم را بردی به که گویم یار
غمم نخوردی ز چه جویم یار
سرو روانم، آرام جانم، بی تو نمانم، دردت به جانم
گر یار من برافکند، از رخ نقاب رویش
عالم به هم پر میزند در انقلاب مویش
سرو روانم، آرام جانم، بیتو نمانم، دردت به جانم
عارف قزوینی
گلبرگهايم از آنِ تو
همه را بِکَن
بشکن
خورد کن ...
من را
به مانند گلهاي ديگرت
در گلدانهاي زرين بگذار
و روزي صدها کلمه برايم حرام کن ...
سوگند به خداي شب و ترانه
ساقهء شکستهام را
در زير همان مهتاب کوچه انتظار بگذار ...
ميخواهم تا پايان راه
براي مهتاب
از اشکها و بوسههامان
غزل بگويم ...
نازنین یار من
شعر: تاج السلطنه
دستگاه: بيات اصفهان
صدای سیما مافیها
ناديده رخت ناديده رخت
در غم هجرت شده مشکل
جانم
ترسم كه بميرم نشود مشكل من حل
جانم
تو نازنين يار منی
تو یار و غمخوار منی
من که ميميرم خدا که من که ميسوزم
خدا چرا دور از منی
من که ميميرم خدا که من که ميسوزم
خدا چرا دور از منی
ناديده رخت ناديده رخت
در غم هجرت شده مشکل
جانم
ترسم كه بميرم نشود مشكل من حل
جانم
تو نازنين يار منی
تو یار و غمخوار منی
من که ميميرم خدا که من که ميسوزم
خدا چرا دور از منی
من که ميميرم خدا که من که ميسوزم
خدا چرا دور از منی
هر شب
چشـمام از انبـوه اشک
لبريـز ...
امشب شب تولدمه ...
پتـو رو
بـه آغـوش گرفتم ...
و عاشـقانه با دستي
دسـت ديگرم رو نـوازش ميکنم ...
احساس تلخ تنهايي رو
با شوري اشک مـزه مـزه ميکنم ...
شبانههاي زيـادي رو در اين حالت
با خودم، با تـنهاييهام و با یادش
عاشقانه سـپري کردهام ...
وقتي که احـساس کردم
با اشکهـام
تنهاييهـام رو سـيراب کردم ...
به سقف اتـاق خيره ميشم
يک لبخند آروم ميزنم
پلکهـام رو ميبندم
و با دو جمله به خواب ميرم
گلم! شب بخیر
خداجون! شب بخير ...
اي زندگي من و توانم همه تو
جاني و دلي، دل و جانم همه تو
تو هستي من شدي، از آني همه من
من نيست شدم در تو، از آنم همه تو
تقدیم به یگانه هستیم:
آلبوم بی تو به سر نمیشود
صدای همایون و محمدرضا شجریان
با من صنــــــــما دل یک دله کن
گر سر ننــــــــــهم آن گَه گله كن
مجنون شـــــــــدهام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
سیپاره به کــف در چله شدی
سیپاره مــــــــــنم ترک چله کن
ای مطرب دل زان نغـــمه خوش
این مغز مرا پر مشـــــــــــغله کن
ای موسی جان چوپان شدهای
بر طور بــــــــــــــــرو ترک گله کن
مولانا
دلِ دیوانهام دیـــــــــــوانهتر شی
خرابِ خــــانهام ویرانهتر شی
کِشم آهی که گردون را بسوجُم
که آهِ سوتهدیلان کارگر شی
هر آن باغی که نخلش سر به در بی
مدامش باغبان خونین جگر بی
بباید کندنش از بیــــــــــــــــخ و از بُن
وگر بارش هـمه لعل و گهر بی
ز هجرانت هزار اندیشــه دیرُم
همیشه زهرِ غم در شیشه دیرُم
ز ناسازیِ بخت و گردشِ چرخ
فغان و آه و زاری پیــــــــشه دیرُم
باباطاهر
بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود
داغ تو دارد این دلــــــــــــــــم جای دگر نمیشود
دیده عقل مستِ تو چــــــــــــرخه چرخ پستِ تو
گوش طرب به دســـت تو بی تو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میكـــــند دل ز تو نوش میكند
عقل خروش میكند بی تو به ســـــــر نمیشود
خَمر من و خمار مــــــــــــــــن باغ من و بهار من
خواب من و قــــــــرار من بی تو به سر نمیشود
جاه و جلال من تویی مُلــــــکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی تو به ســــــــــــر نمیشود
گاه سوی وفا روی گاه ســـــــــــــــوی جفا روی
آنِ منی کجا روی بی تو به ســــــر نمیشــــــود
دل بنــــــــــــــــــــهند بَرکَنی توبه کنند بشکنی
این همه خود تو میکنی بی تو به سر نمیشود
بی تو اگر به ســــــر شدی زیر جهان زِبَر شدی
باغ ارم سقر شـــــــــدی بی تو به سر نمیشود
خواب مرا ببســــــــــتهای نقش مرا بشستهای
وز همهام گسستهای بی تو به سر نمـــــیشود
مولانا
دانلود:

وقتي دستام خالي باشه
وقتي باشم عاشق تو
غير دل چيزي ندارم
که بدونم لايق تو
دلمو از مال دنيا به تو هديه داده بودم
با تموم بي پناهي به تو تکيه داده بودم
هر بلايي سرم اومد
همه زجري که کشيدم
همرو به جوون خريدم
ولي از تو نبريدم
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو ديدم
تو سبک شدن تو رويا همه جا به تو رسيدم
اگه احساسمو کشتي
اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سر سپردي
بدون اينو که دل من
شده جادو به طلسمت
يکي هست اينور دنيا که تو يادش مونده اسمت
هر بلايي سرم اومد
همه زجري که کشيدم
همرو به جوون خريدم
ولي از تو نبريدم
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو ديدم
تو سبک شدن تو رويا همه جا به تو رسيدم
اگه احساسمو کشتي
اگه از ياد منو بردي
اگه رفتي بي تفاوت به غريبه سر سپردي
بدون اينو که دل من
شده جادو به طلسمت
يکي هست اينور دنيا که تو يادش مونده اسمت