کای مونس شکسته دلان حال ما ببین
ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطهی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین
تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزهها ببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین
محتشم

شهيدان خدايي
شاعر: مولوي
آهنگساز: هوشنگ کامکار
دستگاه: ماهور
اجراي اول: صداي بيژن کامکار، چاووش 7 به همراهي ارکستر سمفونيک و گروه کر، به رهبري حشمت سنجري در سال 1358
اجراي دوم: شهرام ناظري در سال 1360
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی
کجایید ای سبک روحان عاشق پرنده تر ز مرغان هوایی
کجایید ای شهان آسمانی بدانسته فلک را درگشایی
کجایید ای ز جان و جا رهیده کسی مر عقل را گوید کجایی
کجایید ای در زندان شکسته بداده وامداران را رهایی
کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کین عالم کف اوست زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق که اصل اصل اصل هر ضیایی
دانلود:
نينوا؛ مصاحبه اي با حسين عليزاده خالق اثر جاودانه نينوا
خالق قطعه مشهور «نينوا» ميگويد كه زاده روز عاشوراست و هميشه نامش را كه مادرش به همين مناسبت بر او نهاده دوست ميدارد و خلق اين قطعه به سالهاي كودكياش باز ميگردد.
محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانستهاند.حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست تار دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچهها در آن موقع راهاندازي دسته بود. من نميخواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شدهام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «عليزاده» هم هستم! .
وي ادامه داد: من از موضع يك متخصص موسيقي ميگويم كه با نينوا بيشتر بعد از انقلاب و اول انقلاب آشنا شدم و برايم اسم بسيار زيبايي بود.خيليها تفاسير مختلف راجع به نينوا كردند و اين قطعه را براي خودشان دانستند.
وي افزود: نينوا آن واژهاي است كه ما همه حسها را ميتوانيم درباره آن داشته باشيم. اگر ميخواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار ميكنم.
اين آهنگساز در خصوص اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، نينوا اطلاق ميكنند، اظهار داشت: «نينوا» اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي ميتوان به آن داد. هم«نينوا» است هم «نواي ني» است و هم قطعهاي كه اين ني مينوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيدهاي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد.
وي ادامه داد: من دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف با اين قطعه پيدا كردم و خودم مديون قطعه نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را ميكردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نميتوانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور ميبيند .
اين نوازنده تار بيان داشت: نميگويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي ميكرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيرهاي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني به همين رنگ چاپ شد.
وي در خصوص مدت زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد و اما ايدهاش 5-4 ماه ولي ايده كليتر آن به سال 56 برميگردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برميگردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر ميسازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان ميكنند. من هم دائم با شكلها
و شيوهاي مختلف در تكنوازيهايم و كارهاي گروهيام اين ايده را داشتم .
عليزاده ادامه داد: نينوا هم نتيجه و فكرهاي اوليهاش از سالهاي 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم.
خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايدهها به زمان كودكي برميگردد،اظهار داشت:من بچهاي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي ميكردم.
بخشي از آلبوم نينوا (با کيفيت متوسط)
حصار – بخش ديگري از آلبوم نينوا (با کيفيت خوب)
گوسفند شده ام
باور نمي کني !؟
به مانند گوشت قرباني
هر کس
گوشه ايي از من را مي کشد
و هر کس
خود را
مالکي از احساسم مي داند ...
من هم چون گوسفند
آنگونه که به چاقوي سلاخ مي نگرد
ساده و بي آلايش
سلاخيم را نگاه مي کنم ...
و پوزخند ميزنم
گوسفند شده ام
باور نمي کني !؟ ...
******
سيمين غانم با تمام هنرمندهایی که در زندگیمان دیدهایم یک فرق اساسی دارد؛ آنهم این که اگر ندانی، عمراً با دیدنش متوجه بشوی که هنرمندی، چیزی است!
ظاهرش اصلاً نشان نمیدهد. مثل همه زنهای هم سن و سال خودش است، تازه از نوع خیلی ساده و معمولیاش. هیچوقت به خواستههای بازار تن نداده. به میل کنسرتگذارها حجابش را برنداشته، خلاصه همیشه سنگین و رنگین بوده است.
شاید به همین علت بوده که در جریان سالهای ابتدایی انقلاب، وقتی برای ادای توضیح درباره فعالیتهای پیشینش فراخوانده میشد، مأموران با او برخورد خوبی میکردند و به قول خودش احترامش حفظ میشد. مهاجرت؟ حرفش را هم نزنید! از کسی که علیه تمام کلیشههای رایج دنیای حرفهایش عصیان کرده بود، جز این هم انتظار نمیرفت. او ماند و انتظار کشید، تا روزی که وقتش فرا رسيد. روزی که شاید خودش هم انتظارش را نداشت و مجوز برگزاري کنسرتش در تالار رودکي(وحدت) صادر شد، زيرا او سیمین غانم بود؛ نمیشد قدرت صدایش، نوستالژی ترانههایش و اشتیاق هوادارانش را نادیده گرفت.
حالا هنوز به دل کندن از ایران راضی نمیشود. البته می رود، ولی زیاد نمی ماند؛ فقط همین اندازه که برای مهاجران ایرانی کنسرتی بگذارد.
گل گلدون من
صداي سيمين غانم(متولد تهران1308)
شاعر: فرهاد شيباني
آهنگساز: فريبرز لاچيني
گل گلدون من شکسته در باد
تو بيا تا دلم نکرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمي ده
کي گل شب بو را از شاخه چيده
گوشه آسمون پر*رنگين کمون
من مثل تاريکي، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر زلف تو نگذره
من مي رم گم مي شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
آسمون آبي مي شه
امّا گل خورشيد
رو شاخه هاي بيد
دلش مي گيره
درّه مهتابي مي شه
امّا گل مهتاب
از برکه هاي آب
بالا نميره
تو که دست تکون مي دي
به ستاره جون مي دي
مي شکفه گل از گل باغ
وقتي چشمات هم مياد
دو ستاره کم مياد
مي سوزه شقايق از داغ
گل گلدون من ماه ايوون من
از تو تنها شدم چو ماهي از آب
گل هر آرزو، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه دلم يه مرداب
فردا سالروز تولد يکي از عزيزترين و مقدسترين و والاترين عزيزانم در زندگي من است. فرشته بيبديل زندگيم، ناناز عزيزم. او که وجود صادقش همواره پناهگاه تلخکاميهايم بوده و مطمئنم دعاي پاکش که از صميم وجود بيآلايشش ميباشد هر صبح و هر شام بدرقه راهم ميباشد. فردا سالروز طلوع جاويدانش در زندگيم ميباشد. تمام وجودم تقديم به وجود پاکت اي پناهگاه من
ترانه جاويدان «الهه ناز»، صداي مخملين استاد غلامحسين بنان
میبویم گیـسوانت را
تا فرشتهها به عطر تو حسودی کنند
شانه میزنم موهایت را
تا حوریها برای تماشا از بهشت سرک بکشند
برای تو شعر میگویم
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند ...
باور نميكني از باران بپرس
لحظههاي باتوبودنم را آنقدر حرمت دارم
كه پروانه،
شعرِ شامگاهِ شمعاش را
از سلامِ ساده صبحم ميسرايد
چطور باور ميكني
پاي پروانهاي،
پرسهاي زده باشم؟
خيالت خوش
تا بوي علف و عشق به پيراهنم پيداست
عاشقتم
تو
باور نميكني از باران بپرس ...
واي که من چقدر اين ترانه را دوست دارم. تقديم به ناناز گلم با تمام احساسم:
از کفم رها
اجراي سيما مافيها
(از کفم رها ) شد قرار دل
نیست دست من (اختیار دل)
دل به هر کجا رفت و برنگشت
دیده شد سپید (ز انتظار دل)
(من پریشم بلای جان خویشم
بود عشق تو کیشم
به جانبازی چو هم عزمان خویشم
بده درد و بلا زندازه بیشم)
(از کفم رها) شد قرار دل
نیست دست من (اختیار دل)
دل به هر کجا رفت و بر نگشت
دیده شد سپید (ز انتظار دل)
(من پریشم بلای جان خویشم
بود عشق تو کیشم
به جانبازی چو هم عزمان خویشم
بده درد و بلا زندازه بیشم)
یکسال گذشت. به همین سرعت. تو سالها مونس تنهاییهای عزیز دلم بودی. یادته اولین بار که دیدمت چه در دستانم بیقرار بودی؟ تو برای من هم ناز بودی. سوالی که یک سال است در ذهنم چرخ میخورد اینکه چرا درست در روز سالگشت زلزله مخوف بم ما را تنها گذاشتی؟ در هر صورت مثل همان رویداد خبر رفتنت بر سرمان خراب شد. سلام منو به بابایی میرسونی؟
ای برده اختیارم تو اختیار مایی
من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی
گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارد
غم این قدر نداند کآخر تو یار مایی
من باغ و بوستانم سوزیده خزانم
باغ مرا بخندان کآخر بهار مایی
گفتم چو چرخ گردان والله که بیقرارم
گفت ار چه بیقراری نی بیقرار مایی
ای بلبل سحرگه ما را بپرس گه گه
آخر تو هم غریبی هم از دیار مایی
تو مرغ آسمانی نی مرغ خاکدانی
تو صید آن جهانی وز مرغزار مایی
خاموش کن که دارد هر نکته تو جانی
مسپار جان به هر کس چون جان سپار مایی
مولانا
پرستوی ناز من
اجرا: سیما بینا
پرستوی ناز من
شريک پرواز من
ز دلم تو خبر نداری ز دلم تو خبر نداری
چو مرغکی بی قرار
بيا چو باد بهار
تو مگر بال و پر نداری تو مگر بال و پر نداری
چشم به ره منتظرت
تشنه ديدارت
تاب و توان دل من
روی پري وارت
نوش که لب چون شکرت داروی درد من
روشن و گرم از تو شود کلبه سرد من
پرستوی ناز من شريک پرواز من
ز دلم تو خبر نداری ز دلم تو خبر نداری
چو مرغکی بی قرار بيا چو باد بهار
تو مگر بال و پر نداری تو مگر بال و پر نداری