تبليغاتX
«مِی» نوش که عمر جاودان خواهی یافت
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر/ وه که با خرمن مجنون گرفتار چه کرد

امشب بدون هیچ صحبتی/ خاموش کن چراغها را و بخواب کنارم/ فردا پیش از طلوع سپیده/ شاید رفته باشم از کنارت!/ صدایت در گوشم گریه می کند/ و گرمای تنت هنوز در وجودم، در مشتم است/ کاشکی پیش از سپیده دم، در آغوشت آرام بگیرم/ مانند قبل از بارش باران، چشمهایم پر از اشک شده است/ آخرین مسافر قلبم تو هستی، تو/ بعضی وقتا عشقی اینگونه در سر انسانهاست/ مانند قبل از بارش باران، چشمهایم پر از اشک شده است/ آخرین مسافر قلبم تو هستی، تو/ یکی عشق و یکی نفرت در دل/ یکی حسرت به دل می مونه، می دونی که!/ یکی ماهها، یکی سالها/ یکی تا آخر عمر، [حسرت به دل می مونه] می دونی که...!/ آه، دلم می خواد امشب هیچگاه صبح نشود/ و چشمانم عشق دیگری را به خود نبیند/ هنوز سپیده نزده است، کاش در آغوشت باشم/ مانند قبل از بارش باران، چشمهایم پر از اشک شده است/ آخرین مسافر قلبم تو هستی، تو/

آژدا پک کان

ويدئوي بت پرست (آلبوم طلوع)، صدا و تصوير معين

 

 

خاك عاشقی می‌داند، گريه می‌كند، رنج می‌كشد
و صبر می‌كند، سر به آستان مرگ می‌گذارد، بر شانه‌هايش گريه می‌كند
اما نمی‌ميرد، خاك عاشقی صبور است، بر برگ‌های پاييز بوسه می‌زند
تقدير جهان را عوض می‌كند، جوانه‌ها را بيدار، و درخت‌ها را خواب می‌كند
اما خود، هرگز نمی‌خوابد، خاك عاشقی صبور است، كه سال‌ها و سال‌ها
برای آسمان صبر می‌كند، و من، همانم، كه از خاك آمده‌ام
چون خاك عاشقم، و چون خاك، روزی، صبوری را هم خواهم آموخت

جبران خلیل جبران

سلسله مو، صداي محمد اصفهاني

 

يادگار دوست

صداي شهرام ناظري(متولدکرمانشاه1328)

شعر مولانا

 

تا با  غم عشق تو   مرا کار  افتاد

بیچاره دلم در غم بسیار  افتاد

بسیار فتاده بود هم در غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد

سودای  تورا بهانه ای  بس  باشد

مه گوش تو را ترانه ای بس باشد

در کشتن ما  چه  میزنی  تیر جفا

ما را سر  تازیانه ای  بس  باشد

دانلود يادگار دوست

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 10:17  توسط ستایش  |