باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
هر طور شده این راه را تا آخر می روم ...
علی آقا کورچایلی
گل من
صداي عليرضا افتخاري
شاعر: بيژن ترقي
گل من چندين منشين غمگين شام محنت به سر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد
ز چه بنشستي بگشا دستي آذين صحن و سرا كن
كه پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد
شب مهتابي ز چه بي تابي روشن كن شمع صبوري
منشين غمگين كه مه ديرين تابان و جلوه گر آمد
گل من چندين منشين غمگين شام محنت به سر آمد
تو كه آگاهي كه شبهايي با ياد تو بنشستم
شب باراني غم پنهاني رفت و نور بصر آمد
پس از دوري غم محجوري شور و شادي برپا كن
ز غم پنهان نشوي گريان چون خندان ز در آمد
گل من چندين منشين غمگين شام محنت به سر آمد
شب محجوري ز ره دوري آواي رهگذر آمد
كه سحر سر زد غم دل پر زد شادي از بام و در آمد
شب جانكاهي شرر آهي زد ابر غم به كناري
به سرافرازي به دل افروزي خورشيد ما به در آمد
گل من چندين منشين غمگين شام محنت به سر آمد
سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد