پرستوها
صداي سعيد پورسعيد
شعر شهيار قنبري
آلبوم غربت
پرستو ها همه رفتند
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
همه همسایه ها رفتند
همه عاشق دلها رفتند
همه از خونه و کاشونه دل کندند
درون خونه بیگانگان راهی پیدا نیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
هوای باغ پاییزم
هوای باغ پاییزم
شکفتن رفته از حالم
زدم...زدم سر بس که بر دیوار
زدم سر بس که بر دیوار
تکیده بر فقس بالم
چنان بی یاور و یارم
چنان بی یاور و یارم
چنان بیگانه با خویشم
که حتی سایه ام دیگر
نمی آید به دنبالم
عزیز من...دوست
پرستو ها همه رفتند
کبوتر ها همه رفتند
همه همشهریان بار سفر بستند
درون کوچه های شهر ما پاییز طولانیست
نمی دانم بهاری هست؟
نمی دانم صدایی هست؟
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
مرد و زن جوانی سوار بر موتورسيكلت در دل شب میراندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: یواشتر برو، من میترسم.
مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره.
زن جوان: خواهش میکنم، من خیلی میترسم.
مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری.
زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی.
مرد جوان: منو محکم بگیر.
زن جوان: خوب حالا میشه یواشتر بری.
مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد واقعهای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالیشدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی میآید و بازدمیمیرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی مییابد که نفس آدمی را میبرد.

کعبه
صداي هايده
از آلبوم ناشنيدهها
تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلتم
من اولین قربونی عیدای فطر کعبتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم
هر چی بته به خاطرت کوبوندم و شکونده ام
خودمو تو چشم مست تو آتش زدم سوزونده ام
به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم
به عشق دیدن گل روی تو اینجا موندم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کنی حاجتمو روا کنی
بین تموم عاشقات نذر منو ادا کنی
یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم
واست می میرم اینقدر تا دلتو اسیر کنم
به پات می شینم شب و روز
تا با تو عمرو پیر کنم تا با تو عمرو پیر کنم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
آخ بیا کز چشم بیمارت بیا کز چشم بیمارت
هزاران درد برچینم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
بین نماز ظهر و عصرم استخاره کردم
خوب اومده مبارکه دور سرت بگردم
اگه به من وفا کنی حاجتمو روا کنی
بین تموم عاشقات نذر منو ادا کنی
یه کاسه گندم می ریزم تا کفترارو سیر کنم
واست می میرم اینقدر تا دلتو اسیر کنم
به پات می شینم شب و روز
تا با تو عمرو پیر کنم تا با تو عمرو پیر کنم
تو مکه عشقی و من عاشق رو به قبلتم
من اولین قربونی عیدای فطر کعبتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم
می میرم از عشق چشات اگه ندی تو حاجتم

یارم به یک لا پیرهن
خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن
مست است و هشیارش کند
پروانه امشب پر مزن
اندر حریم یار من
ترسم صدای پرپرت
از خواب بیدارش کند
پیراهنی از برگ گل
بهر نگارم دوختم
بس که لطیف است آن بدن
ترسم که آزارش کند
ای آفتاب آهسته نِه
پا درحریم یار من
ترسم صدای پای تو
از خواب بیدارش کند
فایز دشتستانی
***************
از تو
شاعر: شهيار قنبري
صداي شكيلا(متولد تهران1341)
از آلبوم "آنسوي بي سو"
تندی رگبار از تو
سرپناه یار ازمن از تو
مرورم کن خط به خط از نو
بیا ببین در چه حالم از تو
ببین ببین چه زلالم از تو
بیا شعر محال من شو
این ترانه ها از تو
درس و بزم ما از تو
خواب این تو
قلب بر دیوار از من
شهر بی حصار از تو
گونه ی تبدار از من
بغض چشمه سار از تو
خواب گندمزار از تو
بخشش و ایثار از تو
هق هق بسیار از من
تردی بهار از تو
اسب بی سوار از من
قصه فرار از تو
نفس نفس، بودن من از تو
شکفتن و گفتن سفر از من
راه ناکجا از تو …

دانلود
1. از تو
2. رسم زمونه
3. آنسوی بی سو
4. خشم مکن
5. نور خدا
6. بهار دلکش
7. چرخ گردون