روزت مبارك شازده خانم
تقديم به شازده خانم زندگيم:
"محمد صالح علا" در سال 1331 در شهر اراک متولد شد. وي فوقديپلم سينما و تلويزيون از مدرسه هنرهاي دراماتيک رويال آکادمي لندن سال 1356 و همچنين ليسانس بازيگري و کارگرداني از دانشکده هنرهاي دراماتيک سال 1359 و فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي از دانشکده ادبيات دانشگاه علامه طباطبايي سال 1374 بوده است. آغاز فعاليت هنري او از سال 1347 با قصهنويسي و قصهخواني در راديو و سپس نويسندگي متن برنامهها و نمايشنامهها بود. فعاليت سينمايي را از سال 1347 با ساخت فيلمهاي تبليغاتي و بازي در سينما را از سال 1365 با تيغ و ابريشم کاري از مسعود کيميايي آغاز کرده است. محمد صالح علا نام و چهرهاي آشناست. مجري پرطرفدار و احساساتي شبهاي راديو، کارگردان سريالها و برنامههاي متفاوت تلويزيوني، بازيگر سينما که آخرين بار در نقشي غيرمتعارف در شوکران بهروز افخمي ظاهر شد و ترانهسراي قديمي.
شبو خوب ميشناسمش
من و شب
قصه داريم واسه هم
من و شب پشت سر روز ميشينيم حرف ميزنيم !
من و شب،
واسه هم شعر ميخونيم
با هم آروم ميگيريم
من و شب خلوتمون مقدسه،
من و شب خلوتمون، خلوت قلب و نفسه
خلوت دو همنواي بيکسه
که به اندازهي زندگي به هم محتاجن
من شبو دوست دارم!
شب منو دوست داره!
من که عاقلا ازم فراريان
من که ديوونهي واژهبافيام
واسهي شب کافيام!
وقتي آفتاب ميزنه
من کمم!
واسه روز
من هميشه کم بودم!
من و روز
همو هيچ دوست نداريم!
من و روز منتظر يه فرصتيم سر به سر هم بذاريم!
تا که اين خورشيد تکراريي لعنتي بره
من و شب خوب ميدونيم
ما رو هيچکس نميخواد!
وقتي خورشيد سره
هر کي با روز بده
مايهي دردسره !
روي ماه دستمال نمدار ميکشم
نوک قاشق، آسمونو ميچشم
ميپاشم ستارهها رو سر رات
که بياي قدم بذاري رو چشم
شبا رو جمع ميکنم تا ميزنم
رنگ روغني به فردا ميزنم
همه تلخيا رو دور ميريزم
طعم شيريني به دريا ميزنم
واسه اومدنت برنامههاست
همه جادهها آبپاشي ميشه
نوک هر پرنده اي شاخه گلي
کف رودخانه هامون کاشي ميشه
يه حساب تازهاي باز ميکنم
شکل ماهتو پسانداز ميکنم
محمد صالح علا
آلبوم: شازده خانوم
خواننده: عبدالحسن ستارپور(متولدتهران1328) ملقب به ستار
ترانهسرا: محمد صالح علا(متولد اراك 1331)
اولين اجرا: نوروز 1354 در شبكه اول تلويزيون ملي ايران(كانال7)
دو تا دستام مركبي
تموم شعرام خط خطي
پيش شما شازده خانوم
منم فقير پا پتي
غرور رو بردار و ببر
دلم ميگه دلم ميگه
غلامي رو به جون بخر
دلم ميگه دلم ميگه
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
عجب عجب چه رند و چه بلا شده دل پدر سوخته ام
باور كن زشوقتون اشكي شده چشم به در دوخته ام
فرصت بدين عاشقيمو خدمتتون عرض مي كنم
واسه فرار از خودم
دو پا دارم
دوپا ديگه قرض مي كنم
شازده خانوم قابل باشم
بايد بگم به شعر من
خوش آمدي خوش آمدي خوش آمدي
شازده خانوم چه خاكي و چه بي ريا
به منزل خود آمدي خود آمدي خود آمدي
دانلود ويدئوي اولين اجراي ستار در تلويزيون ايران

باز عاشقت شدم
داشتم آهنگی گوش میدادمولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار میکنند،
چشمهایت ...
که شبیه موهای تو بود ...
مثل یک جعبه جواهر
که در بیابان به دست آدم دادهاند
نمیدانم باهات چکار کنم ...
میدانی؟
حتا صدای قلبم هم نمیآمد
انگار همهاش را برای نفسهات شمرده باشم
حالا تمام شده بود
...
نه اینکه ترسیده باشم، نه
فقط میخواستم بگویم چرا نصف شب پاشدم
و رفتم زیر تخت خوابیدم که خدا مرا
بی تو نبیند ...
عباس معروفی
در ستايش موهايت
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند
در ستايش دستهايت
وقتي كه دل دستهايم
تنگ ميشود براي انگشتان كوچكت
آنها را ميگذارم برابر خورشيد
تا با ترکیبی از كسوف و گرما
دوريات را معنا كنم
در ستايش چشمهايت
دست خودشان نیست
وقتی از فرط معصومیت
با تابشی از جنس عشق
روحهای ولگرد بعدازظهر را
بر نیمکتی سنگی
کشتار میکنند،
چشمهایت ...
مصطفی مستور